يكشنبه ۲ مهر ۱۳۸۵
۳۰ شعبان ۱۴۲۷ - ۲۴ سپتامبر ۲۰۰۶ - سال هشتم - شماره ۲۱۳۳
تاريخ
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
داخلى
ايران و جهان
اقتصادى
حوادث
اجتماعى
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
جوان قرآنى
سراى ايرانى
بين الملل
تاريخ
علمى
آرشيو
تماس با ما
حميرا عمرانى
مسأله هرات و دخالت انگلستان
حميرا عمرانى
121620.jpg
مساله هرات در طول ساليان متمادى يكى از مسايل چالش برانگيز و مهم سياست خارجى ايران محسوب مى شد. در عصر شاه اسماعيل صفوى هرات يكى از شهرهاى مهم ايران بود. پس از صفويان مدت كوتاهى استقلال يافت، اما نادرشاه افشار بار ديگر آن را به خاك ايران منضم كرد. پس از نادرشاه، احمد شاه ابدالى حكومت مستقلى در هرات به وجود آورد. ولى جانشين او تيمور شاه نتوانست تماميت ارضى افغانستان را حفظ كند و زمينه هاى استقلال آن نيز از بين رفت و هر قسمت به دست حاكم جداگانه اى افتاد.
در آن دوران پسران تيموشاه، زمانشاه و محمودخان سدوزانى با يكديگر اختلاف داشتند.
محمودخان مقارن با وفات آقامحمدخان دم از استقلال زد و زمانشاه به وسيله يكى از سرداران خود او را از هرات بيرون راند.
در آن شرايط خاص محمود خان با پسر خود كامران ميرزا عازم تهران شد و پس از يك ماه توقف در تهران فتحعليشاه در سال ۱۲۱۲ او را به حكومت هرات منصوب كرد. محمود در مراجعت به هرات با قيصر ميرزا پسر زمانشاه كشمكش پيدا كرد لاجرم بار ديگر محمود خان به فتحعليشاه متوسل شد. بالاخره در سال ۱۲۲۴ هـ.ق با حمايت شاه ايران بر قندهار و هرات تسلط يافت در سال ۱۲۴۵ هـ.ق كامران ميرزا پسر محمود خان جانشين پدر شد و از فرمان حكومت مركزى ايران سرباز زد.
ايرانيان همواره به هرات توجه ويژه اى داشتند، مهم ترين دليل اين توجه اعتقاد اكثريت اهالى هرات به مذهب تشيع بود. علاوه بر اين فرمانروايان هرات همواره با اهالى هرات رفتار خشونت آميزى داشتند اين مساله براى ايران حساسيت فوق العاده اى به وجود آورده بود.
از طرف ديگر انگليسى ها هرات را كليد فتح هندوستان مى دانستند. در حقيقت هرات سر راه هايى قرار داشت كه به هندوستان ختم مى شد. علاوه بر اين يكى از چهارراه هاى مهم آسياى مركزى به حساب مى آمده در چنين شرايطى سياستمداران انگليسى سعى داشتند هرات را مستقل از حكومت ايران و براى منافع خود حفظ كنند. آنان تصور مى كردند ايران تنها با حمايت روسيه مى تواند بر هرات تسلط يابد و در صورت دستيابى به هرات نقاط ديگر افغانستان نيز آسيب پذير خواهند بود، بالطبع در چنين اوضاع و احوالى در صورت هرگونه استيلا از طرف ايران روس ها مى توانستند بر منافع انگلستان نيز چنگ بيندازند. به عبارت ديگر انگليسى ها سلطه ايران بر هرات را مصادف با تسلط روس بر افغانستان مى دانستند. به همين دليل هرات يكى از مسايل چالش برانگيز بين ايران و انگلستان در دوران قاجاريه بود.
چنان كه ذكر شد در سال ۱۲۴۵ هـ.ق كامران ميرزا حاكم هرات از فرمان حكومت مركزى ايران سرپيچى كرد. عباس ميرزا نايب السلطنه كامران ميرزا شد و با نيروهاى خود در سال ۱۲۴۹ هـ.ق وارد مشهد شد و فرزندان خود محمد ميرزا و خسرو ميرزا را به سمت هرات فرستاد. سپاه ايران در اولين برخورد با كامران ميرزا نيروهاى هرات را مغلوب كرد و شهر را در محاصره قرار داد. كامران ميرزا براى اولين بار از حكومت كمپانى انگليس در هند كمك خواست. و تقاضاى وى مورد قبول واقع شد. در همين زمان عباس ميرزا در سن ۴۸ سالگى در سال ۱۲۴۹ درگذشت و محمد ميرزا دست از محاصره هرات كشيد.
پس از اين كه محمد شاه به حكومت ايران رسيد و جانشين فتحعليشاه شد بعضى از حكام محلى خراسان سر به طغيان برداشتند. محمد شاه به منظور سركوب آنها به سمت خراسان لشكر كشيد. وضعيت داخلى افغانستان باعث شد محمد شاه بار ديگر به منظور تصرف هرات اقدام كند.
در كابل دوست محمدخان از سال ۱۲۴۲ حكومت مى كرد و به دربار ايران متمايل بود. محمد شاه تصميم داشت با استفاده از دوست محمدخان و ديگر حكام محلى مخالف كامران ميرزا در هرات را به تصرف خويش درآورد.
بلافاصله انگلستان يك هيات بازرگانى به كابل فرستاد. دوست محمدخان از آنان خواست تا حكومت انگلستان، حاكميت وى را بر كابل به رسميت بشناسد و به وى كمك مالى كند. انگليسى ها بلافاصله پيشنهاد وى را پذيرفتند. اما از وى خواستند تا با حكمران لاهور از در دوستى وارد شود. دوست محمد خان نپذيرفت و مذاكرات آنها بى نتيجه ماند!
بالاخره در سال ۱۲۵۳ هـ.ق سپاه محمد شاه به قصد هرات حركت كرد و در مرحله اول قلعه غوريان به تصرف قواى ايران درآمد و سپاه ايران در كنار رود «نقره» در نزديكى هرات مستقر شد.
تسخير و تصرف هرات براى ايرانيان چندان كار ساده اى نبود موقعيت طبيعى هرات، عدم دسترسى به ادوات محاصره و ضعف توپخانه و وسايل تخريب سبب شد محاصره هرات يك سال طول بكشد.
از طرف ديگر سفير انگليس مك نيل كه از سال ۱۲۵۱ به عنوان وزيرمختار به ايران آمده با اقدام شاه شديدا مخالفت كرد و حتى چند تن از مهندسين انگليسى را براى كمك به كامران ميرزا به هرات فرستاد كه در استحكام حصار شهر و تقويت روحيه افغان ها تاثير بسزايى داشتند.
مك نيل سفير انگليس از محمد شاه درخواست كرد كه از طرف ايران با افغان ها وارد مذاكره شود.
در حقيقت در صدد تامين مقاصد خود بود. مك نيل قراردادى تنظيم كرد تا محمد شاه دست از محاصره هرات بردارد ولى محمود شاه قرارداد را نپذيرفت. مك نيل با بهانه قرار دادن عملكرد حاج ميرزا آقاسى و قاصد سفارت ايران، به حالت قهر اردوى شاه را ترك كرد و نامه تهديدآميزى به شاه نوشت و رفتار ايران را غيردوستانه خواند و در نامه مك نيل دولت ايران را تهديد كرد كه به دليل مخالفت شاه با قرارداد تنظيمى وى انگلستان براى حفظ منافع خود دست به اقدامات جدى خواهد زد.
در فاصله كوتاهى پس از پيام مك نيل جزيره خارك به تصرف قواى انگليس در آمد. محمدشاه كه به كمك دوست محمد خان حاكم كابل و قنبرعلى خان حاكم قندهار دل بسته بود سفيرى براى آنان فرستاد ولى اقدامات وى بى نتيجه ماند. شاه به دليل فشار روزافزون انگليس دست از محاصره هرات كشيد و بدون انعقاد هيچ قراردادى به سوى تهران رهسپار شد. مك نيل كلنل شيل را به تهران فرستاد تا با شاه مذاكره كند.
شاه به راحتى حاضر نبود شرايط قرارداد را امضا كند. از طرف ديگر كامران ميرزا بار ديگر ابراز بندگى خود را به شاه ايران اعلام كرد. اما شاه از طرف انگليس همچنان در فشار قرار داشت تا غوريان را تخليه كند. بالاخره محمد شاه غوريان را تخليه كرد. انگليسى ها نيز خارك را تخليه كردند اما از قرارداد تجارى با ايران چندان راضى نبودند زيرا مزايايى كه به دست آورده بودند هنوز كمتر از روس ها بود و اين مساله براى انگليس ناخوشايند بود.
شاه ايران نيز هنوز خود را حاكم هرات مى دانست و ترك مخاصمه به معنى پايان جنگ نبود. چنان كه مساله هرات بار ديگر در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه بين ايران و انگليس باعث جنگ شد.
منابع:
- انفصال هرات، منصوره اتحاديه، تهران - سيامك، ۱۳۸۰
- شرح زندگانى من، عبدالله مستوفى، ۳ ج - تهران
- ايران در دوره سلطنت قاجاريه، على اصغر شميم، تهران - ابن سينا، ۱۳۴۲.
چنگيز خان مغول
تموچين كه بعدها به چنگيزخان ملقب گشت در حدود سال ۵۶۱ هجرى در حالى كه لختى خون در دستان كوچكش داشت به دنيا آمد. درخصوص پدر و خانواده او اختلاف نظر وجود دارد. برخى مورخين «يسوگاى بهادر» پدر تموچين را رييس يك قبيله كوچك مى دانند و عده اى مى گويند پدرش رييس تمام قبايل مغول بوده است.
در آن دوران مغولان عادت داشتند تا نام فرزندان خود را براساس رويدادى مهم كه در روزهاى تولد فرزند رخ داده بود برگزينند. پيش از تولد تموچين، پدرش پس از جنگ با اقوام تاتارى دو اسير با خود آورد كه يكى از اسرا آندو تموچين نام داشت. به همين دليل نام او براى فرزند انتخاب گشت.
تموچين داراى سه برادر به نام هاى «جوچى قسار»، «قاچى اون» و «اتچيگين» و يك خواهر به نام «تامولون» بود. البته يسوگاى زن ديگرى هم داشت كه از آن هم دو پسر داشت.
بنا به رسم مغولان افراد قبيله نمى توانستند از قبيله خود همسر برگزينند.
يسوگاى بهادر بدين منظور به قبيله همسرش القنوت سفر كرد و دخترى به نام برته را به عقد تموچين درآورد. تموچين نزد خانواده همسرش ماند و پدر به قبيله بازگشت. در ميان راه دو تاتار او را شناختند و از طريق طعامى كه برايش آوردند او را مسموم كردند. يسوگاى درگذشت.
از آن پس تموچين با شرايط بسيار سختى روبه رو گشت و در همان دوران نوجوانى به تدريج آبديده شد. به تدريج ايل آنها از هم پاشيد و هوآلون نتوانست آنها را گرد هم جمع كند.
تموچين به جنگجويى قوى و با شهامت تبديل شد. او حتى توانست از خود و خانواده خود در قبال دزدان و مهاجمان محافظت كند.
او و خانواده اش بارها مورد تهاجم دشمنان پدرش قرار گرفتند. يك بار همسرش برته ربوده شد و تموچين با مشكلات بسيارى توانست او را دوباره به دست آورد.
وى توانست با تلاش و تحمل سختى بسيار همچون پدرش رياست ايل خود را به دست آورد. او با تدبير و دورانديشى كه داشت براى محافظت از خانواده و ايل خود عده اى نگهبان كه متشكل از كمانداران و شمشيرزنان بودند را گمارد.
پس از آن تموچين بر آن شد تا براى به دست آوردن قدرت بيشتر قبايل مغول را گردهم آورد و يك امپراتورى بزرگ را در صحرا پديد آورد.
روحيه استقلال طلبى و كسب قدرت باعث شد تا به زودى تموچين كه لقب چنگيزخان را به خود اختصاص داده بود با برخى قدرت هاى آن زمان چون ونگ خان به جنگ بپردازد. او به فن پيش دستى كردن آشنا بود و با همين حربه به يكى از دشمنان سرسخت خود يعنى نايمان ها يورش برد.
چنگيزخان عاقبت نايمان ها را به طور كامل نابود كرد و سپس به جنگ با يكى ديگر از دشمنان خود يعنى «ماركيت ها» شتافت. او با قدرتى كه به دست آورده بود توانست به راحتى ماركيت ها را هم شكست دهد.
او پس از تحكيم قدرت خود، دست به يورش به مناطق ديگرى زد و توانست دشمنان سرسخت خود چون قتوا را كشته و كوچلوگ را متوارى سازد و در پى آن بر تمام مغولستان شمالى فرمانروايى كند. آخرين دشمن چنگيزخان در آن منطقه يعنى «جاموقه ساچان» نيز از ميان رفت.
وى توانست در جوار رود افسون يك قورولتاى (اجتماع بزرگ) تشكيل دهد در آن اجتماع تمام هواداران، خانواده، نويات ها و بغتوت ها و اشراف مغول شركت كردند. در اين قورولتاى رسما تموچين به لقب چنگيزخان فرمانرواى مغول دست يافت و رسما حاكميت خود را بر قوم مغول تثبيت كرد.
او بر اين باور بود كه آسمان به من فرمان داد تا بر همه اقوام حكومت كنم. او هيچ گاه خود را در كنار مردم عادى نمى ديد و هميشه در فضاى اشرافيت مغول قرار داشت. از اين رو هيچ گاه مردم مورد خطابش نبودند و همواره فرامين خود را متوجه شاهزادگان و اشراف مغول مى كرد.
او پس از آن براى خود گارد ويژه اى ترتيب داد كه باز هم نشانه روحيه اشرافيت طلبى و قدرت طلبى او بود.
او حدود ده هزار نفر سرباز كارآزموده را به گرد خود جمع كرد. افرادى كه تمامى از ميان صاحبان منصبان و اشراف مغول بودند.
چنگيزخان همچنين از گارد كوچك و قبلى خود رسما قدردانى كرد و وصيت كرد تا زمانى كه اين افراد زنده هستند مورد حمايت و احترام قوم مغول باشند.
چنگيز خان سپس براى تمام مناطق تحت سيطره خود فرماندار تعيين كرد. او بعدها به فكر يورش به چين افتاد.
اين در حالى بود كه چينى ها از تمدن بسيار عظيمى برخوردار بودند ساليان دراز به راحتى در مقابل اقوام وحشى مغول قرار داشتند و آنها را دست كم مى گرفتند. او بالاخره پس از شناسايى توان رزمى چين و مناطق تحت سيطره حاكمان چينى توانست پكن را تصاحب كند.
او پس از فتح پكن در جهان به شهرت رسيد و نامش بر سر زبان ها افتاد. در اين هنگام خوارزمشاه سفيرى به دربار خان ارسال كرد تا قدرت وى را ارزيابى كند. چنگيزخان از اين سفير استقبال كرد و بر آن شد تا با ممالك غرب مخصوصا ايرانيان روابط حسنه تجارى برقرار سازد.
در مرحله نخست از بازرگانان ايرانى پذيرايى شايان توجهى شد. سپس چنگيز خان كاروانى تجارى را عازم ايران كرد اما تمام تاجران مغولى توسط حاكم خوارزمشاه گردن زده شدند. (۶۱۵ هجرى قمرى)
خوارزمشاه از حاكم خود دفاع كرد و حاضر نشد وى را به دست چنگيزخان بسپارد. وى پس از شنيدن اين خبر شوراى خود را تشكيل داد و به سمت ايران يورش برد. او به تدريج شهرهاى مهمى چون نيشابور، مرو و هرات را تسخير كرد و به جنانت پرداخت.
وى عاقبت در سال ۶۲۳ هجرى قمرى در سن ۷۲ سالگى چشم از جهان فروبست.
ريشه هاى پيدايش مشروطه خواهى
زهره كريميان
نهضت مشروطيت ايران يكى از مهم ترين رويدادهايى است كه در چرخه تاريخى ميهن مان به وقوع پيوسته است و دگرگونى هاى فراوانى در ابعاد سياسى، اجتماعى، فرهنگى را باعث شده است.
در جريان اين جنبش شاهد حضور گسترده مردم و درگير شدن بخش قابل توجهى از جامعه، صرف نظر از هواداران استبداد قاجار، روحانيون عدالتخواه، روشنفكران آزاديخواه، مشروعه گرايان، منورالفكرهاى غربزده هستيم.
با گذشت يك سده از اين واقعه و به رغم پرداختن به ايران رويداد تاريخى از گذر نگارش كتاب ها و مقالات گوناگون و انتشار اسناد و مدارك، ضرورت توجه به انگيزه پيدايى اين رخداد كه موجب تحولات شگرف بنيادى در جامعه شد و تفسير و تبيين نقش و كاركرد گروه هاى مختلف از اهميت فراوانى برخوردار است.
تاريخ سياسى كشورمان به دليل قرابت زمانى، به دوره كنونى، از اهميت خاصى برخوردار است. به ويژه پيروزى مشروطيت كه سبب دگرگونى عظيمى در ساختار اجتماعى و سياسى و اقتصادى كشور شد.
قبل از انقلاب مشروطه در دوران اوليه قاجاريه شاه اصولا قدرت مطلقه و صدراعظم اجراكننده اوامر ملوكانه بود در واقع هيات وزرايى وجود نداشت و مناصب دولتى و لشكرى نيز در فراخور حال دولتمردان و صاحب منصبان بود كه عموما از شاهزادگان دربار بودند و به خاطر حفظ موقعيت خود نيز براساس نظر و اراده شاه حركت مى كردند. سفرهاى اين پادشاهان به فرنگ و پيگيرى و تشويق بعضى دولتمردان دلسوز كم كم باعث شد تا شاه اندكى در نظرات خود تغييراتى به وجود آورد. اين كار باعث كوچكتر شدن حوزه قدرت صدراعظم شد و وزرايى ديگر در رتق و فتق امور مملكتى صدراعظم را همراهى كردند.
وزراى اوليه عبارت بودند از: داخله، جنگ، خارجه، ماليه، عدليه، وظايف و اوقاف. اين وزرا در كار خود استقلال داشتند و مستقيما از شخص شاه فرمان مى گرفتند، و وقتى امر مهمى پيش مى آمد شورايى از وزرا تشكيل مى شد البته بعد از شورا نيز تاييديه آخر حتما با نظر شاه بود و صدراعظم هم رياست مجلس شوراى وزراى دولت را داشت. در واقع وزراى اول با صدراعظم در ارتباط بوده و اگر لازم مى شد به اتفاق صدراعظم به حضور شاه مى رسيدند.
در سال ۱۲۷۶ ق به دستور ناصرالدين شاه مجلسى با نام «مصلحت خانه» در كنار مجلس شوراى وزراى دولت شروع به فعاليت كرد. اين مجلس هر روز تشكيل مى شد و اعضاى آن معتمدين شاه بودند و درباره امور كشور اعم از لشكرى و كشورى به بحث و بررسى مى پرداختند.
شاه دستور تشكيل چنين مجلسى را در ساير ولايات داده بود. تشكيل اين مجالس (شوراى وزراى دولت، مصلحت خانه) باعث شد تا افق جديدى در كشور باز شود و زمينه ساز مجالس بعدى و قانونگذارى در ايران شد.
ناصرالدين شاه در سفرى كه به عتبات براى رفته بود، در ميانه راه با استقبال رسمى دولت عثمانى روبه رو شد كه خيلى مورد توجه او واقع شد. ميرزا حسين خان سپهسالار كه به شاه خيلى نزديك بود و شاه نيز به او علاقه مند، از اين فرصت پيش آمده استفاده كرد و شاه را تشويق به ايجاد دارالشوراى كبرى كرده و شاه موافقت خود را اعلام كرد و در افتتاحيه دارالشورا سخنرانى كرد كه اين دارالشورا از براى تامين مصالح دولت و منافع ملت تاسيس شده و بايد براى بهتر و به نتيجه رسيدن خوب كار كرد.
دارالشوراى كبرى در كنار مجمع خاص وزرا به كار مشغول بود، اعضاى دارالشوراى كبرى، بيشتر از شاهزادگان دربار و يا معتمدين خاص و نزديك شاه بودند و به خاطر محدوديت زمان فعاليت و تكاليف ديگرى كه داشتند، عملكرد خوبى در بر نداشت و خيلى زود منحل شد. اقدام ديگر ناصرالدين شاه ايجاد مجلس تحقيق دولتى بود.
اعضاى اين مجلس عموما از رجال دربارى و سرشناس بودند و بايد به تحقيق و تفحص در امورى مى پرداختند كه بسيار حساس بود و نياز به غور و بررسى بيشترى داشت.
در واقع اين مجلس فيلترى بود براى امراء و شاهزادگان كه خود اغلب پست هاى حساس داشتند و مى توانستند از آن طريق به مسايل مالى و اعتبارى دست يابند.
اعضاى اين مجلس در حضور شاه سوگند ياد كردند كه جز راستى و صداقت به چيز ديگرى توجه نكنند و ملاحظه احدى را نكنند و اين كار با توجه به اوضاع و شرايط آن زمان كار دشوارى بود.
اعضاى مجلس تحقيق دولتى احساس امنيت نمى كردند و قدرت درگيرى با كارشكنى رجال بزرگ كشور را نداشتند و اين مشكلات باعث شد كه مجلس تحقيق دولتى خيلى زود منحل شود.
ناصرالدين شاه بعد از آخرين سفرش به اروپا و ديدن مجدد قانون مندى كشورهاى اروپايى در بازگشت به ايران تصميم به تدوين قانون گرفته بود. اما چند عامل مهم سد راه شد. اول از همه شخص خود شاه بود او كه شاهى مستبد بود حاضر به تفويض اندكى از قدرت خود به ديگران نبود. در واقع شاه خواستار اين بود كه صورت مساله مطابق معمول كشورهاى ديگر باشد (دارالشورا و مجلس داير باشد) ولى فقط نظر خود شاه اعمال شود و اعضاى مجلس فقط در پاره اى موارد شاه را يارى دهند.
از طرفى ديگر تدوين قانون موجب محدود شدن قدرت شاهزادگان و درباريان مى شد و چون عموما اعضاى اين مجالس همان درباريان و شاهزادگان بودند، منافع شخصى خود را زير پا نمى گذاشتند. و كارى از پيش نمى بردند. از همه مهمتر سطح آگاهى و بينش مردم بود كه به همين منوال خو كرده بودند. عامه مردم ايران از سرزمين هاى دور خبرى نداشتند و درباره وضع قانون در ممالك ديگر بى اطلاع بودند، نمى دانستند تدوين قانون و تشكيل مجالس چه نفعى مى تواند براى آنان داشته باشد. در دوره حكومت ناصرالدين شاه اين پادشاه مستبد اجازه خروج به كسى از كشور را نمى داد و خود اين مساله موجب ناآگاهى مردم شده بود. اما بعد از دوره ناصرى ايران تحولات زيادى را به خود ديد.
دوره مظفرى، دوره اى كه پادشاهى بى كفايت و عياش و خوشگذران زمام امور را به دست داشت. ولى در همين دوره رويدادهاى مهمى اتفاق افتاد. اين دوره، دوره منورالفكرها و عصر امتيازات ايران از خارجى ها بود. با ورود شركت هاى خارجى كه متولى اجراى اين امتيازات بودند يك سرى از رسم و رسومات خارجى ها كه به ظاهر فريبنده بود وارد اين سرزمين شد، كه نه تنها در مساله سياست و اقتصاد، بلكه در افكار مردم نيز نقش بسزايى داشت.
همچنين مظفرالدين شاه تحت تاثير منورالفكرها قرار گرفت و اجازه خروج از كشور را به مردم داد.
مردم هم توانستند به سير و سفر بروند و فرزندان شان را براى تحصيل به ممالك اروپا بفرستند.
اين رفت و آمدها موجب دسترسى مردم به اخبار و اطلاعات از آن كشورها شد و رفته رفته سطح آگاهى نيز بالا رفت و اولين جرقه هاى قانون خواهى و تشكيل عدالت خانه زده شد. در اين دوره مدارس زيادى در شهرهاى بزرگ ايران تاسيس شد كه خود عامل مهمى در آشنايى مردم با تمدن بود. در پى اين تحولات، علماى ايران نسبت به رعايت كردن اصول و مبانى دينى سخت تكيه داشتند و چون علما در نزد مردم از اعتبار خاصى برخوردار بودند، مردم با عقايد آنان همراه بودند طورى كه با فتواى مرحوم آيت الله ميرزاى شيرازى و منجر شدن به لغو امتياز رژى، در صحنه بودن خود را نشان دادند. به قدرى نفوذ علما و روحانيون وطن دوست در نزد مردم زياد بود كه حتى درباره فتواى ميرزاى شيرازى زنان دربارى هم مردم را همراهى كردند.
دادن امتيازات به بيگانگان مانند تيغ تيزى براى مردم ايران بود يعنى اگر از يك طرف نفعى در پى داشت از طرف ديگر ضررى نيز مى زد. روحانيون و علما و عده اى از روشنفكران وطن دوست و دلسوز نسبت به اين امتيازات اعتراض داشتند، در واقع آنان هر چيز را موازى بااحكام دينى مى خواستند حتى تاسيس عدالتخانه و تدوين قانون را.
آگاهى اين دو دسته به مردم باعث شد تا مردم به دنبال تغيير وضعيت باشند كه اين سرآغاز نهضتى بزرگ و نقطه عطفى، در تاريخ معاصر ايران شد. تحولى كه مى توانست در صورت به ثمر نشستن، كشور ما را با تكيه بر مردم سالارى دينى به پيشرفتى شگرف در بازسازى فرهنگى و سياسى اجتماعى خود رهنمون كند.
اين تغيير وضعيت با تظاهرات، تحصن ها، تجمع ها و درگيرى هاى مردم با نيروى نظامى و دولتى همراه بود. شرح اين جريان خود مستلزم تاريخ نگارى مفصلى است كه از عهده اين نوشته خارج است و ما در اينجا اشاره اى كوچك به اين جريان مى كنيم. اين جريان ابتدا در شهرهاى بزرگ چون تهران، اصفهان، تبريز و كم كم به سراسر ايران منتقل شد و فرياد مشروطه خواهى توام با مشروعه بلند شد.تعارض ميان علما و منورالفكران غربزده منجر به درگيرى هايى شد كه با تحصن علما در اماكن متبركه و پشتيبانى مردم از اين حركت توانست پيروزى را نصيب مردم كند همچنان كه عده متحصنين زياد مى شد نيروى مردم توانست به شاه و درباريان غلبه كند و سرانجام مظفرالدين شاه در روز ۱۴ جمادى الثانى ۱۳۲۴ ق فرمان مشروطه را امضا كرد.
منابع:
۱- تاريخ منتظم ناصرى، محمد حسن خان اعتماد السلطنه، تهران، دنياى كتاب ۱۳۶۳.
۲- الماثر و الاثار، محمدحسن خان اعتماد السلطنه، تهران، اساطير، ۱۳۶۸.
۳- تاريخ مشروطه ايران، احمد كسروى، تهران، اميركبير، ۱۳۳۰.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |