سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۷
۱۹ رجب ۱۴۲۹ - ۲۲ جولاى ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۶۴۱
بين الملل
Tel: 88807156
intl@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
جهان
اقتصادى
حوادث
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
جامعه
سلامت
بين الملل
سلام جوان
جوابيه ها
آرشيو
تماس با ما
اذهان متمدن جامعه بشرى هميشه اين توقع به جا و به حق را از دولت ها و سياستمداران به خصوص آنان كه مدعى پيروى از تفكر دموكراسى بوده اند، داشته و دارد كه عرصه روابط بين الملل، با توجه به جنگ هاى خونين و بى فرجام و تجربيات تلخ گذشته، به سمت قانونمندتر شدن، عادلانه تر شدن و در نهايت اخلاقى تر شدن حركت كند. با پايان جنگ سرد و فروپاشى نظام دو قطبى در جهان، برخى از روشنفكران جهان برداشتى خوش بينانه يافتند كه بر اساس اين برداشت، ملت ها و حتى دولت ها با فضاى نوين به وجود آمده و در سايه سار انقلابات عظيم علمى، فن آورى و ارتباطى بالاخره خواهند توانست ضمن تحكيم و تقويت دستاوردهاى ياد شده، جهانى شكوفاتر،آزادتر و براساس تفاهم و دوستى ايجاد كنند. اما روند اقدامات يك جانبه گرايى دولت آمريكا به خصوص پس از روى كار آمدن «جرج دبليو بوش» و حادثه يازده سپتامبر نشانگر اين واقعيت بود كه اين پيش داورى ها، زود و نابهنگام بوده است.
ظهور مجدد طالبان
طالبان كه در دهه هفتاد شمسى،با صبغه به ظاهر دينى و شعار تامين عدالت اسلامى و شريعت اسلامى و با حمايت هواداران خارجى اش، به خاطر تحقق اهداف شوم آنها در افغانستان ظهور كرد، با سرعت سرسام آور در مدت كوتاه توانست اكثريت مناطق افغانستان راتصرف نمايد ومردم را به خاك و خون بكشاند.
ميليون ها آواره، هزاران يتيم، كشته، معلول و معيوب دست آورد اين گروه در دوران حاكميت اش به جاى ثبات، آرامش، رشد ساختارهاى فكرى، فرهنگى و اجتماعى جامعه افغانى بود، سياست زمين سوخته، ژينوسايد، و كوچاندن مردم به صورت اكراه و اجبار از طرف اين گروه به مردم مسلمان افغانستان تحميل مى شد، اما جامعه جهانى فقط نظاره گر بود و در سكوت عميق به خواب خرگوشى فرو رفته بود، فقط ما شاهد محكوم نمودن طالبان به خاطر قتل عام مردم از جانب سازمان ملل متحد بوديم و بس.
مردم افغانستان به فراموشى غم انگيز سپرده شده بودند و همه اعمال ضد بشرى و ضد انسانى كه از جانب طالبان صورت مى گرفت، سكوت محض جامعه جهانى را به دنبال داشت و بس.
اما حادثه ۱۱ سپتامبر در امن ترين نقطه جهان (نيويورك آمريكا) تكان شديد به جهان وارد ساخت و زنگ بيدار باش را به صدا در آورد و به جهانيان فهماند كه مرگ عزيزان چقدر سخت و دشوار است و نبايد كشورى را كه در آن انسان ارزش ماهوى خويش را از دست داده، فراموش كرد، نبايد از قتل عام هزاران نفر بيگناه غير نظامى چشم پوشى كرد، از جانب ديگر كشور نا امن و بى ثبات را نبايد به حال خودش رها كرد، چون تروريستان در آن به زودى مى توانند رخنه كنند و به سازمان دهى فعاليت هايشان بپردازند.
بناء جامعه جهانى بر آن شد كه بساط طالبان را برچينند و لانه تروريستان راتخريب كند تا همچون حوادث ناگوار ديگردر گوشه ديگراز اين كره خاكى اتفاق نيفتد و هزاران نفرديگر را به خاك و خون نكشانند، به همين منظور با حملات سريع خود، طالبان و تروريستان را در هم كوبيد و افغانستان از وجود طالبان تخليه شد، طورى كه ديگر ظهور طالبان در ذهن ها متصور نبود. (چون طالبان ديگربه عنوان حكومت برايشان كاركردى نداشت)
حال سوال اينجاست كه چرا طالبان مجددا ظهور كرده است؟ آيا طالبان به تنهايى بدون حمايت كشور هاى ديگر قادر خواهد بود كه دوباره خود را منسجم كرده و جبهه جديد بگشايند؟ پشت پرده چه كسانى هستند كه آرامش، صلح و امنيت در افغانستان خار چشم و استخوان گلوى آنها قلمداد مى شود؟قربانيان اصلى اين زد و بندها چه كسانى هستند و. . . اينها سوالاتى است كه ذهن هر فرد مسوول را به خود جلب نموده است.
اما اگر كمى دقيق شويم در مى يابيم كه دستهاى پيدا و پنهان در ظهور مجدد طالبان نقش دارد و براى تحقق اهداف شوم شان از گروه طالبان به عنوان حربه و ابزار استفاده مى كنند و بايد در نظرداشت منافع ملى كشورشان، در نبود امنيت در افغانستان و قدرت يابى طالبان است.
دستگيرى اتباع پاكستان در ولايات ناامن افغانستان از طرف مسوولين امنيتى افغانستان مويد اين ادعا است، بارها اين افراد به رسانه ها جهت افشاى دخالت پاكستان ، انگليس و آمريكا در امور داخلى افغانستان معرفى شده و واكنش هاى جامعه جهانى را نيز در پى داشته است. مثلا دستگيرى پنج تبعه پاكستانى در ولايت غزنى از طرف رهبران شان و همچنين ادعاى اخير مبنى بر ورود تعداد زيادى از افراد پاكستانى براى بر هم زدن نظم و امنيت افغانستان مويد ديگر ادعاى ما است.
يا كمك نظامى و امنيتى انگليسى ها به طالبان و ساخت كمپ آموزشى براى اين گروه نيز از ديگر مواردى است كه مبارزه را در كنار تروريست قرار مى دهد .جالب اين است هر بارى كه انگشت انتقاد به طرف پاكستان از طرف جامعه جهانى مبنى بر اكمال و تجهيز تند روان طالب و تروريستان متوجه مى گردد، آن كشور سعى مى كند كه خود را نيز قربانى تروريسم قلمداد نمايد، اغتشاش طلاب مدرسه لعل و سركوب نمودن آنها در اسلام آباد پاكستان بيانگر اين واقعيت است، حال سوال اينجاست كه آيا مسوولين پاكستانى از فعاليت طلاب اين مدرسه آگاهى ندارند؟ مسلما جواب منفى است اما اين بار با يورش بر مسجد لعل خواست كه افكار جهانيان را مبنى بر متعهد بودن پاكستان در مبارزه با تروريسم به خود جلب نمايد.
از طرف ديگر طالبان با اتخاذ سياست جديد، يعنى به هدف رسيدن از هر وسيله ممكن حتى با سپر قرار دادن افراد عادى و استفاده از خانه هاى مردم به عنوان سنگر مى خواهند افكار عمومى را برانگيزد.
مطابق ماده ۵۷ و ۵۸ قرار داد ۱۹۴۹ ژنو طرف هاى درگير در جنگ ملزم مى گردند كه هر نوع احتياط لازم را به كار گيرند تا به افراد غير نظامى و اهداف شخصى آسيب رسانده نشود، بناء جامعه جهانى بايد درصدد ريشه يابى تروريسم و طالبان بر آيند و ريشه هاى آنها را بايد نابود كنند و فشار خود را گسترش داده و مانع تجهيز طالبان شوند. البته در سياست هاى پاكستان كه متحد استراتژيك آمريكا است بايد تغييراتى صورت گيرد تا آمريكا به بهانه هاى واهى به آتش افروزى و ناامنى در منطقه دست نزند و از طرفى به بهانه مبارزه با تروريسم و القاعده و طالبان به دخالت و اشغال نپردازد و با فشار بر پاكستان و حمايت اطلاعاتى از طالبان منطقه را به سمت نا امنى نبرد.
پاكستان و افغانستان بايد بدانند كه با امن بودن هر دو كشور بهانه اى براى اشغال براى غرب باقى نخواهد ماند و مبارزه هماهنگ با طالبان و القاعده استقلال و امنيت را براى دو كشور به ارمغان خواهد آورد.
منبع: Terror Victims
ميراث آمريكا در عراق و افغانستان
اذهان متمدن جامعه بشرى هميشه اين توقع به جا و به حق را از دولت ها و سياستمداران به خصوص آنان كه مدعى پيروى از تفكر دموكراسى بوده اند، داشته و دارد كه عرصه روابط بين الملل، با توجه به جنگ هاى خونين و بى فرجام و تجربيات تلخ گذشته، به سمت قانونمندتر شدن، عادلانه تر شدن و در نهايت اخلاقى تر شدن حركت كند. با پايان جنگ سرد و فروپاشى نظام دو قطبى در جهان، برخى از روشنفكران جهان برداشتى خوش بينانه يافتند كه بر اساس اين برداشت، ملت ها و حتى دولت ها با فضاى نوين به وجود آمده و در سايه سار انقلابات عظيم علمى، فن آورى و ارتباطى بالاخره خواهند توانست ضمن تحكيم و تقويت دستاوردهاى ياد شده، جهانى شكوفاتر،آزادتر و براساس تفاهم و دوستى ايجاد كنند. اما روند اقدامات يك جانبه گرايى دولت آمريكا به خصوص پس از روى كار آمدن «جرج دبليو بوش» و حادثه يازده سپتامبر نشانگر اين واقعيت بود كه اين پيش داورى ها، زود و نابهنگام بوده است.
بحران افغانستان و عراق و نحوه رويكرد آمريكا نسبت به اين بحران ها و حمله هاى خودسرانه آمريكا به اين دو كشور را در واقع بايد نقطه عطفى در اقدامات واشنگتن در عرصه سياست جهانى به حساب آورد. اين رويكردها توسط جنگ طلب ترين وراديكالترين بخش هاى هيات حاكمه ايالات متحده و تنها در راستاى منافع صاحبان صنايع نفتى و تسليحاتى تدوين و اجرا شد و ثمره آن چيزى جز تناقض گويى آشكار مقام هاى آمريكايى و نيز عدول دولت مردان اين كشور از شعارهاى نخستين خود نبود.
«جيمز روبين»، دستيار سابق وزارت خارجه آمريكا در اين باره مى گويد: آمريكا جنگ در افغانستان را ناتمام گذاشت و براى سرنگونى صدام حسين، به عراق رفت.
اين انحراف بزرگ منابع نظامى و ديپلماتيك، نه تنها موفقيت در افغانستان را به خطر انداخت، بلكه سرآغاز فروپاشى حمايت بين المللى از آمريكا و احترام به اين كشور بود.
روبين معتقداست كه اگرچه افغانستان گامهايى به سوى دموكراسى برداشته و ناآرامى ها در اين كشور در مقايسه با عراق ناچيز است، اما افغانستان به سختى مى تواند «كشورى نمونه براى جهان اسلام» باشد، چيزى كه «تونى بلر» و«جورج بوش » وعده آن را داده بودند. با وجود جنگ سالاران و سوداگران مواد مخدر، به علاوه باوجود ناآرامى ها در مناطق مرزى پاكستان و افغانستان، اين كشور تبديل به جبهه فراموش شده از نبرد با تروريسم شده است.
ژنرال «ريچارد مايرز»، رييس ستاد مشترك ارتش ايالات متحده نيز در گزارشى اعلام كرده است كه با توجه به ادامه درگيرى نظامى نيروهاى آمريكايى در عراق و افغانستان، هرگاه اين كشور جنگ ديگرى را آغاز كند، پيروزى در آن طولانى تر خواهد بود و تلفات سنگينى را به همراه خواهد داشت.
ژنرال مايرز تاكيد كرده است كه گرچه ارتش آمريكا همچنان قابليت ورود به عمليات نظامى جديد را دارد، اما تعهدات نظامى كنونى بر توانمندى آن تاثير گذاشته است.
در حال حاضر، آمريكا نيروهايى متشكل از يكصد و سى هزار نفر را در افغانستان و واحدهايى در همين حدود و بيشتر در عراق دارد و بااين همه نيرو، انتظارى كه آمريكايى ها داشته اند برآورده نشده است.  
جالب اينكه به تازگى مضمون يك يادداشت كه وزير دفاع آمريكا در آن نظرات خود را نسبت به ترديد در ميزان موفقيت آمريكا در نبرد با تروريسم تصريح كرده بود فاش شده است. انتشار اين يادداشت نشان مى دهد برخلاف برخى ادعاها مبنى بر توفيق كامل آمريكا درعراق وافغانستان، آمريكا تاچه اندازه در دسترسى به اهدافش ناموفق بوده است.
ديدگاههاى وزير دفاع آمريكا در يادداشتى درج شده كه او در آن به اظهار ترديد درباره ميزان پيشرفت هاى آمريكا در زمينه نبرد جهانى با گروه هاى تروريستى پرداخته بود. اين اعتراف، در اصل مفاد يك يادداشت داخلى پنتاگون «وزارت دفاع آمريكا» است كه به يك روزنامه درز كرده است.
دراين يادداشت، رامسفلد نسبت به پيشرفت كند اوضاع در عراق و افغانستان هشدار مى دهد.
«دونالد رامسفلد» وزير دفاع سابق آمريكا در اين يادداشت، كه براى شمارى از افسران ارشد پنتاگون ارسال شده بود، از زبانى كاملا متفاوت از آنچه مقام هاى دولت بوش معمولا در ميان عموم به كارمى گيرند استفاده كرده است.
رامسفلد نوشته است به عقيده او نيروهاى ائتلافى مى توانند نبرد عراق و افغانستان را با موفقيت به پايان برسانند، اما فرآيند پيروزى «كند» و«دشوار» خواهد بود.
مقام هاى دولت بوش در اظهارات عمومى خود مى گويند كه اوضاع در عراق به خوبى پيش مى رود و رسانه ها را متهم مى كنند درباره ناآرامى ها در عراق، اغراق مى كنند.
رامسفلد در يادداشت خود همچنين از نتايج ضد و نقيض نبرد با«القاعده» سخن مى گويد. «جرج بوش» رئيس جمهورى آمريكا در سخنرانى هاى خود همواره از كشتار و دستگيرى اعضاى القاعده سخن مى راند گويى اين شبكه به تدريج اما به طور حتم درحال اضمحلال است.
اين يادداشت در حقيقت تاييدى بر سخنان معترضانى است كه گلايه دارند كاخ سفيد درباره مشكلاتى كه كشور با آنها روبه رواست با مردم آمريكا رو راست نيست و دولت مردان در حالى كه مى كوشند پاره اى از حقايق را از مردم مخفى نگه دارند دچار تناقض گويى هاى آشكار مى شوند.
خبرها و گزارش هاى بسيارى از ناكامى هاى ايالات متحده وجود دارد كه عدم موفقيت دولت بوش را در برنامه هايش در عراق نشان مى دهد.
آمريكا با ادعاى مبارزه با تروريسم و گسترش امنيت در منطقه وارد عراق شد، اين در حالى است كه به نوشته روزنامه مستقل «المنار اليوم» عراق وزير آموزش عالى اين كشور گفته است كه در تابستان امسال يك هزار و۵۰۰ استاد دانشگاه به خارج از عراق گريخته و حاضر به بازگشت به كشور نيستند.
«عبد ذياب العجيلى» افزود: استادان دانشگاه از بيم ربوده يا كشته شدن، عراق را ترك كرده و راهى ديگر كشورها شده اند.
وى بااشاره به افزايش فرار استادان دانشگاه هااز عراق، از خالى شدن محيط دانشگاه ها از استادان، ابراز نگرانى كرد و گفت: روند رو به رشد فرار استادان ممكن است موجب تعطيلى برخى از رشته هاى دانشگاهى شود.
گزارش هاى رسانه هاى مستقل، هم چنين حاكى از كشتار بى رويه و دهشتناك مردم عراق توسط آمريكايى هايى است كه مدعى توسعه دموكراسى و برقرارى امنيت در عراق بودند.
روزنامه المنار اليوم دراين خصوص نوشت: تحقيقات جديد نشان مى دهد كه اشغالگران آمريكايى به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در كشتار بيش از ۲۵۰هزار شهروند عراقى دست داشته اند.
المنار اليوم به نقل از مجله بين المللى پزشكى «لانسيت» افزود: از آغاز اشغال عراق در سال۲۰۰۳ به رهبرى آمريكا دست كم۵۰ هزار شهروند عراقى كه اغلب از زنان و كودكان هستند، به قتل رسيده اند.
اين روزنامه افزود: اين تحقيقات كه باهمكارى دانشگاههاى آمريكايى «هاپكينز»، «كلمبيا» و دانشگاه «مستنصريه» بغداد انجام شده است، نشان مى دهد كه تنها يك هزار نفر در منطقه فلوجه در شمال بغداد جان خود را از دست داده اند.
ناآرامى و رواج خشونت به عنوان رهاورد اشغالگران آمريكايى براى عراق همچنان به عنوان بزرگترين چالش پيش روى نيروهاى اشغالگر قراردارد.
تحقيقات صورت گرفته در مراكز علمى نشان مى دهد، بيشترين تلفات انسانى در عراق ناشى از رواج «فرهنگ خشونت » در اين كشور است و بمباران هاى هوايى اشغالگران بر روى مناطق كه معمولا به صورت بى هدف انجام مى شود، باعث شيوع اين خشونت ها شده است.
براساس اين تحقيقات۸۵، درصد مرگ و ميرها در عراق ناشى از خشونت مفرط دراين كشور است كه پس از اشغال عراق رواج پيدا كرده است.
از سويى، با وجود تبليغات گسترده در خصوص طرح امنيت بغداد كه افسران آمريكايى در طراحى و اجراى آن نقش اساسى داشته اند، واقعيت نشان داده كه اين طرح همچنان در جلوگيرى از عمليات تروريست ها ناتوان بوده است.
باوجود تلاش دولت عراق براى ايجاد امنيت در كشور، واقعيت اين است كه با حضور اشغالگران در عراق هرگز امنيتى برقرار نخواهد شد.
به گفته كارشناسان، دخالت هاى اشغالگران در امور امنيتى عراق به گروههاى مسلح تروريستى بهانه لازم را براى ادامه حملات خود برضد شهروندان عراقى مى دهد.
واقعيات نشان مى دهد نيروهاى آمريكايى بيش از اين كه به فكر ايجاد امنيت براى شهروندان عراقى باشند براى ايجاد حصار امنيتى براى سربازان خود كوشيده اند.
به تازگى وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون)اعلام كرد تاكنون دو هزارو ۶۸۵سرباز آمريكايى در عمليات مسلحانه در عراق كشته شده و بقيه آنان نيز در حوادث مختلف رانندگى يا بر اثر خودكشى، كشته شده اند.
باوجود چنين اوضاعى واقعا اين سوال را بايد ازآمريكايى ها پرسيد امنيتى كه آمريكا اين همه از آن دم مى زند در كجاى سرزمين عراق وجود دارد؟ هر روز شاهد صحنه هاى دلخراش انفجار خودروهاى بمب گذارى شده در كنار بازار،حرم هاى مقدس، مراكزخريد و تكه تكه شدن بدن هاى نحيف مردان و زنان و كودكان بى گناه عراقى و زخمى شدن ده ها تن از شهروندان اين كشور هستيم كه همه اينها ثمره «امنيتى» است كه آمريكا براى عراق به ارمغان آورده و حاصل دروغ و تناقض گويى هاى سخنان سردمداران كاخ سفيد است وبس.
به همه اينها بايد آمار۳۵ هزار خانواده عراقى را نيز اضافه كرد كه بر اثر بالاگرفتن عمليات تروريستى در مناطق مختلف عراق، خانه و ماواى خود را رها كرده و به نقاط ديگرى پناه برده اند
كاخ سفيد براى توجيه جنگ در عراق وبه اصطلاح مبارزه باتروريسم دست به قياس مع الفارق و غيرمنطقى مى زند و اهداف توسعه طلبانه خود را با مبارزه متفقين در جنگ جهانى دوم بر ضد فاشيسم ونازيسم قياس مى كند.
در اين باره دكتر «منذر سليمان » پژوهشگر امور امنيت ملى آمريكا اخيرا به شبكه تلويزيونى الجزيره گفت: بوش مى كوشد به جهانيان وانمود كند كه باچيزى مشابه آنچه كه متحدين در جريان جنگ جهانى دوم با آن مواجه بودند، درگير است كه منظور وى نازيسم وفاشيسم بود.
وى با بزرگ نمايى و اغراق درباره خطر القاعده و عوامل مسوول حوادث ۱۱سپتامبر، تلاش مى كند تا جنگ خيالى خود را جنگى مهم جلوه دهد و افكار عمومى داخلى را به نفع خود بسيج و ملت آمريكا را قانع كند كه بايد تمامى خسارات جانى ناشى از اين جنگ را بپذيرد.
وى تاكيد كرد: نكته جالب توجه اينكه بوش در نطق خود صرف نظر از اينكه عراق باحوادث ۱۱سپتامبر مرتبط بوده يا نه، تاكيد كرد امنيت آمريكا متكى به سرنوشت جنگ هاى كنونى در كل عراق و در خيابان هاى بغداد است و اين امر شاهد ديگرى از اغراق گويى و بزرگ نمايى دشمن فرضى است .
سليمان افزود: نطق بوش با جديدترين سخنان ايمن الظواهرى مرد شماره دوى سازمان القاعده هم زمان شد. بوش در عين حال كه سران القاعده را تهديد كرد آمريكا پس از پيروزى در جنگ عليه تروريسم،اين رهبران را به دست عدالت بسپارد ولى به طور ضمنى به شكست دولت خود در بازداشت مسوولان اصلى حوادث ۱۱سپتامبر اعتراف كرد . به گفته اين تحليلگر، بوش با اين سخن كه مسوولان القاعده آزاد هستند، كوشيد افكار عمومى آمريكا را قانع كند كه تلفات آمريكا در جنگ عليه تروريسم امرى اجتناب ناپذير است، تا نسل هاى آينده از نسل فعلى قدردانى كنند ،چنانكه نسل فعلى از پدران خود به خاطر جنگ عليه فاشيسم و نازيسم سپاسگزار هستند .
پنتاگون در تازه ترين گزارش خود كه در اواخر شهريور سال جارى منتشر شد اعلام كرده بود كه ۱۸ هزار و۴۹۰ سرباز آمريكايى در عراق زخمى شده اند.
به عقيده برخى كارشناسان، ناكامى آمريكا در جنگ عراق جايگاه اين كشور را در بين كشورهاى منطقه و جهان به شدت متزلزل كرده به طورى كه بسيارى از مقام هاى كشورهاى منطقه نيز ناگزير به موضع گيرى عليه آمريكا شده اند كه در اين ميان موضع گيرى هاى مصر، تركيه و عربستان سعودى به عنوان سه كشور مهم متحد آمريكادر منطقه قابل تامل است.
وضعيت در افغانستان نيز مانند عراق، بسى اسف بار است و عملكرد آمريكايى ها در آنجا به گونه اى است كه هم اكنون بيم بازگشت طالبان وجوددارد.
روزنامه انگليسى «گاردين» به تازگى در مقاله اى با اشاره به وضعيت كنونى افغانستان و درگيرى هاى گسترده در مناطق مختلف اين كشور نسبت به «خطر بازگشت طالبان» هشدارداد.
گاردين با اشاره به توليد انبوه هرويين در افغانستان، تلفات نيروهاى ناتو در جنوب اين كشور نوشت: افراد زيادى از اروپا و آمريكا بر اين باورند كه بهتر است نيروهاى خارجى هرچه زودتر اين كشور را ترك كنند و بگذارند مردم سرنوشت خود را در دست بگيرند. به نوشته گاردين، متفكران برجسته اى در دو سوى اقيانوس اطلس ( آمريكا و اروپا) معتقدند كه پنج سال پس از حوادث يازدهم سپتامبر در ايالات متحده، ثابت شده كه سياست غرب در پيگرد «تروريست هاى اسلامى» در خاك خودشان و مراكزى كه آموزش مى بينند، غيرسازنده است.
نويسنده گاردين با اشاره به اينكه دولت هاى آمريكا و انگليس در عراق و افغانستان مرتكب اشتباهات زيادى شده و دروغ هاى هماهنگ شده اى گفته اند، افزود: زياد تعجب آور نيست كه چنين احساساتى گسترش يافته است. اين روزنامه چاپ لندن سپس به عملكرد ضعيف نيروهاى انگليسى در ولايت «هلمند» افغانستان اشاره كرد و نوشت: پنج سال پس از اشغال افغانستان، غرب هنوز شناخت ضعيفى از اين كشور دارد.
به نوشته اين روزنامه، نيروهاى آمريكايى هم كه در شرق افغانستان مستقر هستند، به اين باور رسيده اند كه منبع تامين نيروى انسانى طالبان تقريبا غيرقابل پيش بينى است و اميد چندانى به پيروزى نظامى ندارند.
گاردين مى افزايد: آنها براى اجراى برنامه هاى پرهزينه بازسازى و كمك به گسترش نفوذ ارتش افغانستان چشم اميد به مناطقى دوخته اند كه اين ارتش تاكنون در آن حضور نداشته است.
به نظر نويسنده، اگر دولت كرزاى در افغانستان تاب نياورد، طالبان در كابل به قدرت خواهند رسيد و فاجعه پيروزى القاعده، استراتژى جهانى مبارزه با تروريسم را به چالش خواهد كشيد و مردم افغانستان را به سالهاى تاريكى بازخواهد گرداند.
در مجموع بايد گفت عملكرد آمريكا در قبال افغانستان و عراق برخلاف ادعاى اوليه آن براى مبارزه با تروريسم و دهشت افكنى نه تنها به آرامش منطقه و كاهش ميزان تروريسم و مهار موج حمله هاى مرگبار كمكى نكرده بلكه موجب گسترش ناآرامى درمنطقه،افزايش تلفات انسانى به ويژه زنان و كودكان، نابودى منابع اقتصادى و مالى دو كشور مورد تهاجم و ويرانى آنها، شده است.
آمار دهشتناك مرگ و مير كودكان و زنان عراقى بر اثر فقر، بيمارى، سوء تغذيه، تلفات ناشى از انفجار بمب به همراه آمار بالاى خودكشى و ابتلا شديد به افسردگى روحى در سربازان آمريكايى، فرار از خدمت سربازى و بسيارى موارد ديگر همگى نشانه تناقض آشكار در سخنان و عملكرد مقام هاى آمريكايى مبنى بر موفقيت در عراق و افغانستان است.
اين آمار و ارقام و انتشار اين گزارش ها از منابعى كه سران پنتاگون و ديگر مقام هاى آمريكايى قادر به تكذيب آنها نيستند، نشان مى دهد آمريكا نه تنها نتوانسته در عراق و افغانستان امنيت به ارمغان آورده و تروريسم را سركوب يا مهار كند بلكه حتى نتوانسته سربازان و نيروهاى خود را براى اين اقدامات ، توجيه و از نظر روحى و روانى آنها را تغذيه و با شعارها و ادعاهاى خود همراه كند.
مقام هاى آمريكايى بايد بدانند كه تناقض گويى هاى آنها درباره ميزان موفقيت در افغانستان و عراق و يا خوددارى آنها از افشاى واقعيات و سرپوش گذاشتن بر ناكامى ها و عدم دسترسى به اهداف از پيش اعلام شده، به زودى كوس رسوايى آنها را در جهان به صدا درخواهد آورد و اجراى سناريوهاى بعدى آنها در منطقه و خاورميانه را باناكامى روبه رو خواهد ساخت.
منبع: سايت مطالعات افغانستان


|   شناسنامه   |   آرشيو   |