|
گفت وگو با زهرا كرمى
ليلا جعفرى
|
|
|
|
كامران پارسى نژاد
|
|
|
|
فرشته كاظمى
|
|
|
|
|
|
|
گفت وگو با زهرا كرمى
پاپيه ماشه، يكى از هنرهاى ناشناخته
ليلا جعفرى
|
|
|
حتماً شما بارها و بارها اين جمله را شنيده ايد كه:«هنر نزد ايرانيان است و بس» در تاريخ هزاران ساله هنر ايرانيان هنرهاى مختلفى به ثبت رسيده است كه برخى از آنان با وجود قدمتى كه دارند، هنوز هم در اذهان ناآشنايند. هنر «پاپيه ماشه» يكى از آنها است. در حال حاضر تعداد معدودى از صنعتگران ايرانى به اين هنر مى پردازند. خانم «زهرا كرمى» يكى از زنان فعال انگشت شمار در اين زمينه است، كه به عنوان تنها زن صنعتگر در اين رشته در سازمان صنايع دستى ايران شناخته شده است. وى در ۳۰ نمايشگاه داخلى و خارجى شركت داشته و موفق به كسب مقام برتر در نمايشگاه دوسالانه نگارگرى ايران ۱۳۸۱ و منتخب برتر رشته گل و مرغ در نمايشگاه بين المللى قرآن كريم ۱۳۸۴ شده است. كرمى درباره هنر پاپيه ماشه مى گويد: «پاپيه ماشه» يعنى كشيدن نقاشى روى يك حجم مانند قلم دان و سپس پوشاندن آن با روغن كمان تا موجب جلا و زيبايى و دوام كار شود. * لطفاً درباره خودتان برايمان بگوييد. ** در سال ۱۳۵۳ در شهر كازرون از استان فارس متولد شدم. از همان كودكى به هنر عشق مى ورزيدم. منبع الهام من در ابتدا جلوه هاى طبيعت بود. ابتدا به طراحى پرداختم و بعد از نقاشى به نگارگرى روى آوردم. در آغاز نزد استادعلى اصغر تجويدى در شيراز شروع به كار كردم. در سال ۱۳۷۵ به تهران آمدم و در زمينه نگارگرى از محضر اساتيدى همچون عليجان عليجان پور، اردشير مجرد تاكستانى و هنرمند گرانمايه استاد محمدباقر آقاميرى و در زمينه طرح فرش از محضر استاد پاكدست كسب فيض كردم. چند سال هم در زمينه نقاشى لاكى روغنى و مرمت آثار باستانى فعاليت داشته ام. * اولين جايزه اى كه براى هنرتان گرفتيد يادتان هست؟ ** بله در دوران راهنمايى با شركت در نمايشگاه طراحى فرش رتبه دوم را كسب كردم كه اتفاقاً نقطه آغازى براى شروع فعاليتم در اين زمينه هنرى شد. * اين هنر در بين ايرانيان از استقبال بيشترى برخوردار بود يا غير ايرانيان؟ ** تا آن جا كه من شاهد بوده ام در بين همگان طرفدار داشته است چون محصولات اين هنر بسيار ظريف، براق، متنوع و زيبا است. * در اين زمينه خانم ها فعال ترند يا آقايان؟ ** آقايان فعال ترند؛ به خصوص كه از نظر فروش آثار خود آزادى عمل بيشترى دارند. * كسى كه علاقه مند به اين هنر است در ابتدا بايد چه كار كند؟ ** در ابتدا بايد تمام اصول و فنون نقاشى نگارگرى كه شامل ساخت رنگ و رنگ آميزى و طراحى است را بياموزد سپس با سبك هاى نقاشى آشنايى پيدا كند. بعد از آن با ورود به اين رشته بر اثر تمرين نكات كليدى و مهم را مى آموزد. * تا كنون ابداع يا خلاقيت ويژه اى در اين هنر داشته ايد؟ ** من چون هم در زمينه كارهاى نگارگرى قديمى فعاليت دارم و هم در نگارگرى به سبك جديد، در آثارم از تلفيق اين دو شيوه استفاده كرده ام و همين باعث پيشرفت من در اين هنر شده است. براى ساخت زمينه ها با الهام از آثار قدما و ادغام آن ها با شيوه هاى ابداعى وبا استفاده از مواد و وسايل جديد طرح هاى نو پديد مى آورم. * سن و سال براى شروع اين رشته چه قدر اهميت دارد؟ ** هنر از زمان تولد در وجود هر انسانى نهفته است و طى گذشت زمان و شرايط محيطى در هر انسانى به شيوه اى بروز مى كند. به نظر من براى شروع سن و سال اهميتى ندارد مگر در خصوص پيشرفت هنر، كه هر چه سن فرد پايين تر باشد امكان بيشترى براى پيشرفت و رسيدن به اهداف خود در اين زمينه خواهد داشت. * از نظر مالى مى توان به اين هنر تكيه داشت؟ ** امروزه در جامعه آنچنان كه بايد به هنر اهميت داده نمى شود و همين سبب ناشناخته ماندن بسيارى از هنرها شده است. مردم شناخت كافى به هنرهاى فراوانى كه در كشورمان است ندارند؛ ضمن اين كه به دليل كم بودن توريست در كشور معمولاً فروش اين كار بسيار پايين است. ضمناً زمان زيادى طول مى كشد تا يك اثر پديد آيد و همين سبب بالا بودن قيمت مى شود كه با توجه به اقتصاد امروز قشر بسيار محدودى قدرت خريد اين آثار را دارند. * به عنوان يك زن با چه مشكلاتى در اين راه روبه رو هستيد؟ ** زنان در جامعه ما به علت محدوديت هاى خاصى كمتر مى توانند در بخش فروش آثار هنريشان فعاليت كنند و همين امر باعث شده تا افرادى سودجو به عنوان واسطه آثار را از بانوان خريدارى كرده و با سود بيشتر به فروش برسانند. * بزرگ ترين حسن اين رشته در يك جمله و يك كلمه چيست؟ ** در يك جمله: عاشق خوبى ها و زيبايى ها شدن در يك كلمه: آرامش * چه طور شد كه به سراغ اين رشته آمديد؟ ** در ابتدا به نقاشى رنگ روغن مشغول بودم ولى چون به ظرافت در كارهايم بسيار اهميت مى دادم، با ديدن آثار استاد على اصغر تجويدى در شيراز به اين رشته هنرى علاقه مند شدم. در خانواده ما به هنر اهميت فراوانى داده مى شود به طور مثال مادربزرگم در نقاشى تبحر خاصى داشت ولى در زمينه كارهاى لاكى روغنى، سابقه اى وجود ندارد. ضمناً اعضاى خانواده ام نيز هر كدام در يك نوع رشته هنرى به فعاليت مشغولند. * اين هنر چه تأثيرى در زندگى شخصى شما داشته است؟ ** انسان در رسيدن به اهداف خود نياز به داشتن صبر و حوصله و پشتكار فراوان دارد. در اين هنر نيز زمان زيادى بايد صرف كرد تا يك اثر هنرى پديد آيد پس بايد حوصله و صبر و در عين حال پشتكار فراوانى داشت. * ارتباط پاپيه ماشه را با بقيه هنرها چگونه مى بينيد؟ ** هنر نگارگرى چون آميخته با ريتم و حركت و آهنگ است به موسيقى بسيار نزديك است و نيز از نظر مضامين و مفاهيمى كه نقاشان به وسيله نگارگرى القا مى كنند نيز به ادبيات و شعر نزديك است. * معايب اين هنر...؟ ** در زمينه كارهاى لاكى و روغنى عوامل پيش بينى نشده اى وجود دارد كه گاهى اوقات باعث از بين رفتن اثر يا خراب شدن آن مى شود؛ مثلاً در زمان روغن زدن و يا لاك زدن بايد دقت بسيار فراوانى كرد. به علت ريزه كارى و حساس بودن اين هنر، چشم هنرمند پس از مدتى از نظر ديد امكان دارد ضعيف شود كه اين هم با رعايت اصول بهداشتى از قبيل فاصله ديد قابل رفع است. طريقه درست نشستن نيز اگر رعايت نشود باعث انحراف ستون فقرات مى شود و معايبى از اين قبيل...
|
|
|
|
|
اسب بود و تانك
كامران پارسى نژاد
|
|
|
تا دقايقى پيش زنده بود. اما حالا با چشمانى باز و بدنى خون آلود برسينه خاكريز افتاده بود و چشم از اويى كه هنوز زنده بود و زخمى عميق بر سينه داشت، برنمى داشت. دستى بر لبان خكشيده اش كشيد. تشنه بود و مى دانست او كه به شهادت رسيده نيز پيش از شهادت تشنه بوده و شب پيش، درست شب تاسوعا تا مى توانست گريه كرده بود. نگاهى به آسمان كرد؛ خورشيد درست بالاى سرش بود. گرما امانش را بريده بود. روز قبل را به ياد آورد. پيش از شروع عمليات، تمام گردان قمقمه هاى آب خود را به نيت امام حسين خالى كرده و به كمر بسته بودند. حالا نگاهش به قمقمه هاى خالى بود. با لب هايى تشنه و ورم كرده. حالا به عمق تشنگى پى برده بود.مى دانست با زخمى كه برداشته زياد دوام نمى آورد. پيشانيش را بر خاك ساييد. به ياد ظهر عاشورا افتاد و رود فرات و ماجراى تشنگى به آرامى بر سينه زخم خورده اش دست گذاشت. از دور صداى تانك هايى كه نزديك مى شدند شنيده مى شد. براى لحظه اى در نظرش مادر بود، خواهر بود و آن خانه قديمى و كوچك به جا مانده از پدر. براى لحظه اى به مرگ انديشيد. فرصت چندانى نداشت. ذهنش را متمركز كرد. مى خواست آخرين دقايق عمر را به راز و نياز بپردازد. حس غريبى در وجودش افتاده بود. خواست برخيزد؛ نتوانست. روى خاكريز فرو غلتيد. دستش را به سمتى كه خورشيد قرار داشت بالا آورد. براى لحظه اى در نظرش خورشيد بر پهنه آسمان دو تا شد. چشمانش را بست و گشود. ظهر عاشورا بود. احساس كرد از آن سوى خاكريز صداى ضربات شمشير را مى شنود. روى گرداند. دوباره خواست برخيزد نتوانست. بايد مى رفت و مى ديد. به روى سينه غلتيد. به سختى خود را روى خاكريز بالا كشيد. صدا هر لحظه بلندتر مى شد. مقابلش دشت بود و خون. اسب بود و خيمه هاى برافراشته، مشك هاى خالى بود و كلاه خودهاى افتاده بر زمين.... حسين با شمشير پيامبر در دست و عمامه پيامبر بر سر به سمتى مى رفت كه خصم صف آرايى كرده بود. كوفه مقابلش بود و صف دشمنانى كه اسب هايشان سم بر زمين مى كوبيدند. قلبش به شدت مى زد. اگر مى توانست به ميدان مى رفت. خود را بارها و بارها آزموده بود. از مردن ترسى نداشت. به گريه افتاد. از همان گريه هايى كه روزهاى عاشورا و تاسوعا مى كرد. مقابلش پوكه هاى فشنگ افتاده بر زمين بود و تيرهاى شكسته، مشك هاى پاره بود و قمقمه هاى خالى؛ اسب بود و تانك، شمشير و كلاشينكف... صداى چرخ تانك هاى دشمن با صداى سم اسبان تيزروى عرب درهم تنيده شده بود. روى گرداند. سوارانى ديد كه به سوى هفتاد و دو شهيد مى شتافتند. بر سينه خاكريز فرو غلتيد. ديگر رمقى برايش باقى نمانده بود. نگاهش به آسمان بود. به وضوح مى ديد خورشيد بر پهنه آسمان دو تا شده است. صداى شمشيرها ديگر طنين انداز نبود. حالا پايين خاكريز افتاده بود و چشم در چشم خورشيد داشت. زير لب چيزى مى گفت. كسى نبود تا كنارش بنشيند، سر خم كند و دريابد در آن لحظات چه مى گويد. تمام بچه هاى گردان رفته بودند، فقط يكى زنده بود. هنوز يكى نفس مى كشيد. سايه اى به روى چهره اش افتاد. چشم گرداند. پوتين سرباز عراقى روى صورتش قرار گرفت. و لحظه اى بعد، تيزى چاقويى را بر گلويش حس كرد.
|
|
|
|
|
چشم
فرشته كاظمى
تقديم به روشندلان جهان به مناسبت روز جهانى عصاى سفيد الا كه شهره به روشندلى، خوش آيينى زدل هميشه منور چو ماه و پروينى تو نور عشق دل انگيز را به دل دارى اگر چه ظاهراً اجسام را نمى بينى سفيدى ورق دفتر دلت نازم كه شعر چشم مرا بهترين، تو تزئينى ز نرگس دل تو ياس و نسترن رويد ز باغ سبز دلت گل دهى و گل چينى به روى ريل قطار مسير زندگيت ز نقش خط بريل آگهى و تأمينى به عرصه هنر از ديگران چه كم دارى به عرضه هنرت گر به بزم بنشينى معلم ادبى برديار بدبينان براى دورى از اين جاده هاى خودبينى غزل به روز عصاى سفيد مى خوانم وظيفه اى است كه شايان وصف و تحسينى هر آنچه من به عيان در نظاره مى بينم به ديده دل روشن تو نيز مى بينى «سروش» فلسفه نرگس تو مى خواند چه فرق در يمن و مصر و يا كه در چينى
|
|
|
|
|
توماس مان
|
|
|
«توماس مان»، داستان نويس برجسته آلمانى در سال ۱۸۷۷ در شهر كالا به دنيا آمد. پدرش بازرگان بود. پس از گذراندن تحصيلات متوسطه در شركتى درشهر مونيخ به كار مشغول گشت و در همان دوران مطالبى پراكنده مى نوشت. در سال ۱۸۹۷ در سفر به كشور ايتاليا اولين رمان خود را با نام «برودن بروكس» نوشت. در سال ۱۹۰۵ با دخترى از خانواده اى سرشناس ازدواج كرد، با مجلات و نشريات ادبى ارتباط برقرار ساخت و در يك دوره طولانى، براى آن ها داستان كوتاه خلق كرد. وى بعد از به قدرت رسيدن هيتلر اقدام به خلق داستانى به نام «ماريو و جادوگر» كرد و اعتراض علنى خود را به نازيسم در آن اعلام داشت. در سال ۱۹۳۲ از كشور خارج و در همان سال اموالش توسط نازى ها مصادره شد. او در نامه اى به هيتلر انزجار خود را نسبت به او اعلام داشت و در دانشگاه بن سوييس بر ضد او سخنرانى كرد. در سال ۱۹۴۴ تبعه امريكا گشت و پس از پايان جنگ به اروپا بازگشت و در نزديكى زوريخ اقامت گزيد. يكى از بهترين آثار توماس مان رمان «كوه جادو» است كه در سال ۱۹۲۴ خلق گشت، اگرچه فاقد اسكلت بندى و ساختار منسجم و مرسوم است. حوادث داستان در دورانى اتفاق مى افتد كه هنوز جنگ جهانى اول رخ نداده است. در اين اثر به مسايل اجتماعى، فلسفى و تربيتى توجه شده و نويسنده به انعكاس رويدادها و بافت اجتماعى كشور خود پرداخته است. لحن استهزاآميز او در تمامى داستان ها مخاطبين بسيارى را مجذوب خود كرد. تحليل گران ادبيات بر اين باورند كه توماس مان بسيار تحت تأثير آراء و انديشه هاى شوپنهاور، نيچه و واگنر بوده است. او براى زندگى ارزش و تقدسى خاص قائل است و از سويى ديگر به مسايل ماوراءالطبيعه و طرح آن در آثارش علاقه مند مى باشد. او در رمان مشهور ديگرش به نام «دكتر فاستوس» مرد شياد و بدطينتى را به تصوير مى كشد كه به خاطر دست يافتن به دانش و ثروت جهان با شيطان هم پيمان مى گردد. وى به وضوح بينش خود را نسبت به زندگى و فلسفه وجود در اين اثر مطرح مى سازد. عاقبت در ۱۲ ماه اوت ۱۹۵۵ در شهر زوريخ دارفانى را وداع گفت. وى در يكى از آثارش چنين اظهار مى كند: «خداوند بر روح پاك ضعيفان رحمت خواهد كرد.»
|
|
|
|