چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۶
۸ شعبان ۱۴۲۸ - ۲۲ اوت ۲۰۰۷ - سال هشتم - شماره ۲۳۸۷
بسيج و دفاع مقدس
Tel: white
red@javandaily.com
sJavan.jpg
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
جوان قرآنى
سراى ايرانى
سلام جوان
جامعه
بسيج و دفاع مقدس
آرشيو
تماس با ما
نويسنده و كارشناس ادبيات پايدارى:
مرتضى سرهنگى متولد تهران. كار روزنامه نگارى را در سال ۱۳۵۸ در سرويس فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى آغاز كرد و تا سال ۱۳۶۷ در اين روزنامه به ادبيات جنگ و دفاع مقدس پرداخت.
وى در سال ۱۳۶۷ به حوزه هنرى رفت و حمايت از ادبيات جنگ و نويسندگان دفاع مقدس را وظيفه خود دانست.
سرهنگى بعد از آن دو هفته نامه كمان را با يارى هدايت الله بهبودى منتشر كرد. از عمده ترين آثار ايشان مى توان به چاپ هشت جلد خاطرات اسراى عراقى در ايران و چهار عنوان كتاب براى كودكان و نوجوانان اشاره كرد. وى در دفتر هنر و ادبيات مقاومت حوزه خدمت هاى بسيارى به فرهنگ دفاع مقدس كرده است. با وى در باب تئاتر دفاع مقدس گفت وگويى كرده ايم.
مرورى بر زندگى سراسر ايثار كاظم كاظمى اولين فرمانده اطلاعات سپاه به مناسبت سالگرد شهادتش
نويسنده و كارشناس ادبيات پايدارى:
ادبيات پايدارى مردم را اميدوار مى كند
مرتضى سرهنگى متولد تهران. كار روزنامه نگارى را در سال ۱۳۵۸ در سرويس فرهنگى روزنامه جمهورى اسلامى آغاز كرد و تا سال ۱۳۶۷ در اين روزنامه به ادبيات جنگ و دفاع مقدس پرداخت.
وى در سال ۱۳۶۷ به حوزه هنرى رفت و حمايت از ادبيات جنگ و نويسندگان دفاع مقدس را وظيفه خود دانست.
سرهنگى بعد از آن دو هفته نامه كمان را با يارى هدايت الله بهبودى منتشر كرد. از عمده ترين آثار ايشان مى توان به چاپ هشت جلد خاطرات اسراى عراقى در ايران و چهار عنوان كتاب براى كودكان و نوجوانان اشاره كرد. وى در دفتر هنر و ادبيات مقاومت حوزه خدمت هاى بسيارى به فرهنگ دفاع مقدس كرده است. با وى در باب تئاتر دفاع مقدس گفت وگويى كرده ايم.
* وضعيت تئاتر دفاع مقدس را چگونه مى بينيد؟
** ما علمى داريم به نام پالمولوژى يا جنگ شناسى جنگ هم مثل هر پديده ديگرى لايه هاى مختلفى دارد و بايد اين لايه ها را شناخت. دنيا با همين علم به بسيارى انديشه ها، رازها و نهفته هاى انسانى رسيده است. ادبيات نمايشى يك گونه ادبى است و شما براى يك نمايش متكى به آن هستيد.
درباره جنگ هم همين است شما به ادبيات جنگ تكيه داريد يا به ادبيات نمايش جنگ. اين ادبيات البته سن زيادى در ايران ندارد كه متوقع باشيم آنچه در سينما و سالن هاى نمايش رخ مى دهد نعل به نعل منطبق بر واقعيت هاى جنگى باشد كه ما گذرانده ايم. اين اتفاق به اين زودى ها نمى افتد.
البته ما در همين حدى هم كه وجود دارد از آن بى خبريم. باز هم ما نسبت به جوان بودن ادبيات جنگ كمتر به سراغش رفته ايم يا به كل از آن غافل بوده ايم. به همين دليل است كه شما در عرصه سينما وتئاتر و حتى داستان كوتاه لغزش هايى مى بينيد.
به خاطر اين كه ما جنگ را به عنوان يك پديده و رخداد سرنوشت ساز از جنبه هاى مختلف به طور عميق مورد مطالعه قرار نداده ايم. طبيعى است كه اين مطالعه ظرف كوتاه مدت اتفاق نمى افتد. غير از اين مستلزم برنامه ريزى صحيح و ارتباط داشتن با گروه هاى ديگر و گرفتن تازه هاى چاپ شده در مورد جنگ ايران و عراق در دنيا هستيم. اگر اين پژوهش ها و داده ها در اختيار كسانى قرار بگيرد كه مى توانند از آن ها استفاده كنند قطعا متن هاى خوبى به وجود خواهند آورد و اين ادبيات را غنا خواهند بخشيد. متاسفانه ما در زمينه ادبيات و ادبيات مذهبى خودمان ،در ادبيات نمايشى ضعيف هستيم. اين واقعيتى است كه تئاترى ها از آن باخبرند.
اگر به كارى دست زده اند يا سفارشى بوده است يا تفننى عده اى هم هنوز به ضرورت وجود آن پى نبرده اند.
من مشابهت ادبيات نمايشى مذهبى با ادبيات نمايشى جنگ را در اين مى بينم كه هر دو ارزش هاى معنوى كه جزو خلق و خوى فرهنگى ما ايرانيان است را مطرح مى كنند. مثلا من در ادبيات جنگ بارها با مطالبى برخورده ام كه راجع به آب و تشنگى بوده است. اگر ما بخواهيم همين سوژه ها را در ادبيات نمايشى متجلى كنيم نياز به استادى و مهارت خاصى داريم كه توان تئاترى ما هنوز به آن حد نرسيده است.
* يكى از پرمخاطب ترين هنرهاى نمايشى تئاترهاى خيابانى است اما تئاتر خيابانى وقتى مى خواهد سوژه اى را بيان كند آن را در ضعيف ترين شكل خود بيان مى كند. به نظر شما اگر اين سرمايه گذارى پژوهشى در ادبيات نمايشى انجام مى شد مى توانست بر تئاتر خيابانى هم تاثير بگذارد.
** من خيلى موافق با ضعيف بودن تئاتر خيابانى نيستم. ممكن است ما از نظر زبانى ضعيف باشيم به اين دليل كه هر نسلى دستور زبان خود را دارد و اين طبيعى است. همان طور كه علوم تجربى پيشرفت مى كند علوم انسانى هم پيشرفت مى كند. شما نمى توانيد روزنامه نگارى دهه ۶۰ را با دهه ۷۰ مقايسه كنيد هر روز و هر ساعت همه چيز تغيير مى كند.
آنچه من در شناخت جنگ به آن تاكيد دارم اين است كه به عمق جنگ برسيم. مثلا در عاشورا كه يك حادثه بزرگ است ۷۲ نفر در مقابل چند صد هزار نفر ايستادند. براى چه براى دفاع از دين.
بنابراين اين انسان ها بسيار بزرگ تر از آن حادثه و بزرگ تر از آن چند صدهزار نفر لشكر دشمن هستند اين عمقى است كه بايد دريابيد. اين كه آن ۷۲ نفر بزرگ تر از آن تيرهاى خشن و شمشيرهاى آخته اند. اين جمله كه امام فرمودند: خون بر شمشير پيروز است همين جنگ هاى دفاعى است كه نفر چند صدهزار نفر را ساقط كردند و بر روى انديشه همه شان خط بطلان كشيدند. تاكيد من روى شناخت جنگ روى اين جنس از جنگ است. مى گفتند كشور عراق را در جنگ با ايران يارى دادند. امريكا، انگلستان، آلمان، فرانسه و روسيه پنج قدرت بزرگ جهان. حمايت هر يك از اين كشورها به كشور در حال جنگ باعث پيروزى آن كشور خواهد شد.
* آقاى سرهنگى پس چرا در جنگ ايران اين اتفاق نيفتاد؟
** ايران به لحاظ جغرافيايى ۳/۷ برابر عراق است. همه اين ها در محاسبات نظامى تعيين كننده است. عراق با كشورى جنگيد كه حدود هفت برابر بزرگ تر از خودش بود.
* يعنى كارشناسان سياسى و نظامى اين معيارها و نسبت ها را مد نظر نداشته اند. على الخصوص هفت برابر بودن كشور متجاوز نسبت به ايران كه مساله بسيار مهمى در جنگ است.
** اصلا اين چنين نيست. آن ها فكر مى كنند تا چاره انديشى كنند. چطور مى توانند اين هفت برابر برترى را جبران كنند. چون نه مى توانند عراق را از نظر جغرافيايى وسيع كنند و نه جمعيتش را اندازه ايران كنند. پس دست به تبليغات مى زنند. آن ها كاستى هاى عراق را با مساعدت هاى مالى تبليغاتى تسليحاتى جبران مى كنند.
در واقع ما با ۳۷ كشور تنها جنگيديم. ما هيچ وقت ديگر مثل زمان جنگ تنها نبوديم. به لحاظ سياسى در آن زمان خيلى منزوى بوديم اما مردم ايستادند و اراده كردند تا دفاع كنند.
حالا ناملايماتى هم داشتيم. اين است كه مى گويم اگر اين عناصر را دريابيم و به اين حقايق برسيم نگاهمان به جنگ تغيير مى كند و به واقعيت هم نزديك تر مى شويم. اين جا است كه مى توانيم فكر كنيم طرح بنويسيم متن بنويسيم، منتها منطبق بر واقعيت جنگ.
* پس دافعه اى كه امروزه به خصوص در ميان جوانان نسبت به جنگ وجود دارد ناشى از همين عدم شناخت است. چون ما نه به لحاظ پژوهشى زمان داشتيم و نه در تبليغ و انتقال اطلاعات درست و خوب عمل كرده ايم. آيا همين دلايل باعث مى شود ما مساله تئاتر جنگ را كنار بگذاريم و بگوييم نبايد دنبالش برويم. آيا اين رويه مى تواند درست باشد.
** اين بهانه اى است براى كار نكردن. ما بايد با همين بضاعتى كه از حقيقت جنگ مى فهميم كار را شروع كنيم اما هم زمان با كار اجرايى كار پژوهشى ومطالعاتى هم انجام دهيم. اين دو بايد به موازات هم جلو بروند تا ما را به هدف اصلى مان برسانند.
* در تئاتر خيابانى يا صحنه اى شما اين ظرفيت را ديده ايد؟
** شايد در تئاتر صحنه اين ظرفيت وجود داشته باشد. همين كه اين همه گروه در هفته دفاع مقدس مى آيند و براى شركت در جشنواره و يادواره اظهار علاقه مى كنند بسيار مهم است. اين ها سرمايه اوليه هستند كه نه تنها بايد حفظ شوند بلكه بايد افزوده شوند. افزودن به معناى پژوهشى كردن و گرفتن داده هاى تازه درباره حقيقت جنگ است.
* ادبيات جنگ و پايدارى را چگونه مى توان تشخيص داد. زيرا تعدادى از مراكز فرهنگى از هر دو كلمه استفاده مى كنند؟
** نبايد ادبيات جنگ را با ادبيات پايدارى يكى دانست. اين ها مرز دارند. آنچه ما هم اكنون درباره اش حرف مى زنيم ادبيات جنگ است.
ما ادبيات جنگ را تبليغ مى كنيم هيچ آدم عاقلى از جنگ و مسايل مربوط به آن خوشش نمى آيد.
آنچه مردم را هوشيار و بيدار مى كند ادبيات پايدارى است. ادبيات پايدارى مردم را اميدوار مى كند.
يكى از بچه هاى تفحص تعريف مى كرد كه زمانى پيكر يكى از رزمندگان را پيدا مى كنند و مى بينند كه زير لباس اين رزمنده چند كتاب درسى وجود دارد. اين نشان مى دهد كه جبهه ما جبهه جوانى بوده است.
اين جا است كه بر اهميت موضوع مى افزايد و آن را مهم مى كند.
* بسيارى از وقايع و موضوعات مختلف را بهتر مى توان در تئاتر مطرح كرد. شما به عنوان يك منتقد و نويسنده تئاتر آن را چگونه مى بينيد؟
** به دليل اين كه موضوعات مختلفى مى توان از دل دفاع مقدس انتخاب كرد تاثيرگذارى آن هم در فضاسازى خوب و عالى تئاتر بسيار زياد است همان گونه كه در تعزيه اين اتفاق مى افتد.
اينجا است كه هنرمند مسووليتش حساس تر مى شود. اين هنرمندان بايد با هر تاثيرى مناسب از الگوهاى اجرايى شبيه خوانى مضامينى را ابتدا انتخاب نمايند سپس شكل اجراى متناسب با آن را در فضا پيدا كنند.
ضمنا اين كه نبايد از ياد برد آن اعتقادى كه تماشاگر تعزيه به موضوع مورد مشاهده اش در اجراى تعزيه دارد درباره دفاع مقدس صدق مى كند. زيرا دفاع مقدس نيز در تاريخ كشور ما واقعه اى منحصر به فرد است و باتمام جنگ هاى دنيا متفاوت بوده و تماشاگران و مخاطبان اين واقعه چه آن ها كه از نزديك ديده اند و چه آن هايى كه درباره اش خوانده اند و يا شنيده اند نسبت به آن رويكرد متفاوت با ديگر وقايع دارند و آن را جزيى از هويت تاريخى و افتخارات خود مى بينند.
* اگر نكته اى ناگفته مانده بفرماييد.
** متوليان اين مسايل بايد روى مقوله اى به نام ايجاد انگيزه كار كنند. اين نكته نه در تئاتر دفاع مقدس كه در تئاتر به صورت كلى بايد اجرا شود.
در صورت تقويت شدن انگيزه انگيزه هاى ملى و مذهبى كم كم گرد مى گيرد و زير خاك مدفون مى شود بايد سريع تر غبار زمان مكان گرفتارى ها و بلندگوهاى جهانى را بزداييم و به اين مقوله بپردازيم وگرنه با مشكلات بيشترى مواجه خواهيم شد. زيرا نظام تئاترى ما نياز به حمايت دارد.
* از شما تشكر مى كنم كه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد.
** من هم از شما تشكر مى كنم. . .
مرورى بر زندگى سراسر ايثار كاظم كاظمى اولين فرمانده اطلاعات سپاه به مناسبت سالگرد شهادتش
پاسداران سمبل انقلاب هستند
تولد و كودكى
در سال ۱۳۳۶ ه. ش در بخش آرادان شهرستان گرمسار ديده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران كودكى در زادگاهش در سن شش سالگى به همراه خانواده به شهرستان گرگان نقل مكان كردند.
با توجه به نوع كار پدر كه به شغل شريف كشاورزى مشغول بود سيد كاظم از همان ابتدا با مشكلات و سختى هاى زندگى آشنا شد و از زمانى كه خود را شناخت در كمك به خانواده كوتاهى نكرد.
او در خانواده اى مومن و متقى پرورش يافت و از همان دوران كودكى و نوجوانى اهميت خاصى براى اداى فرايض دينى و مذهبى قايل بود. در دوران تحصيل نيز دانش آموزى كوشا فعال و اهل مطالعه بود.
فعاليت هاى سياسى - مذهبى
شهيد كاظمى علاقه شديدى به مطالعه كتاب داشت از سن شانزده سالگى برايش از قم مجلات مذهبى مى فرستادند. او با تشكيل كتابخانه كوچكى به نام «حر» بسيارى از كتاب هاى مذهبى ممنوعه (از نظر نظام شاهنشاهى) مانند كتاب حكومت اسلامى حضرت امام خمينى(ره) و رساله ايشان را همراه زندگينامه ائمه اطهار(ع) و. . . جمع آورى و در اختيار جوانان قرار مى داد. در اين دوران عوامل ساواك به وى مشكوك شده و به منزلشان يورش بردند و دستگير گرديد.
شهيد كاظمى علاقه خاصى به روحانيت داشت و در گرگان با بعضى از علماى آن خطه در تماس بود و بيشتر اوقات فراغت خود را در مسجد و حوزه علميه اين شهر مى گذراند.
در سال ۱۳۵۴ موفق به اخذ ديپلم رياضى شد. با توجه به وضعيت جسمانى در همان سال به نظام وظيفه مراجعه و با دريافت معافيت پزشكى از خدمت سربازى معاف گرديد. سپس جهت كار و آمادگى براى ورود به دانشگاه به تهران عزيمت كرد. ابتدا دوره كوتاه مدت نقشه كشى ساختمان را پشت سر گذاشت و بعد از آن در سازمان تربيت بدنى استخدام شد.
در اين ايام از طريق يكى از دوستان با تعدادى از دانشجويان فعال دانشگاه مرتبط بود و در فعاليت هاى مخفى دانشجويى شركت داشت تا اينكه براى دومين بار توسط ساواك دستگير شد و به مدت ۱۰ روز در كميته ضد خرابكارى نگه داشته شد و مورد اذيت و شكنجه قرار گرفت. سيد كاظم با همه رنج ها و مشكلاتى كه متحمل شد با جديت و پشتكار موفق به قبولى در كنكور سال ۱۳۵۵ گرديد اما به دليل وجود سوابق در سازمان امنيت از ادامه تحصيل وى جلوگيرى به عمل آمد.
حضور در دانشگاه و مقابله با توطئه ها
با بازگشايى دانشگاه ها ايشان در اولين كنكور سراسرى بعد از انقلاب (كه در سال ۱۳۵۸ برگزار شد) شركت كرد و در يكى از رشته هاى علوم انسانى دانشگاه تهران پذيرفته شد. او با حضور در محيط دانشگاه اوضاع را نامساعد يافت و احساس كرد كه دانشگاه جولانگاه مشتى فريب خورده شده است. برايش قابل تحمل نبود كه به نام فعاليت دانشجويى و آزادى مقاصد استكبار جهانى از طريق عده اى بازى خورده كه اعتقادى به اسلام و نظام نداشتند دنبال شود. لذا دست به كار شد و تلاش همه جانبه اى را در جهت افشاى چهره گروهكهاى از خدا بى خبر خصوصا پيشگام، پيكار، توده، راه كارگر، منافقين و. . . با كمك دانشجويان مسلمان و مومن و وفادار به نظام شروع كرد.
يكى از دوستان دوران دانشجويى ايشان عنوان مى كند:
در شرايطى كه گروهك ها با ائتلاف قبلى به منظور به دست گرفتن جو دانشگاه قصد داشتند اعضاى شوراى دانشكده را به اصطلاح در جوى دموكراتيك و آزاد از طريق انتخابات مشخص كنند - تا بتوانند بر امور دانشگاه و دانشجويان مسلط شوند و دانشگاه را به سنگرى عليه انقلاب و نظام تبديل نمايند - او در آگاه سازى دانشجويان نقش به سزايى ايفا كرد.
نقل مى كنند در جلسه اى كه همه حضور داشتند و قرار بود پس از مشخص شدن اسامى كانديداهاى راى گيرى صورت پذيرد ايشان با شجاعت و صلابت برخاست و با قاطعيت گفت:
ما نه شما را قبول داريم و نه انتخابات را. بدين ترتيب آنها را در به اجرا گذاشتن نقشه شوم و از قبل طراحى شده شان ناكام گذاشت.
در جريان اشغال لانه جاسوسى هنگامى كه امريكاى جنايتكار با كمك عوامل داخلى اش در جهت آزادى گروگانها تلاش مى كرد و بيم آن مى رفت كه هر لحظه اتفاقى رخ دهد اين شهيد بزرگوار با كمك دانشجويان انجمن اسلامى دانشكده شبها تا صبح در هواى سرد اطرف جاسوسخانه بيتوته كرده و رفت و آمدها را تحت نظر داشت.
نقش شهيد در شكل گيرى واحد اطلاعات سپاه
شهيد كاظمى پس از مراجعت از ماموريت كردستان با تعدادى از برادران جان بركف و مخلص انقلاب و سپاه واحد اطلاعات را با تشكيلات منسجمى پايه ريزى كرد. در آن زمان مسووليت تشكيلات گروهك هاى چپ گرا به عهده ايشان گذاشته شد. او با آشنايى و شناختى كه از جريانات فكرى و مشى گروهك هاى الحادى داشت و جديت و پشتكارى كه در به دست آوردن ترفندها و تاكتيك هاى آنان از خود نشان داد توانست به توكل به خدا شيوه هاى جديد اين منحرفين را براى تخدير افكار جوانان و جدايى آنان از دين و به كار گيريشان در مقابل انقلاب و مردم شناسايى كند. او با افشاى چهره واقعى آنها اذهان افراد فريب خورده را كاملا روشن و آنان را به دامان اسلام باز مى گرداند.
سعه صدر و گفت وگوهاى دوستانه و محبت آميز ايشان و ساير برادران واحد اطلاعات با افراد دستگير شده وابسته به گروهك ها و همچنين تسلط اين عزيزان به ديدگاه هاى فكرى و تاكتيك هاى كارى آنها همه و همه باعث شد كه اعضاء و طرفداران چشم و گوش بسته در فاصله كوتاهى دست از عقايد و مواضع سياسى خود برداشته و به اهداف شوم سازمان هاى وابسته به استكبار و اذنابش پى ببرند و همكارى خود را با سپاه اعلان نمايند آنها وقتى برخوردهاى صادقانه و دلسوزانه را از افراد مخلصى چون شهيد كاظمى مى ديدند خجل و شرمسار مى شدند كه چگونه با بى اطلاعى از اسلام و عقايد پوچ ماركسيستى و مادى خودشان آلت دست عده اى رياست طلب و وابسته به بيگانه قرار گرفته و در برابر امت انقلابى و حزب الله قد علم كرده و راه طغيان و مقابله با نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران را در پيش گرفته اند.
گروهك هاى مزدور براى فريب طرفدارانشان القاء مى كردند كه جوانان حزب الهى و سپاهى توان كار اطلاعاتى را ندارند و با كمك عوامل سابق ساواك و افسران اطلاعاتى شهربانى رژيم شاه و حمايت عوامل خارجى ديگر كار مى كنند تا بر روى ضعف هاى خودشان سرپوش گذاشته و مرگ تدريجى و اضمحلال تشكيلات و گروهشان را از ديد اعضاء و هواداران مخفى نگاه دارند.
براى پى بردن به ارزش زحمات و تلاش هاى شبانه روزى اين شهيد بزرگوار قسمتى از خاطرات يكى از مسوولين سپاه كه مربوط به اوج فعاليت گروهك ها و بيان نقش واحد اطلاعات سپاه مى باشد را با هم مرور مى كنيم: . . . به ياد دارم كه در آن مرحله اولين گروهى كه بعد از گروهك فرقان ضربه خورد يكى از گروه هاى چپ (كه الان به خاطر ندارم كدامشان بود) بود اينها هم تجربه منافقين را داشتند و هم شگردها و شيوه هاى خاص خودشان را مغرورانه به اين امر مدعى بودند و ديگر گروهك ها را نصيحت مى كردند كه ضربه خواهيد خورد زيرا روش صحيح مبارزه را نمى دانيد و در برخورد با رژيم پيچيدگى به خرج نمى دهيد و. . . اما به لطف خدا و تلاش مخلصانه اين شهيد بزرگوار و همكارانش در نفوذ به درون اين گروهك هاى پوشالى ضربات كارى و موثرى از سوى سربازان گمنام آقا امام زمان(عج) به مركزيت تشكيلات آنها وارد گرديد و در فاصله كوتاهى بساط اين گروهك هاى الحادى برچيده شد.
ايشان در ارتباط با اضمحلال ديگر گروهك هاى چپ مانند اكثريت و رنجبران و. . . نيز نقش مهمى داشت و پشتكار و جديت چنين برادران مخلصى باعث شد كه با انجام كار اطلاعاتى حساب شده و دراز مدت آخرين ضربه به تشكيلات حزب توده نيز وارد آيد. در آن موقعيت به دليل گستردگى توطئه دشمنان و حجم سنگين كار اكثر برادران واحد اطلاعات از جمله اين شهيد والامقام فرصت سركشى از خانواده هايشان را نيز ماه به ماه پيدا نمى كردند.
به گفته كارشناسان سپاه در برخورد با گروهك هاى ملحدى كه به رغم خود در طى ساليان متمادى تجربه مبارزاتى كسب كرده و از سوى سرويسهاى اطلاعاتى نيز تغذيه مى شدند با ظرافت و قدرت عمل نموده به گونه اى كه همه شاهد بودند به قدرت الهى چگونه اين گروهك هاى معاند را چون برف در برابر خورشيد انقلاب ذوب نمود و اركان حياتشان توسط پاسداران جان بر كف انقلاب اسلامى و در پرتو انوار قدسى حضرت امام خمينى(ره) فروريخته و پرونده سياهشان براى هميشه بسته شد. سردار فرماندهى محترم كل سپاه در اين ارتباط مى گويند: شهيد كاظمى از برادران قديمى و مخلص سپاه و يكى از افرادى است كه در شكل گيرى سازمان اطلاعاتى كشور نقش به سزايى داشته است.
در آن زمان با اينكه حداقل فرصت براى آموزش و كادر سازى و تهيه مقررات وجود داشت در سايه مجاهدت ها و تلاش شبانه روزى افرادى مثل اين سردار گمنام و دلاور اسلام تشكيلات اطلاعات شكل گرفت و در بحران هاى اول انقلاب (بخصوص سال هاى ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰) عظمت و اقتدار انقلاب و اسلام در دنيا به نمايش گذاشته شد.
نحوه شهادت
در سحرگاه روز دوم شهريور ماه سال ۱۳۶۴ و همزمان با شهادت مولا و جد بزرگوارش امام محمد باقر(ع) همراه تعدادى از برادران رزمنده جهت بازديد از خطوط مقدم جبهه جنوب در منطقه طلاييه از طريق آب در حال حركت بودند كه بر اثر اصبت تركش گلوله توپ به سختى مجروح و به درجه رفيع شهادت نايل گرديد.
شهيد حسينى فرمانده تيپ اطلاعات كه در لحظه شهادت كنار او حضور داشت چنين نقل كرده است: وقتى در داخل قايق تركش به سر شهيد كاظمى اصابت نمود از جاى خود برخاست و دستها را به سوى آسمان بلند نمود و با خدايش راز و نياز كرد و لحظه اى بعد در كف قايق به سجده رفت و آنگاه شهيد شد. بدين گونه شهيد ديگرى از تبار حسينيان زمان و از سلاله رسول الله(ص) به صف عاشوراييان پيوست و در محضر حق ماوا گرفت و به فوز ابدى دست يافت.
بخشى از وصيت شهيد كاظمى:
شما (پاسداران) سمبل انقلاب هستيد لحظه اى از جانفشانى در راه انقلاب اسلامى كوتاهى نكنيد. سعى كنيد هميشه در خط امام(ره) و مردم باشيد. . . . اگر مى خواهيد من آرامش داشته باشم لحظه اى از دشمن داخلى منافقين و ملحدين غافل نباشيد. من هم سعى كردم اين گونه باشم و در اين راه به سهم خود تلاش نمودم. . . . ديگر وصيتم اين است كه قرآن را زياد بخوانيد دعا را فراموش نكنيد نيت هايتان را خالص كنيد اخلاق اسلامى را ياد بگيريد و حتما عمل كنيد به خصوص خوش اخلاق باشيد.
يادداشت بسيج و دفاع مقدس
بازهم روز خبرنگار و باز هم تجليل...!!!
محمدعلى آقا ميرزايى
ma_aghamirzaee@yahoo.com

امسال هم روز خبرنگار آمد و با شتاب رفت. امسال هم مثل هرسال از دور افتاده ترين مناطق چند فاكس تبريك رسيد از جاهايى كه واقعا انتظار نداشتيم كه مطالب ما را رصد كنند چه برسد به اين كه در تمام طول سال مشتاقانه و پيگير، سرو وصفحات دفاع مقدس را با ولع تمام خوانده اند و در يك نامه دستى علاوه بر ارايه نظراتشان روزى را كه در سال متعلق به ما بايد باشد تبريك گفته اند.
برگه هاى فاكسى كه از هر لوح تقدير و تنديس بلورينى بيشتر به دل مى نشيند چرا كه مى دانى از صميم قلب بدون ريا و تزوير و بى آن كه بخواهد براى خوشايند تو بنويسد نظر مى دهد و به تو تبريك مى گويد. و در يك كلام صداقتى كه در گوشه گوشه اين كشور پهناور در محروم ترين نقاط به تو رو مى كند از بوانات گرفته تا فريدونكنار و روستاهايى در استان هرمزگان و خوزستان و سيستان و بلوچستان و ... آن چه اين برگه ها را براى ما از هر هديه اى دوست داشتنى تر مى كند صداقتى است كه در آن نهفته است.
گفتم «صداقت» و به ياد آوردم كه در جنگ هشت ساله و در دفاع بى مانندى كه فرزندان گمنام اين آب و خاك از تماميت خاك و جامعه خود كردند حرف اول را صداقت و ايثار مى زد.
آن ها صادقانه انتخاب كردند تا به جاى آنان كه هميشه امن ترين مكان ها را مى جويند داوطلبانه سينه سپر كنند وبى  آن كه به دنيا و علايق آن اعتنايى كنند، مقتدرانه ايستادند و آفريدند حماسه هايى را كه گرچه امروز به لطف برخى دوستان اندكى غبار بر آن نشسته ولى همچنان چون گوهرى ناياب و بى همتا مى درخشد و بر هرچه نزديك آن باشد نورافشانى مى كند.
راستى حتى يك لحظه انديشيده ايد كه آن ها هم داراى خانواده بوده اند؛ شهدا را مى گويم و ايثارگران را فكر كرده ايد داغ دل پدرى راكه هنوز در انتظار رسيدن خبرى از فرزندش گوش تيز مى كند و در اعماق جان زجه هاى مرگبار سر مى دهد حتما از ياد برده ايد كه پدر و مادر سردار بزرگ رضا دستواره از غم و اندوه و تنهايى تا لحظه  مرگ به فكر پيوستن به پسران شهيدشان بودند...
بگذريم گفتنى آن قدر هست كه مى شود از آن مثنوى هاى هفتاد من كاغذ نوشت و مى نويسند آيندگان. اين را باور كنيد ولى بايد بدانيد كه براى اين كه امانت را درست به آيندگان منتقل كنيم نيازمند كسانى هستيم كه مثل خود بسيجى ها و رزمندگان ديروز همه چيز را در عشق به گسترش و نهادينه كردن فرهنگ ايثارگرى و فرهنگ دفاع مقدس ببينند و چه اندكند اين روزها قلم به دستانى كه جاى خالى انتقال اين فرهنگ به آيندگان را پر كنند واگر شما مى گوييد غير از اين است دست ها را جلوى صورت بگيريد و بشماريد واقعا چند نفر مانده اند؟
و يك كار ديگر هم اگر بكنيد شايد فردا روز در پيشگاه حق سرافكنده و شرمگين نخواهيد شد. فكر كنيد كه آيا واقعا تمام توانتان را براى انتقال و گسترش فرهنگ دفاع مقدس و فرهنگ ايثار و شهادت انجام داده ايد؟
توجيه ها بسيار است خيلى راحت مى توان گزارش هاى طويل داد وچنان از عملكردها دفاع كرد كه دهان بسيارى از كسانى كه چندان در بطن قضايا نيستند بسته بماند ولى اگر يك لحظه صادقانه با خويش تنها خلوت كنيد و وجدانتان را قاضى قرار دهيد شايد تاثير خوبى داشته باشد...
فقط از براى نمونه و مشتى از خروار مى گويم آيا همه مسايل و مشكلات جانبازان وايثارگران زنده حل شده است كه با هزينه هاى سرسام آور و به نقل قول مستقيم از رياست بنياد شهيد و امور ايثارگران در جمع خبرنگاران براى هر مزار مبلغ ۱ تا ۳ ميليون تومان هزينه مى شود؟
گفتم كه قبل از اين، توجيه ها را رها كنيد و با خود كمى خلوت كنيد و با وجدانتان طرف شويد. راست گفته اند كه بيشتر مردم حافظه تاريخى ضعيفى دارند وگرنه تاريخ بهترين درس ها را به ما داده است مگر نديده ايم چه بر سر پيشينيان آمده است؟ آيا فكر مى كنيم كه مرگ فقط براى همسايه ها است و ما جاويد خواهيم زيست؟ اين تفكر فرعون و نمرودها است...
بارى گويا بسيار از اصل قضيه و روز خبرنگار دورافتاديم. آرى روز خبرنگار هم آمد و رفت و بزرگترين متولى امور ايثارگران در يك حركت نمادين و پر زرق و برق مراسم تجليل از خبرنگاران و ايثارگران عرصه خبر را برگزار كرد. بگذريم از اين كه در اين مراسم چه رفت و چه گفته شد همه آمدند و شعارهايى بسيار زيبا در وصف تجليل از حافظان فرهنگ ايثارگرى سر دادند و ...
اما وقت عمل هنگام تجليل فقط از خبرنگارانى تجليل شد كه اخبار فعاليت هاى بنياد را هر از گاهى منعكس كرده بودند نه از خادمان فرهنگ ايثارگرى كه در طول سال مثل فعله ها كار مى كنند و هيچ چشم داشتى هم به هيچ چيز ندارند جز عشق به ايثارگران كه خود مى دانند چه مى كنند و ديده اند كه چه در سال هاى قبل بر آن ها رفته است...
به پير صفحات دفاع مقدس روزنامه دولتى ايران به پير خادمان فرهنگ ايثارگرى در مطبوعات حتى اعتنايى هم نكردند و بيشتر تجليل ها از كسانى بودكه مخصوصا توانسته بودند عملكرد مسوولان را در رسانه هاى تصويرى و صوتى به تصوير كشند.
چه پارادوكس زيبايى بود حرف هاى قشنگ مسوولان بلند پايه متولى امور ايثارگرى و اين تجليل پرشكوه...
بگذريم اگر حرفى گفتيم از سردرد بود و دلسوزى و مى دانيم كه به هزار روش آن را تعبير هاى دنيا خواهانه مى كنند و پسمان مى دهند. باكى نيست كه ما را با آنان كارى نيست اگر كارمان مقبول درگاه حق افتد. بهترين سودها را برده ايم وگرنه خسرالدنيا والآخره ايم ودنيا و آخرتمان را بر باد داده ايم.
حق يارتان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |