پنجشنبه ۶ تير ۱۳۸۷
۲۲ جمادى الثانى ۱۴۲۹ - ۲۶ ژوئن ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۶۲۱
انديشه
Tel: 88807157
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
گردشگرى
سراى ايرانى
جامعه
انديشه
يار مهربان
سياست
آرشيو
تماس با ما
روش شناسى فلسفه سياسى و علم سياست
روش شناسى فلسفه سياسى و علم سياست
فلسفه سياسى چيست و چه تمايزى با علم سياست دارد؟ آيا اين علوم ما را به حقيقت رهنمون خواهد نمود؟ آيا حس و شهود در فلسفه سياسى جايگاهى دارند؟ آيا پرداختن به سياست به شيوه تحصلى و پوزتويستى امكان دارد؟
اينها سوالاتى هستند كه در گفت وگو با دكتر حميد پارسانيا محقق، نويسنده و استاد حوزه و دانشگاه بدان ها پرداخته ايم. ايشان معتقدند كه فلسفه سياسى و علم سياست درامورى نظير روش شناسى است:
* با نگاه پوزتويستى و اثباتى، علم و فلسفه چه تمايزى با هم دارند و اين تمايز چگونه در فلسفه سياسى و علم سياست بروز پيدا مى كند؟
** تعريفى پوزتويستى و اثباتى از علم خصوصاً نسبت به موضوعات اجتماعى و سياسى، پديده اى نو ظهور است كه از قرن نوزدهم بروز مى يابد و پس از گذشت يك سده گرفتار تزلزل و ترديد مى شود.
كنت معرفت علمى را اثباتى و آزمون پذير مى داند و به نظر او تفاوت علم و فلسفه به موضوعات آنها مربوط نيست، بلكه آنها تفاوتى روشى دارند يعنى همه موضوعاتى كه با روش علمى مورد تفحص قرار مى گيرند، با روش فلسفى نيز قابل بحث و گفت وگو هستند.
از نظر او علم و فلسفه به لحاظ تاريخى نيز در تقابل با يكديگر هستند.فلسفه به لحاظ زمانى مقدم بر علم است. اين ترتيب زمانى باعث مى شود تا امورى كه با روش علمى شناخته مى شوند، قبل از آن در محدوده موضوعات و مسايل فلسفى قرار گرفته باشند.
اين قاعده درباره موضوعات سياسى نيز جارى است بنابراين آنچه در حوزه علم سياست قرار مى گيرد، پيش از آن محل بحث فيلسوفان سياسى بوده است.
براساس تقابلى كه بين معرفت عقلى و دانش اثباتى و آزمون پذير پديد مى آيد، فلسفه سياسى هر نوع تلاش براى شناخت مسايلى است كه به روش عقلى در عرصه سياست رخ مى دهد، زيرا علم سياست معرفتى است كه با روش آزمون پذير به شناخت سياست مى پردازد. اما ديدگاه هاى به اصطلاح علمى مدرن تا آنجا كه در بيان تقابل علم و فلسفه، به تعريف و تمجيد علم و از جمله علم سياست مى پردازند، دقيق تر سخن مى گويند، اما تعاريف آنها از فلسفه يا فلسفه سياسى ابهام دارد.
* تعريف مدرن علم و فلسفه چيست و ابهام آن به چه شكل است؟
** علم سياست در تعريف مدرن خود نظير جامعه شناسى و ديگر علوم انسانى يا طبيعى ، دانشى است كه مى كوشد فارغ از ارزش ها يا مباحث متافيزيكى با روش تحصيلى يا به اصطلاح عينى به شناخت پديده سياست و آنچه در حوزه اقتدار و حاكميت قرار مى گيرد، بپردازد، اما فلسفه سياسى جز نگاه فلسفى به پديده سياست نيست اگر از نظر كسانى كه اينك با عنوان فيلسوف سياسى شناخته مى شوند، به خصوص از منظر فيلسوفان سياسى دنياى اسلام بنگريم، تعريف مدرن از فلسفه سياسى تعريف جديدى است كه بى عيب و نقص نمى باشد. آنان از تعريفى كه درباره كار آنان مى شود خبر نداشته اند و در صورت خبر دار شدن، نمى توانند به صحت آن حكم كنند.
در اين تعريف، فلسفه سياسى بخشى از فلسفه است يعنى فلسفه يا روش فلسفى نقش محورى دارد و حال آنكه فلسفه در نگرش كسانى كه به فلسفه سياسى مى پردازند به دو معناى خاص و عام به كار مى رود.
معناى خاص فلسفه، متافيزيك و علمى است كه به مباحث وجود مى پردازد. فلسفه در اين معنا گر چه بنيادهاى متافيزيكى معرفت سياسى را فراهم مى كند، لكن خود هرگز به موضوعات سياسى نمى پردازد تاآنكه به اين اعتبار فلسفه سياسى را پديد آورد.
فلسفه به معناى عام همان معرفتى است كه در قبال معرفت ظنى، خيالى، خطابى و مانند آن قرار مى گيرد و به معناى دانش علمى است كه به شناخت حقيقت به گونه اى يقينى نايل مى شود و مراد از يقين در اين تعريف، يقينى روان شناختى نيست، بلكه يقين علمى است كه جزم هاى ويژه خود را دارد.
فلسفه در معناى عام، مى تواند به موضوعات مختلفى كه مورد تعلق آن است اضافه شود، مانند فلسفه الهى، فلسفه رياضى و يا فلسفه سياسى.
متفكران مسلمان در فلسفه سياسى هرگز بحث فلسفى به معناى خاص نمى كردند، بلكه آن را دانش مستقلى مى دانستند كه از نظر آنان همان علم سياست بود بنابراين تقابل بين فلسفه سياسى يا علم سياست بى اشكال نيست آنچه اينك فلسفه سياسى ناميده مى شود در نزد كسانى كه به آن مى پردازند، جداى از علم سياست نيست.
* پس چه تمايزى ميان فلسفه سياسى و علم سياست وجود دارد؟
** تقابل ميان آنها، در علم وغير علم بودن آنها نيست، بلكه در امور ديگرى مانند روش شناسى است.
همه آنچه تحت عنوان فلسفه سياسى در قبال علم سياست قرار مى گيرد، در بعد روش شناختى اين ويژگى مشترك را دارند كه به روش علم پوزتويستى و صورت هاى تعديل يافته آن مفيد نيستند.
بنابراين عنوان جامعى كه مى تواند به سهولت همه فلسفه هاى سياسى را در بعد روشى پوشش دهد، بيشتر عنوان سلبى است. فلسفه هاى سياسى هر يك مدعى ارايه الگويى از علم سياست هستند. به رغم تقابل جامعى كه با علم سياست مدرن دارند، از تمايزات درونى نيز مى توانند برخوردار باشند.
اين تمايزات آنها را به حسب اشتراك و اختلافاتى كه دارند در چند دسته مى تواند قرار دهد، مانند فلسفه سياسى يونان، دنياى اسلام و مدرن كه بيشتر در حاشيه تاملات فلسفى سده هاى شانزدهم به بعد شكل گرفت.
* روش شناسى فلسفه سياسى چگونه است؟
** خصلت روش شناسى فلسفه سياسى دنياى اسلام گرچه متاثر از اصول موضوعه يا بنيادهاى متافيزيكى آن است، ليكن به طور خاص در شيوه برهانى آن تمركز مى يابد.
با آنكه عقل در برهان نقش محورى دارد، اما شيوه برهانى به معناى شيوه عقلى نيست تا آنكه در قبال روش هاى حسى يا شهودى قرار گيرد.
برهان نحوه اى از استدلال قياسى است و قياس يكى از روش هاى استدلال در قبال استقراء و تمثيل است.
تمثيل و استقرار گرچه دلالت هاى معرفتى جديدى را به دنبال مى آورند ولكن ره آورد هيچ يك از آنها، معرفت علمى نيست و به همين دليل اين دو نحوه استدلال در علوم و از جمله علم سياست كارآمد نيستند اما در برخى موارد مى توانند كاربردهاى سياسى داشته باشند.
اين كاربرد سياسى آنان دليل بركارآمد نبودن آنها در علم سياست نيست.
در مواردى كه استقراء و تمثيل آثار سياسى داشته باشند، فلسفه سياسى با نگاه برهانى خود آنها را مطالعه مى كند.
قياس نيز در همه حالات خود ثمره علمى ندارد. و در صورتى مفيد علم است كه مشكل برهانى داشته باشد. قياس هاى برهانى براى اينكه به نتيجه علمى منجر شوند بايد از صور منتج استفاده كنند و بايد مواد آن يقينى باشد.
قياسات برهانى به تبع انواع يقينيات اقسامى دارند انواع يقينيات عبارتند از: اوليات، فطريات، حسيات، تجربيات، حد سياست و متواترات.
* روش برهانى از چه منابع معرفتى مدد مى جويد؟
** برجسته ترين منبع معرفتى در روش برهانى، عقل است، اما عقل تنها منبع معرفتى نيست. مواد قياس برهانى اگر حسيات و تجربيات باشند، در وصول به نتايج از حس نيز به عنوان يك منبع ضرورى و لازم استفاده مى كند.
حدسيات گرچه يقين شخصى به دنبال مى آورند، ولكن در صورتى كه با شهود انسان معصوم پيوند برقرار كنند، راه وسيع وگسترده اى را براى ورود دانش هاى شهودى به عرصه علم برهانى فراهم مى آورند.
ابن سينا از همين طريق گفتار معصوم را به عنوان حد وسط برهان مورد تاييد قرار مى دهد. متواترات نيز هنگامى كه حامل متون مقدس باشند به عنوان مجراى انتقال دانش شهودى به عرصه علم برهانى عمل مى كنند.
بنابراين استفاده فلسفه سياسى مسلمانان از روش برهانى، به معناى بى بهره بودن اين روش از منابع معرفتى حسى يا شهودى نيست.
در ارسطور و افلاطون نيز كه از روش برهانى استفاده مى كردند، در فلسفه سياسى بى توجه به مشهود است و وقايع تاريخى و اجتماعى پيرامون خود نبودند، بلكه دائماً به تحولات دولت- شهرهاى پيرامونى خود، استشهاد ورزيده يا آنكه تغييرات و تحولات آنان را در معرض تحليل و تعليل قرار مى دادند.
فارابى سياست مدن را دانشى مى داند كه ناظر به حوادث اجتماعى بوده و چگونگى تحولات و تغييرات جوامع را در انتقال از يك نوع اجتماعى به نوع ديگر دنبال كند.
او سياست مدن را در قياس با نظام اجتماعى، به پزشك و طب در قياس با بدن تشبيه مى كند و معتقد است كه نظام بدن همان گونه كه با طبابت به سامان مى آيد، نظام اجتماعى نيز با توصيفات و تجويزات اين دانش سامان مى گيرد.
ظرفيت هاى فلسفى و متافيزيكى مسلمانان به تناسب تبيينى كه از نبوت داشته اند، فرصت استفاده از شهود را نيز به عنوان يكى از منابع معرفت همواره فراهم آورده است.
فلسفه سياسى دنياى اسلام با بهره مندى از همين ذخيره معرفتى، ابعاد وجودى خود را در مسير فقه سياسى توسعه داده است.
اگر مبانى متافيزيكى از تبيين دانش شهودى يا از وصول به آن عاجر بمانند، فلسفه سياسى از اين منبع معرفتى محروم مانده و به دو منبع عقل و حس اكتفا مى كند.
* در فسلفه سياسى، حس و شهود چه جايگاهى دارند؟
** حضور حس به عنوان يكى از منابع معرفتى در كنار عقل، اولاً فرهنگى غنى از اصطلاحاتى را كه ناظر به چگونگى بهره ورى از آن است، در بستر انديشه اسلامى به دنبال آورده است.
نظير استقرا، حسيات و تجربيات؛ تفاوت گذاردن بين استقرا و تجربه و توجه به پايگاه عقلى حسيات براى كسانى ميسور است كه نگاهى همه جانبه به زواياى فلسفه و منطق مسلمانان داشته باشند.
به همين دليل تمايزات اصطلاحات فوق غالباً مورد غفلت مترجمانى قرار گرفته است كه در حاشيه انديشه هاى مدرن قدم و قلم مى زنند.
ثانياً نشان دهنده اين است كه برخلاف القائات پوزتويستى رايج، عقلى بودن خصلتى نيست كه نشان دهنده تمايز فلسفه سياسى از علم سياست مدرن باشد.
فلسفه سياسى به خصوص صورت اسلامى آن به رغم استفاده گسترده اى كه از عقل مى كند، از حس، تجربه، استقراء و خصوصيات ويژه هر يك از آنها غافل نيست و استفاده از هر يك از آنها را در جايگاه خود تجويز مى كند.
اگر قرار است امتياز روش شناختى بين فلسفه سياسى مدرن گذارده شود، مناسب است كه از برهانى بودن به عنوان ويژگى فلسفه سياسى مسلمانان ياد شود.
برهان، روش معرفتى خاصى است كه اغلب علوم اسلامى را در پوشش خود قرار مى دهد، اما در دانشى مثل فلسفه اولى يا فلسفه به معناى خاص كه به مباحث متافيزيكى مى پردازد، از حسيات به تجربيات كمتر استفاده مى شود، زيرا حس احكام هستى محسوس را از آن جهت كه محسوس است بيان مى كند و فلسفه به احكام وجود از آن جهت كه موجود است مى پردازد و به همين دليل موضوعات و محمولات فلسفى، از قبيل هستى، نيستى، ضرورت، وجوب، امكان، عليت و تناقض در مرحله حس قرار نمى گيرند، هر چند كه امور محسوس از احكام مربوط به اين امور خارج نيستند.
برخى علوم ديگر، نظير دانش هاى طبيعى به رغم استفاده اى كه به حسب مبادى و اصول موضوعه خود و يا استفاده اى كه در فرآيند قياسات علمى مربوط به اوليات با فطريات مى برند، بيش از همه از حسيات و تجربيات استفاده مى كنند.
همچنين دانستنى هايى كه به حوادث تاريخى و امورى مى پردازند كه در معرض مشاهده مستقيم آنان نيست و از نقل و گزارش هاى ديگران بهره مى برند، بيشتر از موادى استفاده مى كنند كه در بحث تواتر مطرح مى شوند.
فلسفه سياسى به تناسب دامنه گسترده خود، مباحث وسيعى را شامل مى شود و هر دسته از مباحث آن از مواد مربوط به خود استفاده مى كند. مباحث تجويزى و ارزشى ناب كمتر از حسيات و تجربيات بهره مى برند، بلكه بيشتر از اوليات و فطرياتى استفاده مى كنند كه عقل عملى آنها را ادراك مى كند اين دسته از مباحث از مقدماتى كه از طريق شهود معصوم تامين شده باشند يا از متواتراتى كه مجراى انتقال معصوم باشند نيز استفاده مى برند.
بخش هايى از فلسفه سياسى كه به پيامدهاى تكوينى و طبيعى نظام هاى سياسى و مانند آن مى پردازد به ناگزير از حسيات و تجربيات بهره مى برد.
* علم سياست مدرن چگونه علمى است؟
** علم سياست مدرن در حقيقت نوعى فلسفه سياسى است كه به دليل بنيان هاى معرفتى و اپيستمولوژيك خود، از دو منبع معرفتى عقلى و شهودى،محروم مانده است؛ اين علم ابتدا به ناتوانى خويش از ورود به عرصه هايى پى مى برد كه فلسفه سياسى در آنها با استفاده از منابع عقلى و شهودى داورى مى كرد. مرزهايى را كه وبر بين كار دانشمند يا سياستمدار ترسيم مى كند، بخشى از اين روند است.
در مرز بندى او گزاره ها ى تجويزى يا ارزشى كه در عمل سياسى سياستمدار تاثيرگذار است، از قلمرو داورى هاى علمى بيرون مانده است. علم سياست به اين نكته نيز پى برد كه داورى هاى به اصطلاح علمى خود را در محدوده داده هاى حس محض نمى تواند با روش استقرايى سازمان دهد.
فلسفه سياسى تا قبل از آنكه اسير نگرش هاى آمپريستى و پوزتويستى گردد، مشكل فوق را از طريق گزاره  هاى عقلى يا گزاره هايى تامين مى كرد كه از طريق نقل به معرفت شهودى راه مى برند و روش قياسى و برهانى داده هاى حسى در مقاطع مختلف به مواد عقلى و مشهودى يقين اعتماد كرده و از اين طريق يقين علمى خود را نيز تامين مى كردند.
علم سياست مدرن به دليل محروميت از دو منبع معرفتى فوق، كاستى داده هاى حسى را ناگزير از منابع خيالى و وهمى تامين مى كرد و به اين ترتيب روش قياسى- استنتاجى را در قبال روش قياسى- برهانى قرار داد.
در روش قياسى- برهانى حدس هايى كه از خيال و وهم فردى يا جمعى افراد و جوامع پديد مى آيد به عنوان بنيان ها يا پايگاه هاى موقت، مورد استفاده قرار مى گيرند.
اين نوع ازمعرفت سيال به دليل بنيان وضعى و فرضى خود به محروميت ابدى خويش از علم يقينى به سرعت اعتراف كرد و تنها علم به ابطال را در دسترس خود ديد. تاملات بعدى نشان داد كه ابطال مزبور نيز امرى ظنى و فرضى است.
علم تحصلى در تلاش هاى مكررى كه براى بازسازى آن به عنوان يك حوزه معرفتى مستقل انجام شد و به ناكامى خود هر بار بيش از پيش واقف گشت. بنابراين سياست مدرن را مى توان نوعى فلسفه سياسى دانست كه امتناع از آغاز سرنوشت محتوم آن است.
مناجات
صغرى ناطقى پيكانى
الهى عبدى حقير و مسكينم كه در گوشه خرابات تو مسكن گزيده ام به اميد آن كه روزى نظرت به گوشه خرابات افتد، الهى تو خود مى دانى كه در لحظات سنگين و دردناك زندگى به تو تكيه كرده ام و به جز درگاهت راهى انتخاب نكر ده ام،الهى تو كريمى كه از خزانه عفت بى چشم داشت مى بخشى، الهى اى هستى بخش تمام خلايق اى انتهاى همه خوبى ها، در درياى بى كران عشقت غوطه ور شدم ولى بار گناه مرا دوباره به ساحل بى كسى كشاند يارى ام كن كه ماهى عشق تو هنوز تشنه محبت است دستش بگير كه در تلاطم امواج به دام افتاده و هنوز راه به جايى نبرده است، الهى گر برانى سايل بيچاره را به كلامين يك از گذر گاه هاى هستى پناه برد و در آنجا آرام يابد، تو خود گفتى كه بخوان تا اجابت كنم پس مى خوانمت اى معبود هستى بخش و اى چراغ اميدى كه هنوز در دل گنهكار من سوسو مى كنى، كاش بتوانم روشنى چراغ را دوباره به او بخشم و فاصله اى را كه ايجاد شده است از ميان بردارم، الهى اگر اين ماهى بيچاره آنچنان غرق در دريا شده كه در گل ولاى فرو رفته است و جز علف هاى هرز چيزى نمى بيند پس تو نجاتش بده و از نردبان معرفت خويش بالايش ببر تا گامى به سوى معرفت بردارد و از اسفل السافلين به على العليين برسد، الهى اى يگانه معبود عالم امكان اى نور هستى بخش و اى راهنماى گمشدگان و اى پناه گاه بى كسان، در وادى عشق تو گذر كردن سهل نيست معرفت مى خواهد و جان شيفته، هر چند پايم در ته شن هاى ساحل فرو رفته است و به سختى بالا مى آيد اما از جان به سويت مى شتابم تا شايد نظرى هم بر من درويش نمايى و مرا نيز از زمره عفوشدگان درگهت قرار دهى، پس دستم بگير كه نيازمند دستگيرى تو هستم و روحم را به پرواز درآور تا در گلستان معرفت با شوق ديدار رويت پرواز كنم.
گلبرگ هاى رضوى
كتاب «گلبرگ هاى رضوى» كه به احاديث و روايات و حكاياتى در مورد امام رضا (ع) مى پردازد، با كوشش محمد مطهر، توسط انتشارات سرزمين باران منتشر شد.
نظام اسلامى و مساله حجاب
حجاب و پوشش براى عموم جوامع به ويژه جامعه اسلامى مى تواند از ابعاد گوناگون مورد توجه و بررسى قرار گيرد؛ در اين ميان، نتايج و آثار حجاب در ابعاد فردى و اجتماعى، چنان است كه حجم گسترده اى از گفت وگوهاى علمى را به خود اختصاص داده است.
بامراعات پوشش مناسب از سوى مردان و زنان، تحريكات جنسى و شهوانى كاهش مى يابد و در نتيجه، انحرافات اجتماعى ناشى از آن نيز كاسته خواهد گرفت، ضمن آنكه مزاحمت ها و آزارهاى جنسى نسبت به زنان تنزل يافته، زن از شى وارگى و ابزار گونگى در تبليغات تجارى و از شكار نگاه هاى شكارچيان طمع ورز رهايى مى يابد؛ اجتماع استوار خواهد گشت و فضاى عمومى جامعه عارى از جلب نظرهاى جنسى و هرز رفتن انرژى ها در اين مسير خواهد شد.
مساله حجاب نه تنها از زاويه آثار و نتايج، بلكه از ابعاد گوناگون فقهى، فلسفى، جامعه شناختى و روان شناختى و مانند آنها، موضوع گفت وگوها ومباحثات علمى قرارگرفته است.
افزون بر آنچه گفته شد، در مطالعات كارشناسى حجاب، از دو زاويه مهم مى توان حجاب را مورد توجه قرار داد: يكى از جنبه مباحث نظرى و بنيادين و ديگرى از جنبه مباحث كاربردى و مديريت اجتماعى؛ همچنين بررسى علل و عواملى كه در گسترش و كاهش گرايش به حجاب تاثيرگذارند.
نقش مديريت اجتماعى به ويژه سياست ها و برنامه هاى دستگاه هاى مختلف مديريت كشور، در نهادينه سازى حجاب با بدحجابى بسيار تعيين كننده است؛ در حقيقت، شرايط اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى حاكم بر جامعه، آنچنان در رفتارهاى افراد تاثيرگذارند كه به جرات مى توان گفت: اخلاق و منش عامه مردم، برآمده از اين شرايط است و ازهمين روست كه بهترين شيوه ايجاد اخلاق و عادات مثبت اجتماعى به ويژه مبتنى بر آموزه هاى دينى، تحول در سياست ها و برنامه هاى مديريتى جامعه، در راستاى دستيابى به اهداف مورد نظر است؛ ضمن آنكه از پيش نيازهاى اساسى چنين تحولى، آسيب شناسى جامعه در ابعاد گوناگون آن است تا بتوان با شناخت دردها و آسيب ها براى درمان و حل مشكل، برنامه ريزى نمود.
اين انتظار به جاست كه انديشمندان و فرهيختگان به همراه دست اندركاران مديريت جامعه، آسيب شناسى حجاب را وجهه همت خويش قرار داده، بر مبناى آن، سياست ها و راهبردهاى خرد و كلان را طراحى و سپس اجرا نمايند تا بستر عمومى جامعه در حركتى آرام و تدريجى به سمت حجاب و پوششى كه تامين كننده اهداف نظام اسلامى است، حركت كند.
دفتر مطالعات و تحقيقات زنان در راستاى تلاش هاى علمى و تئوريك خويش، به منظور تبيين مبانى دينى حجاب و راهكارهاى گسترش آن مجموعه مقالاتى با عنوان «نظام اسلامى و مساله حجاب» را با كوشش سيد جعفر حق شناس منتشر كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |