شنبه ۱۷ دى ۱۳۸۴
۶ ذيحجه ۱۴۲۶ - ۷ ژانويه ۲۰۰۶ - سال هفتم - شماره ۱۹۳۵
سينما، تئاتر
Tel: 8807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران و جهان
اقتصادى
سينما، تئاتر
سراى ايرانى
با كنكورى ها
گفت وگو
حقوقى
سياسى
حوادث
داخلى
اجتماعى
ورزشى
جوان ورزشى
فرهنگى
آرشيو
تماس با ما
به ياد بزرگ بانوى تئاتر ايران «مهين اسكويى»
نگاهى به فيلمنامه مجموعه تلويزيونى «شبى از شب ها»
به ياد بزرگ بانوى تئاتر ايران «مهين اسكويى»
شب بخير مادر
071811.jpg
بانو و مادر تئاتر مدرن ايران هم آرام گرفت. حالا ديگر آرام آرام بايد باور كنيم گذر زمان، حقيقت مرگ و واقعيت تغيير نسل ها را. نسل جوان، نوجوان ها و آن ها كه تازه هواى بازيگرى بر سرشان مى زند، اگر بخواهند در اين باره مطالعه كنند حتماً كتاب هاى ارزشمندى را كه براى نخستين بار بزرگ بانوى تئاتر ايران «مهين اسكويى» ترجمه كرده است را مى خوانند، اما چه غمناك كه بسيارى از آن ها نمى دانند او كيست؟! شما خواننده عزيز هم نمى دانيد مهين اسكويى چه كسى بود! مهين اسكويى نه ستاره سينما بود و نه غوغاگر تئاتر، او بانوى آموزش بازيگرى بود و به همراه همسرش يكى از بنيانگذاران سيستم بازيگرى استانيلاوسكى در ايران .
آن سال هاى دهه ۲۰و۳۰ كه هنوز تئاتر ايران بر پايه اى سيستماتيك استوار نبود و همه موافق بودند كه تئاتر هنرى وارداتى است و همچون صنعت بايد علم آن را آموخت، به روسيه سفر كرد و شاگردى شاگردان استانيلاوسكى بزرگ مرد تاريخ تئاتر جهان را پشت سر گذاشت.
آموزش سيستمى از بازيگرى كه در سابقه نمايش سنتى ايران بى جايگاه بود به يقين دشوارى هايى داشت كه مهين اسكويى سال هاى جوانى خود را به پاى آن گذاشت. مهين اسكويى مى دانست تئاتر ايران علم مى خواهد و آموزش و ۵۰ سال پيش با درك اين مهم علم آورد و آموزش. امروز باز در بى رمقى علم دست و پا مى زنيم و او شايد ناآرام خفت چرا كه در سال هاى آخرين زندگى اش شاهد بر هم شكستن اصول علمى تئاتر بود. ما معمولاً چهره شاگردان مهين اسكويى را در صحنه هاى تئاتر و پرده هاى سينما و صحنه هاى تلويزيون مى ديديم و شايد گمان نمى كرديم اين لذت ماحاصل تلاش ساليان سال كسانى است كه در تربيت شاگرد عمر گذاشته اند. مهين اسكويى ۷۵ سال زندگى كرد. از ۱۶ سالگى عازم فرانسه و پس از آن روسيه شد. سال ۱۳۵۵ بود كه از رشته كارگردانى در«انستيتوى دولتى هنرهاى تئاترمسكو» زير نظر پروفسور «زاوادسكى» فارغ التحصيل شد.
او نخستين كارگردان زن تئاتر ايران بود كه در سال ۱۳۳۷ نمايش «خانه عروسك» را با بازى خودش در نقش «نورا» به روى صحنه برد.
ترجمه كتاب هايى چون «كار هنر پيشه روى خود در جريان تأثر»، «كار هنر پيشه روى خود در جريان تجسم»، «كار هنر پيشه روى نقش» و ... از آثار زنده مهين اسكويى است كه هرگز در هيچ نسل ديگرى كسى نخواهد آمد كه بتواند چنين دقيق سيستم پيچيده استانيلاوسكى را در ترجمه بيان كند. او توانست؛ چرا كه مهين اسكويى سيستم را از دل سيستم و در سرزمين سيستم آموخته بود نه از روى كلمات نقش بسته بر كاغذ.
ترجمه نمايشنامه هاى بسيارى از آنتوان چخوف و ماكسيم گوركى و داستايوفسكى از آثار مكتوب بزرگ زن تئاتر ايران است.
عباس جوانمرد او را درناى تنهاى تئاتر ايران ناميد. اين درنا آخرين بار در سال ۱۳۵۷ با بازى در نمايش «سه خواهر» اثر آنتوان چخوف بر صحنه ظاهر شد، كتاب «آخرين درس بازيگرى» ترجمه پايانى او از آثار استانيلاوسكى بود كه ناصر حسينى در كنارش يارى رساند تا ترجمه به پايان رسد.
او رفت، هرچند تنها بود و تئاتر دو دهه اخير به خوبى فراموش كرده بود كه ريشه هاى آموخته هايش كجاست! اما مهين اسكويى اگر به همراه همسرش تنها كارى كه كرده اند آوردن سيستم استانيلاوسكى و معرفى آن به تئاتر مدرن ايران باشد، كارى بزرگ و ارزشمند و ماندگار بوده است. بايد به احترام اين عزيز تنها كه در واپسين روزهاى زندگى فقط خسرو حكيم رابط و ناصر حسينى از شاگردانش را در كنار خود داشت، سكوت كرد و انديشيد به ثانيه مرگ كه اين روزها چه مستمر پايكوبى مى كند، بايد كارى كرد، كارى كه به واسطه آن هرگز نمرد.
بانو و مادر تئاتر ايران مهين اسكويى نمرده است! او در امامزاده طاهر كرج براى ابد خفت تا با روحى شاد از يادى گرانقدر خستگى يك عمر تلاش را از تن به در كند. روحش شاد
نگاهى به فيلمنامه مجموعه تلويزيونى «شبى از شب ها»
فضاهايى شلوغ، داستان هايى خلوت
نفيسه قانيان


«شبى از شب ها» عنوان يكى از مجموعه هاى تلويزيونى است كه از شبكه سه سيما در حال پخش است، نظير اين گونه سريال ها به وفور در حافظه بينندگان مجموعه هاى تلويزيونى يافت مى شود كه از آن ميان مى توان به نمونه هاى موفقى چون همسايه ها و يا سريال «آپارتمان» اشاره كرد. وجه مشترك سريال هاى نامبرده با شبى از شب ها در انتخاب بستر مشتركى براى پرداخت داستان وچيدمان شخصيتها است. در هر سه سريال فضايى كه داستان در آن شكل مى گيرد يك خانه چند طبقه و يا يك مجتمع مسكونى است كه اهالى آن با مشكلات خود و ديگران درگير مى شوند. در اين گونه داستان ها معمولاً سعى مى شود افراد مختلفى در كنار هم چيده شوند تا از يك دست بودن اتفاقات جلوگيرى شده، امكان بروز واكنش هاى متعدد فراهم گردد.
در «شبى از شب ها» با يك خانواده كامل (خانواده ساجدى)، يك خانه مجردى (كرم و صادق)، تركيبى از نماينده نسل جديد و قديم (خاله و خواهرزاده) و يك خانواده ناكامل ديگر كه مادر خود را از دست داده است روبه روايم . چيزى كه در سريال هاى آپارتمان، همسايه ها و يا سريال هاى روتين نظير زير آسمان شهر نيز قابل مشاهده بود. در تمامى اين موارد تركيبى از خانواده هاى ناكامل كه در همسايگى هم زندگى مى كردند پيكره فضا را در دست گرفته و داستان را به پيش مى بردند. آن چه در اينجا قابل ذكر است وجه تمايز شبى از شب ها با ديگر موارد ياد شده در ميزان قابليت هاى داستانى آن است. انتخاب چنين فضا و بستر كليشه اى براى پيشبرد اتفاقات و روايات يك متن لزوماً زمانى موفق خواهد بود كه نوع داستان، گونه روايت و قابليت هاى داستانى را در سطحى بالاتر از نمونه هاى پيشين طراحى كنيم. خصوصاً زمانى كه نمونه هاى قبلى اين كليشه آثار موفقى باشند، در حافظه بينندگان ثبت شده و مدام در قياس قرار گيرند.
داستان در اين مجموعه ريتم كندى دارد و بيننده با داستان هاى خطى تك بعدى روبه رو است كه او را نه تنها تا قسمت بعدى كه در مواردى تا پايان قسمت در حال پخش نيز نمى كشد. حال آن كه در مجموعه هايى كه اتفاق در يك قسمت شروع شده و فقط تا پايان آن قسمت ادامه مى يابد و يا نهايتاً تا سقف چند قسمت تداوم يافته و پس از آن اتفاق ديگرى محوريت داستان را به دست مى گيرد، نمى توان از روايت هاى خطى ساده اى استفاده كرد كه در آن شخصيت ها طى يك حادثه از نقطه تعادل خود خارج شده و پس از ايجاد كنش  و كشمكش به نقطه تعادل اوليه بر مى گردند.
اين فرمول قديمى مشروط بر آن كاركرد خود را مى يابد كه اتفاق گذاشته شده در فرمول، قابليت بسط لازم را داشته باشد نه اين كه براى افزايش اين قابليت به وارد كردن ديالوگ و صحنه هاى اضافى متوسل شويم. از ديگر ويژگى هاى انتخاب چنين بسترى براى پيشبرد داستان لزوم تعدد شخصيت ها (اهالى ساختمان) است. اين ويژگى از طرفى امكان ساخت برخوردها و اتفاقات گوناگون را ميان شخصيت هاى داستان فراهم كرده، منجر به داستان سازى مى شود و از طرفى نيز مسووليت فيلمنامه نويسى را براى كاركردى كردن تمامى اين افراد سنگين مى كند. چرا كه اگر يك فرد صرف پر كردن واحدهاى ساختمانى وارد فضا شده و كاربرد داستانى خود را به جا نگذارد بر روند پيشبرد داستان در مورد ديگر افراد نيز تاثير خواهد گذاشت. اين گونه شخصيت ها معمولاً قابل حذف بوده و تا حد سياهى لشكر داستان تنزل يافته اند. اين درحالى است كه در چنين داستان هايى هيچ كس بر ديگرى برترى ندارد و همه در يك سطح از داستان قرار دارند. گاهى يك نفر به اقتضاى داستان محورى شده و برجسته مى گردد اما در قسمت بعد جاى خود را به فرد ديگرى مى دهد. لذا در اين فضا همه سهم يكسانى از اتفاق مى برند و قهرمان داستان فرد مشخصى نيست. چون اصولا ما با يك داستان واحد طرف نيستيم بلكه مجموعه اى از داستان هاى فرعى را مى بينيم كه با تركيب خاصى از آدم ها اتفاق مى افتند. پس هيچ يك از افراد نمى توانند قابل حذف باشند و بدون كاركرد در قلمرو داستانى ما پرسه بزنند. در حالى كه در اين مجموعه از آن چه به عنوان تيپ انتظار مى رود چيزى جز يك سياهى لشكر باقى نمانده است.
در مجموع بايد گفت داستان هايى با نمودارهاى ساده و قابل پيش بينى، روايت هاى خطى و كم بهره از تعليق داستانى و پرداخت سطحى بر روى مضامين و به خصوص افراد از بزرگترين ضعف هاى مجموعه است.
چشم شيشه اى
071856.jpg
فيلم كوتاه «آرزو» پس از پشت سر گذاشتن تصويربردارى وارد مرحله تدوين شد. اين فيلم كه زمان آن حدود ۳۰ دقيقه پيش بينى مى شود، در روزهاى گذشته در تهران تصويربردارى شد. آرزو درباره زن و شوهرى است به نام هاى آرزو و كامران كه در آستانه ۴۰ سالگى قرار دارند و به شدت از هم خسته  شده اند. در راه رفتن به يك مهمانى آرزو گم مى شود و كامران در روزهاى آينده زندگى بدون آرزو را تجربه مى كند...
على هاشمى كارگردان اين فيلم است. او پيش از اين چند تجربه دستيارى را از سر گذرانده است كه مى توان به سريال هاى «با من بمان» و «پيدا وپنهان» به كارگردانى حميد لبخنده در ميان آن ها اشاره كرد. آتنه فقيه نصيرى و كوروش تهامى نقش هاى آرزو و كامران را در اين كار به عهده گرفته اند. بقيه عوامل اين فيلم بدين شرح اند:
نويسنده فيلمنامه: حسين مهكام (بر اساس داستانى كوتاه نوشته رضا كيانيان) كارگردان: على هاشمى - مشاور كارگردان: حميد لبخنده - مدير تصويربردارى: نويد مهيمنيان - طراح صحنه و لباس: محسن شاه ابراهيمى - صدابردار: مجيدهاشم پور - طراح گريم: الهام صالحى- عكس: شكوفه هاشميان - مدير توليد: ساسان بهروزيان - منشى صحنه: نوال شريفى - برنامه ريز: رضا سخايى - گروه كارگردانى: نعيم جبلى، خسرو محمودى و محمدرضا نودهى اصل - گروه صحنه و لباس: پرهوده جمال ها، نيما نظرى نيا و روزبه كمالى- تداركات: حسن جودكى - گروه تصويربردارى: سعيد خراسانى، فرخ حسينى- تهيه كننده: على هاشمى - بازيگران: آتنه فقيه نصيرى، كوروش تهامى، شيوا خسرومهر و عبدالله احسانى .
يادداشت سينما، تئاتر
يادداشتى بر نمايش«حكايت ناتمام آن زن خوشبخت» نوشته «كبرى ملانژاد»به كارگردانى «ف
كابوسى كند، رؤيايى بد
على شمس


دگرديسى فكرى، جنون عقلانى، وحشت محض، كلماتى كه شمرده شد، همه در محضر خيالات و اوهام رنگ پررنگ واقعيت به خود مى كشد. ماليخوليا و استنباطى خيالى از مواضع اجتماعى در شكل يك بيمارى حادثه اى تراژديك است(اين تراژدى، احساس ترحمى است كه در مكنونات ما رقم مى خورد) كه در كالبد بسيارى از انسان ها رخنه كرده و به تبع آن لطف زندگى و زيستن را از بين برده است، غرقه شدن در روياها و آرزوهاى دست نيافته يا از دست داده و تاثير و نقش عميق آن در زندگى يك فرد كه به موجب عدم حضور آن باعث پيش آمد حوادث دردناك است، در شكلى نه چندان قوام يافته و آخته شده در نمايش «حكايت ناتمام آن زن خوشبخت» نوشته «كبرى ملانژاد» و كارگردانى «فرهاد شريفى» مشهود و ملموس است. داستان زنى- پيرزن- كه به سبب تكرر تنهايى و بافتن روياهايى دور و دراز دچار جنون فكرى و حركتى شده و ما برشى از زندگى او را در خانه اش مى بينيم. نمايشى تك نفره كه با بازى «فريده سپاه منصور» به اجرا در آمده است در صحنه تالار نو، اين نمايش در محتواى محقرانه اش زنى را دستمايه قرار داده براى ايجاد يك موقعيت دراماتيك، كه در بن تنگناى اباطيل به ورطه افسردگى و ديوانگى رسيده است. اما تا چه حد در عرضه و تنظيم آن موفقيت داشته مساله ايست كه مى بايد در مورد آن به تامل نشست. متن نمايشى در حيطه نوشتارى از سرخطى كاملاً يك راست و يك نواخت پيروى مى كند. موقعيت ها و فضاهايى كه زن خود را در آن احساس مى كند، نگره هاى دم دستى و پيش پا افتاده ايست كه نه چندان خلاقانه در قالب نمايشنامه گنجانده شده است. حكايت بازيگر شدن زن، مشاوره بودنش در زمينه ازدواج، و ...زن در تنهايى و واقعيت خيالى خود با شوهرش گفت وگو دارد و به نظر، شوهر نسبت به او احساس حسادت مى كند و زن مى خواهد خود را بعد از عمرى زندگى از چنگال تحكم و تملك او برهاند. روزنه اى كه نويسنده نسبت به زن مى گشايد طرف مآبانه و حق به جانب است كه در طول اجرا آن را به روشنى مى توان رصد كرد.
فضاى اجرايى مكانى به هم ريخته و پر زباله است. هيچ چيزى در جاى خودش نيست و اين اشارتى است بر دروغ بودن آرامش و راحت ظاهرى زن. متن كاملا در چارچوب مبتديانه نگاشته شده و تمام رگه هاى مقصودى نويسنده در شكل هاله اى در جاى جاى متن باقيمانده است، پرداختن منوتن وار كه خالى از جنبش هاى نمايشى است. اين تنهايى كه زن دچار آن است، گرچه در مفاهمه اى انتظار منشانه و روزمره قدم بر مى دارد، اما نمايش بيش از آنچه در حوصله و تحمل است يك دست و مستقيم و خسته كننده عمل مى كند.
كارگردانى اثر هم به همان منشور ديالوگ متن محدود مى شود. آمد و شدهاى ميزانسن شده و جست و خيزهاى زنانه بازيگر هم چيزى اضافه بر آن چه گفته شد، نمى افزايد. فرهاد شريفى در طول نمايش از پروسه هايى بهره  برده كه به هيچ وجه ربطى به اثر ندارد، استفاده از موزيك «محمدنورى» و دكلمه «ژاله علو» كه در ابتدا و انتها بر نمايش افزوده شده، عملى تعجب برانگيز است، چرا كه انجام عمل اين حركات در همسانى با تم، محتوا و ساختار اجرايى برخوردى كارآمد ندارد و صرفاً جنبه تبليغاتى را در خود جولان مى دهد. كارگردان با انتخاب متنى كه از ويژگى هاى يك اثر نمايشى جذاب و زاينده خالى است، عملاً در نقش يك جنگجوى مغلوب عدم تحرك، خمودگى و سبك روحى را جايگزين هيجان و كشش دراماتيك كرده است.
اجراى اين دست از نمايش ها با توجه به موقعيت و تفكر جامعه امروزى كمى مندرس و فرتوت به نظر مى رسد كه از زمان خودش در مسيرى جا مانده حركت مى كند. بازى «فريده سپاه منصور» در نمايش «حكايت ناتمام آن زن خوشبخت» تنها سوسوى تعلق و اميد در اين اثر است كه اگر چه بنا به كهولت و رمق سنى در اداى درست كلمات و عبارات كمى دچار لكنت و اشتباه است، اما با نگاه و اتكا به نقش آفرينى پرقدرت و قلندر منشانه اش در اجرا، اين نقص شامل اغماض و چشم پوشى است. در انتها تنها بايد نوشت نمايش «حكايت ناتمام ...» نمايشى است اجتماعى كه نتوانسته از پس شعارها و سرخط هاى خود به خوبى برآيد و آن را در طول كش و قوس نوشتارى حل كند و در همان كش و گيرهاى تئاتر دهه هاى گذشته درجا پا به پا مى كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |