پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷
۲۱ رجب ۱۴۲۹ - ۲۴ جولاى ۲۰۰۸ - سال هشتم - شماره ۲۶۴۳
ادب و هنر
Tel: 88807116
Info@javandaily.com
sJavan.jpg
جستجو
pdf PDF
Edition
صفحه نخست
ايران
سرمقاله
جهان
اقتصادى
حوادث
اجتماعى
ورزشى
فرهنگى
جوان ورزشى
سراى ايرانى
جامعه
يار مهربان
دفاع مقدس
ادب و هنر
جوابيه ها
آرشيو
تماس با ما
در باب مرگ ناگهانى خسرو شكيبايى بازيگر تكرار ناشدنى
چه خبر از توليد؟
نگاهى به فيلم هاى آماده اكران سينماى ايران
فرهاد خالدار
فرزند خاك روايت جذاب ناديده ها
«فرزند خاك»،ساخته تحسين شده محمدعلى باشه آهنگر كه از نهم مرداد همزمان با عيد سعيد مبعث در گروه سينمايى استقلال اكران عمومى مى شود،روايت زندگى زنى (شبنم مقدمى) است كه به اميد يافتن همسرش،مسير سفرى سخت را به سوى ديارى غريب در پيش مى گيرد. در طول اين سفر با گوانا(مهتاب نصيرپور) همراه مى شود تا اين دو در كنار يكديگر،به درك و شناختى جديد از زندگى دست يابند. «فرزند خاك» در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر، در بخش هاى متعددى كانديداى دريافت سيمرغ بود و در نهايت سيمرغ بلورين بهترين فيلم از نگاه ملى (شرقى،دينى،ايرانى) را از آن خود كرد و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن اين جشنواره نيز به «مهتاب نصيرپور» تعلق گرفت. نصيرپور در اين فيلم در قالب يك بلد راه عراقى،گويش و لهجه كردى را به كار برده و موفق شده يكى از بهترين و به يادماندنى ترين بازى هاى سال هاى اخير سينماى ايران را ارائه نمايد، به طورى كه نقش آفرينى وى از چشمان تيزبين منتقدان نيز دور نماند و در دومين جشن انجمن منتقدان و نويسندگان سينماى ايران،از او به عنوان بهترين بازيگر زن، تجليل به عمل آمد. امتياز فيلم در اين است كه روايت و لوكيشنى كم و بيش تكرارى (مساله تفحص اجساد شهداى جنگ در منطقه كردستان) را به گونه اى جذاب،تاثيرگذار و تكان دهنده نمايش داده و با برخوردارى از هنر فيلمبردارى عليرضا زرين دست،موسيقى دلنشين آريا عظيمى نژاد و نيز تدوين جالب توجه مهدى حسينى وند مى تواند تماشاگرش را تا پايان با خود همراه سازد. تماشاى فرزند خاك را به تمامى آنهائى كه ناگفته ها و ناديده هاى هشت سال دفاع مقدس را جست وجو مى كنند،توصيه مى كنيم.


ديوارجسارت
بازگشت محمدعلى طالبى به سينمايى كه آن را با «خط پايان» در ابتداى راه فيلمسازى اش نيز تجربه كرده بود،مى تواند زمينه ساز حضور تماشاگرانى باشد كه اين روزها بيش از هر چيز، تماشاى قصه ها و قالب هاى كمتر پرداخته شده را طلب مى كنند. ديوار قصه دختر نوجوانى (گلشيفته فراهانى)است كه پس از مرگ پدر و مصدوميت برادر (مهرداد صديقيان)،بى باكانه راه آن ها را در پيش مى گيرد و با حضور در ديوار مرگ،قدرت و جسارت خويش را به معرض نمايش مى گذارد و تا مى خواهد سرى ميان سرها در آورد،معضلات اجتماعى سد راه و گريبانگيرش مى شود. از همين جاست كه فيلمنامه نويس و كارگردان با جهت دهى فيلم به سمت مشكلات اجتماعى دختران و محدوديت هاى پيش روى آنان،فيلم را وارد فازى ديگر مى سازند كه در لحظاتى اغراق گونه،سطحى و شعارى به نظر مى رسد. با اين همه فيلمبردارى جالب توجه حسين جعفريان،به خصوص در صحنه هاى حضور موتورسواران بر روى ديوار مرگ،در نوع خود در سينماى ايران بى نظير است و بازى گلشيفته فراهانى در قالب نقشى چنين دشوار و پرخطر، تحسين برانگيز مى نمايد. ديوار با داستان جذاب و تماشاگرپسندش،ريتم مناسب و نيز بازيگران شناخته شده اش،بدون شك يكى از اميدهاى اكران تابستانى سينماى ايران به شمار مى آيد.
هميشه پاى يك زن در ميان است
فانتزى سرخوشانه
آخرين ساخته كمال تبريزى،فيلمسازى كه چندى پيش از سوى منتقدان سينمايى، به عنوان بهترين كارگردان سينماى كمدى ايران برگزيده شد،يك فانتزى سرخوشانه است كه در لحظاتى از تماشاگرش خنده مى گيرد و لحظه اى بعد او را به تفكر و تعمق وا مى دارد. فيلم داستان زندگى زوجى (حبيب رضايى و گلشيفته فراهانى) است كه با يكديگر سرناسازگارى داشته و در جريان كشمكش هاى ميان اين دو،متن قصه و حتى پايان بندى فيلم شكل مى گيرد. در اين ميان شخصيت هاى متعددى (نظير رضا كيانيان و مهران مديرى ) نيز حضور دارند كه هرازگاهى سر و كله شان پيدا مى شود و هريك در دقايقى بار كميك فيلم را به دوش مى كشند. هر چند «هميشه پاى يك زن در ميان است» در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر مورد توجه داوران قرار نگرفته و با بى اعتنائى كامل آنان مواجه گشت، اما دريافت سيمرغ بلورين فيلم برگزيده تماشاگران اين جشنواره،مى تواند نويدبخش موفقيت اين فيلم در گيشه ها باشد.
ميناى شهر خاموش
ايران سراى من است!
عاقبت فرصتى فراهم گشت تا «ميناى شهر خاموش» ساخته اميرشهاب رضويان در بيست و پنجمين جشنواره فيلم،روانه اكران گشته تا دوستداران سينماى ايران،توفيق تماشاى اين فيلم را از كف ندهند. فيلم ماجراى سفر بهمن پارسا،جراح موفق قلب (شهباز نوشير) است كه پس از سال ها از آلمان به ايران بازمى گردد و پس از گذشت سه سال از زلزله دلخراش بم، همراه يك پيرمرد مقنى (عزت ا... انتظامى) و يك جوان راننده (صابر ابر) ،با سفر به اين شهر به تجربيات تازه اى دست مى يابند. امير شهاب رضويان، كه فيلم هاى كمتر ديده شده «سفر مردان خاكسترى » و«تهران ساعت ۷ صبح» را در كارنامه دارد،در «ميناى شهر خاموش» با مدنظر قراردادن ويژگى ها و پارامترهاى جامعه ايرانى،موفق گشته است تا به مفهوم سينماى ملى نزديك شود. فيلم يك سر و گردن از فيلم هاى در حال اكران سينماى ايران بالاتر است و اگر تعداد سينماهاى نمايش دهنده آن افزايش يابد،اين پتانسيل را دارد كه پاى مخاطبان جدى تر سينماى ايران را به سالن هاى سينما باز كند.
حقيقت گمشده
غيرقابل پيش بينى
حقيقت گمشده كه گفته مى شد با ساختارى مشابه با سه گانه مشهور الخاندروگونزالز ايناريتو (عشق سگى۲۱، گرم و بابل) ساخته شده و از سه داستان موازى كه به طريقى با يكديگر مرتبط مى گردند،بهره مى برد ، گرچه در اجرا شباهت چندانى با فيلم هاى ياد شده پيدا نكرده است، اما ترديدى نيست كه فيلمنامه نويسان متعدد فيلم و كارگردان،در ساخت اثرشان گوشه چشمى به فيلم هاى ياد شده داشته اند. حقيقت گمشده قصه استاد دانشگاهى (حميد فرخ نژاد) است كه طى يك تصادف رانندگى همسر و فرزندش را از دست مى دهد و اين اتفاق وى را درگير ماجرايى مى سازد كه فرجام آن قرار است زمينه مبهوت ساختن تماشاگر را فراهم كند. فيلم در جشنواره فيلم فجر در بخش غيررقابتى مرور سينماى ايران به نمايش درآمد و طبعا هيچ توجهى را برنينگيخت. پريوش نظريه،احمد مهران فر از جمله بازيگران فيلم هستند و محمد احمدى،كارگردان فيلم كه «شاعر زباله» را نيز در كارنامه دارد،خود وظيفه فيلمبردارى فيلم را بر دوش كشيده است. «حقيقت گمشده» از آن دست فيلم هائى است كه نمى توان قبل از اكران،پيش بينى خاصى در مورد فروش يا عدم فروش مناسب آن به عمل آورد.
پرچم هاى قلعه كاوه
روايت مقاومت
پس از به نمايش درآمدن فيلم هايى نظير «۳۰۰» و«شبى با پادشا»،كه به گونه اى تحريف آميز تاريخ و فرهنگ ريشه دار ايرانيان را زير سوال مى بردند، لزوم مقابله با اين رويكرد ستيزه جويانه هاليوود به شدت احساس مى شد. از اين رو سينما و تلويزيون ايران نيز بيكار نماند و با ساخت مجموعه هاى تلويزيونى و فيلم هاى سينمايى درصدد مقابله با اين توطئه ها برآمد. پس از سريال تاريخى «چهل سرباز»، اينك محمد نورى زاد با ساخت فيلم سينمايى «پرچم هاى قلعه كاوه» تلاش نموده است گوشه هايى از تاريخ پرفراز و نشيب ايران زمين را به نمايش گذارد. در فيلم مقطع تاريخى حمله مغول ها به ايران و مقاومت و دليرى ايرانيان در برابر دشمنان خونخوارشان به تصوير درآمده است. به واقع نورى زاد با درآميختن واقعيت هاى تاريخى و عناصر دراماتيك،تلاش نموده فيلمى جذاب و پركشش را براى تماشاگر ايرانى تهيه و تدارك ببيند. بايد ديد آيا اين نحوه پرداخت به رويدادهاى تاريخى، به مذاق تماشاگر مشكل پسند ايرانى خوشايند خواهد بود يا خير ؟
در باب مرگ ناگهانى خسرو شكيبايى بازيگر تكرار ناشدنى
مرگ پايان كبوتر نيست...
هميشه يك خود شيفتگى و يا يك بى قرارى باعث مى شود از اصل آن چيزى كه درباره اش بى تاب هستيم غافل باشيم. حالا كه كمى از اين تب و تاب و التهاب ناخواسته اى كه از جامعه هنر رخت بر بسته مى توانيم بيشتر نگاهمان را معطوف از دست دادن بزرگى بكنيم كه بدانيم چرا اينقدر بى قراريم. خسرو شكيبايى آنقدر توانايى در اجرا داشت و آنقدر در بيان مونولوگ هاى طولانى با سبك خاص شكيبايى گونه اش تبحر داشت كه قبل از آنكه بازيگر باشد و بخواهد بازى كند با جزء جزء وجودش كاراكتر را درك مى كرد و آن درك صحيح را بى هيچ كم و كاستى القا مى كرد و بى آنكه مخاطب را از اين همه تكرار خسته كند با هر بار تامل كردن درون شخصيت به دو مولفه توجه مى كرد. اول هوش بالاى شكيبايى در انتخاب نقش ها و دوم درك صحيح از اجراى آن. فارق از كيفيت فيلم ها و توفيق و عدم توفيق آنها ، اكثر نقش هاى خسرو شكيبايى قاب عكسى است از بازيگرى كه هر بار درون يك تصوير مى نشيند ، آن نقش را از آن خود مى كند. اصلا اين تعريفها جديد نيست. شكيبايى از همان ابتدا و در دوران دانشجويى هم كه روى صحنه مى رفت آن چنان اساتيدش را مسحور خود مى كرد و آن چنان ديالوگ ها را كوبنده و مونولوگ هايش را يك نفس مى گفت كه از همان ابتدا هم بر همه اتمسفر فضاى فيلم هايش حاكم بود. اگر صاعقه و خط قرمز و دادشاه را پله هاى آغاز بازيگرى اش بدانيم و هامون را بدون شك پايه اقتدار بازيگرى اش ، از آن به بعد شكيبايى به هيچ عنوان از جايگاهش نزول نكرد و حتى اگر كليت فيلم مشكلى داشت تنها بازوى قدرت اش هنرنمايى او بود. نمونه ى آخر آن هنر نمايى اش در فيلم رئيس ساخته مسعود كيميايى بود كه با وجود ضعفهاى فراوان در قصه و كارگردانى و بازيگردانى ، تنها سكانس جذاب و خوش تراش فيلم مربوط به حضور شكيبايى در نقش يك دكتر خسته در يك درمانگاه دور افتاده و قديمى بود. چه بسا اگر هنرنمايى اش در اتوبوس شب را بخواهيم چشم پوشى كنيم ديگر چيزى از آخرين ساخته كيومرث پوراحمد باقى نمى ماند كه قدرت بروز داشته باشد. جذابيت اخلاقى شكيبايى نيز اگر يك مولفه بيرونى براى مخاطب عام بود براى همكارى كردن با عوامل پشت دوربين هم فرصت يك رفاقت ديرينه بود. از همين روست كه در بيش از ۵ كار در سينماى مهرجويى و كيميايى بازى كرده و ارتباطش با كارگردان محدود به يك پروژه نمى شد و اصلا وسوسه قدرت نمايى شكيبايى در خانه سبز ، بيژن بيرنگ و تيم اش را وادار به ساخت سريال سرزمين سبز كرد كه پخش آن بعد از سالها به دليل نا همخوانى با بعضى روايت هاى جغرافياى زمانه ، قند مكررى بود براى دوست داران بازى شكيبايى.
شايد اين را هم بگذاريد به پاى از خود بى خود شدن نگارنده. اما باور اين مطلب كه بعد از موفقيت چشم گير اتوبوس شب و جايزه باران اين فيلم در جشنواره هاى متعدد، شنيدن ناقوس مرگ كه براى شكيبايى آغوش باز كرده بود كمى غير منصفانه باشد. اما پخش صداى دلنشين اش بر روى دكلمه هاى اشعار حافظ و مولوى كه اخيرا در صداى جمهورى اسلامى ايران پخش مى شد و آن كليپ دوست داشتنى جشنواره بيست و ششم فيلم فجر كه با چهره از رمق افتاده شكيبايى و اعلام تحويل سال سينماى ايران پخش مى شد و گرفتن جايزه اش در جشن اخير منتقدان بدون هيچ حرفى و با سكوتى با معنى ، حكايت از رفتنى دارد كه بازگشتى براى خالق نقش هاى ماندگار سينماى ايران ندارد. سالادفصل ، كاغذ بى خط، دست هاى خالى، خانه سبز، هامون، سارا، حكم و اتوبوس شب. ديگر سينماى ايران كسى را سراغ ندارد كه خالق بيش از نيمى از آبروى سينماى پس از انقلاب باشد. او رفت تا بماند.
خانم خوب، آقاى خوب و يك فيلم نسبتاً خوب
م. منادا
آنونسن تبليغاتى فيلم انعكاس باعث شده بود تا منتظر ديدن فيلمى باشم كه با لحنى مبتذل به خيانت چند همسر به يكديگر مى پردازد و حس ورود به سينما براى ديدن اين فيلم به قول معروف قلم را براى يك «نقد جانانه» تيز كنم اما صوت قرآن درابتدايى ترين لحظات فيلم كمى ترديد را در ذهنم ايجاد كرد .اصولاً داستان انعكاس به صورتى طراحى شده است كه با مهارت خاص مخاطب را در مسير قصه با خود همراه مى كند به طورى كه او نيز به طور متوالى پى به قضاوت هاى عجولانه خود مى برد و در مواجهه با اصل رخدادها شگفت زده مى شود.
انعكاس در واقع داستان زوج جوانى است كه در مسير زندگى خود يكباره درمرحله آزمون وفادارى قرار مى گيرند.
تماشاگر فيلم در ابتدا با ديدن حضور غيرمتعارف نسيم (مهناز افشار) در كنار سينا (حميد گودرزى) و سپس اصرار وى براى عدم اطلاع همسرش (كامبيز ديرباز) از اين رابطه مجاب مى شود كه نسيم؛ به همسر خود خيانت كرده است اما خصوصيات نسيم و حتى رابطه اعتقادى محكمى كه با خداى خود دارد مانع از اين مى شود كه او را محكوم كرده و منتظر اطلاع شهروز (همسرش) از ماجرا و مجازات نسيم باشد تا جايى كه مخاطب فيلم دل به دلشوره هاى نسيم داده و در طول اين مدت با نگرانى وى همراه مى شود.
با اطلاع شهروز از ماجراى همراهى همسرش و سينا ورق داستان برگشته و نسيم كه از طرف همسرش طرد شده است اتفاقات صورت گرفته در داستان را توسط نامه اى كه براى شهروز مى نويسد از منظرى ديگر روايت مى كند و روشن مى سازد كه ملاقات نسيم و سينا كه سالها پيش در دانشگاه هم دوره بوده اند و حتى سينا به نسيم علاقه مند هم بوده است در فرودگاه كاملاً اتفاقى صورت گرفته است و نسيم به دليل عدم حضور شهروز در فرودگاه ناخواسته مجبور مى شود تا سوار بر ماشين سينا مسير فرودگاه تا منزل را همراه او باشد. و درست در همين لحظه شكل ديگرى از اين نوع همراهى دراصفهان اتفاق مى افتد،شهروز نيز به دليل عدم حضور شريك كارى خود مجبور مى شود حضور نماينده وى را كه زنى بى بند و بار است تحمل كند.
حضور نسيم در كنار سينا و شهروز در كنار فرشته (شهره قمر) با تمام خوددارى هاى نسيم و شهروز درانتها به حرمت شكنى سينا و فرشته مى انجامد كه نسيم با درگيرى (منجر به شكسته شدن سر سينا) و شهروز با ترك فرشته در ميان راه اين امتحان وفادارى با سربلندى بيرون مى آيند و رضا كريمى انعكاس اين وفادارى را در صحنه اى كه هر دو چمدان هاى سفيد خود را در دست داشته و به سمت خانه مى روند به زيبايى به تصوير كشيده است.
اما كارگردانى اين داستان پرپيچ و خم نيز داراى پستى ها و بلندى هاى بسيارى است. در كنار داستانى كه سعى شده تا عارى از ابتذال باشد متاسفانه نوع پوشش، چهره و گاهاً رفتار بازيگران باعث شده است تا روند كلى فيلم دچار انحراف از اين مسير شود.
پوشش زن ها دراين كه فيلم خوشبختانه در هيچ كدام از سكان ها زننده نيست متاسفانه قابل قبول نيز نيست. رضا كريمى در جاهايى كه نيازى به پوشش نامناسب نداشت با غفلت، از ارزش فيلم خود كاسته است.
مثلاً نيازى نبود كه پرستار هاى بيمارستان با آرايش هاى نامتعارف و آستين هاى تا مفرغ بالازده  نشان داده شوند. يا اينكه چرا بايد ظاهر و نوع پوشش نسيم، فرشته و همسر سينا به يك شكل ارايه شوند در حالى كه داراى خصوصياتى كاملاً متفاوت هستند.
اما در مورد رفتار غيرعادى فرشته قضاوت كمى سخت است و در واقع به بن بستى قديمى خواهيم رسيد كه سال هاست اصحاب نقد ارزشى را در فكر فروبرده است. سوالى قديمى كه بالاخره چگونه مى توان براى نشان دادن زنى گناه كار و مفسده از انتشار فساد و ابتذال پرهيز كرد؟ ماموريت فرشته در داستان كشيدن شهروز به فساد است تا با اين روش شريك وى بتواند از او باج خواهى كند اما كاراكتر فرشته با بازى شهره قمر خود در اين فيلم گاهاً باعث حضور فساد شده است و در ناگزيرى رضا كريمى براى نشان دادن چنين كاراكترى با ظاهر و رفتار غيرعادى شكى نيست اما احساس مى شود كه پيازداغ اين ماجرا كمى بيش از از حد شده است تا جايى كه در برخى از موارد حرمت پرده سينما و حريم شعور مخاطب شكسته مى شود و همين باعث مى شود تا از ارزش هاى فيلم انعكاس كه كم هم نيست كاسته شود. در مقابل متانت و اعتقاداتى كه در شخصيت نسيم لحاظ شده قابل تحسين است.
اما اگر بخواهيم به انعكاس از ديدگاه فنى نگاه كنيم باز هم پستى بلندى هاى زيادى را خواهيم ديد.
در كنار تيتراژ ساده و زيباى فيلم و بازى هنرمندانه بازيگران به خصوص كامبيزديرباز مى توان به مواردى اشاره كرد كه از كيفيت كار كاسته اند.
از جمله اين موارد «فلاشبك ها» و يا صحنه هاى بازگشت به رخدادها است. بسيار عجيب است كه در بسيارى از اين صحنه ها از آن چه به عنوان اصل ماجرا به مخاطب ارايه شده است امانتدارى نشده است و صحنه هاى روايتى جديد با اصل خود داراى تضاد زيادى است مثلاً در ابتداى فيلم سينا در پايين تخت بى هوش افتاده است در حالى كه روايت صحنه زخمى شدن سينا در طبقه پايين اتفاق مى افتد. حتى گاهاً ديالوگ ها هم متفاوت مى شود براى مثال صحنه اى كه نسيم مى خواهد از بيمارستان خارج شود و با مامور انتظامى مواجه مى شود در صحنه اى كاملاً متفاوت با صحنه روايت صورت مى گيرد و اين از كارگردانى مثل رضا كريمى بعيد است.
با كنار هم قرار دادن تمام نكات مثبت و منفى «انعكاس» مى توان گفت اين فيلم تا حد زيادى توانسته است مناسبات مختلف را رعايت كرده و به فيلمى نسبتاً مناسب تبديل شود.
اين در حالى است كه در سينماى امروز كه بنيان خانواده و وفادارى همسران نسبت به يكديگر به فراموشى سپرده مى شود اين چنين فيلم هايى مى تواند تا حد زيادى اميدواركننده باشد.
چه خبر از توليد؟
بى پولى خوشبختى مى آورد
فيلم سينمايى بى پولى به تهيه كنندگى مصطفى شايسته و كارگردانى حميد نعمت الله داستان زوج جوانى است كه زندگى مرفه و خوبى دارند و بر اثر يك اتفاق دچار بحران اقتصادى و بى پولى مى شوند. هادى مقدم دوست بعد از چند كار مشترك فيلمنامه نويسى با نعمت الله در تلويزيون اين بار سراغ يك قصه دو خطى رفتند تا باز هم خالق فيلم تحسين شده بوتيك حرفهايش را در قالبى طنز ارائه دهد. بى پولى كه با سر و صداى زياد مطبوعاتى فيلمبردارى اش را آغاز كرد با تكميل گروه خود همزمان با فيلمبردارى اخبار و حواشى زيادى را در بر داشت. حضور عليرضا زرين دست جلوى دوربين خودش. بازى كردن رضا رشيدپور مجرى برنامه تلويزيونى مثلث شيشه اى كه پيش از اين نيز تجربه بازى در فيلم سينمايى سوپر استار را داشت. دعوت از اسماعيل داورفر براى ايفاى يكى از نقش هاى فيلم و درگذشت ناگهانى اين هنرمند و در نهايت دعوت از خسرو شكيبايى براى بازى در همان نقشى كه به داورفر پيشنهاد شده بود و قبول نكردن شكيبايى به دليل عدم توانايى و كسالت و مرگ نا بهنگام اين هنرمند فقيد بى پولى را يكى از پروژه هاى پر سر و صداى امسال سينماى ايران كرده است. بهرام رادان ، ليلا حاتمى ، حبيب رضايى ، سيامك انصارى و امير جعفرى از بازيگران اين فيلم هستند و به احتمال زياد اولين نمايش آن در جشنواره بيست و هفتم فيلم فجر خواهد بود.
بازگشت صمدى به كمدى
يدالله صمدى كارگردان با سابقه سينماى ايران كه آثار قابل توجهى همچون آپارتمان شماره ۱۳ و شهرآشوب را در كارنامه خود دارد مانند گذشته فيلمى در حوزه سينماى كودك و به سفارش كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان با نام كلانترى غيرانتفاعى را با حضور جمع زيادى از بازيگران سرشناس و به مديريت فيلمبردارى حسن پويا ، فيلمبردار پروژه هاى عظيمى چون مريم مقدس ، تيك، روبان قرمز و اخراجى ها آغاز كرده كه شنيده ها حاكى از ادامه روند فيلمسازى صمدى در مسيرى است كه ساوالان و دونفر و نصفى ساخته شده است.
نشانه گيرى سهيلى براى فتح گيشه
سعيد سهيلى كه بعد از سنگ،كاغذ،قيچى فيلمى نامتعارف با نام چهار انگشتى را كارگردانى كرده بود و تمام اين نامتعارف بودن اش را مديون گريم و چهره پردازى خوب بابك شعاعى بود اين بار نيز به مدد قدرت چهره پردازى سراغ داستان دوقلوهاى به هم چسبيده اى با نام بهرام و شهرام رفته است كه از لحاظ تفكر با هم اختلاف سليقه دارند. چهارچنگولى اولين تجربه سهيلى در ژانر طنز است و چون فيلم با حضور بازيگران اش گيشه را نشانه رفته همزمان با فيلمبردارى تدوين حسن ايوبى هم انجام گرفته و آماده نمايش است. رضا شفيعى جم و جواد رضويان كه چهره هاى محبوب سريال هاى تلويزيونى هستند در نقش شهرام و بهرام ايفاگر شخصيت دوقلوهاى به هم چسبيده هستند. قطعا با اين خط داستانى جذاب و نشانه هاى گيشه پسند ، مخاطب سينماى ايران در يك آزمون سطح كيفيت ميان فيلم خوب و فيلم بفروش قرار مى گيرد و بايد ديد سهيلى و تيم اش از اين آزمون موفق بيرون مى آيند ؟
عصر جمعه پس از سال ها
فيلم عصر جمعه ساخته مونا زندى حقيقى كه در بيست و چهارمين جشنواره بين المللى فيلم فجر سيمرغ بهترين كارگردانى و بهترين فيلم اول را از آن خود كرد بالاخره بعد از گذشت سه سال روانه اكران مى شود. اين فيلم به تهيه كنندگى جهانگيركوثرى و نويسندگى فريد مصطفوى داستان زنى است به نام سوگند كه از خانواده طرد شده و با پسر پانزده ساله اش امير، زندگى سختى را مى گذراند. تضاد و تقابل سوگند با امير باعث شده، امير به پسرى سركش تبديل شود. از سوى ديگر، خواهر كوچكتر سوگند، بنفشه به دنبال او مى گردد تا راز گذشته را با او درميان بگذارد... عصر جمعه اولين تجربه زندى حقيقى در مقام كارگردان است كه پيش از آن دستيار رخشان بنى اعتماد بوده و در اين فيلم از مشاوره هاى رخشان بنى اعتماد نيز بى بهره نمانده است.
*
گپى كوتاه با حسين فرخى كارگردان تئاتر سمفونى بيدارى
روايت تاريخ بشريت در قالب اصوات و صحنه ها
سارا شميرانى- حسين فرخى كارگردانى تجربه گراست و همواره در طول سال هاى گذشته آثار مختلف و متنوعى را روى صحنه برده است. «سمفونى بيدارى» آخرين كار فرخى است كه به صورت فرم و حركات موزون روى صحنه برده است. سير توالى تاريخى برخى اتفاقات ازلى-ابدى كه تا دوران معاصر هم ادامه دارد، موضوع «سمفونى بيدارى» است كه فرخى قصد داشته بيدارى انسان ها در برابر حق و باطل در طول تاريخ را در اين اثر به تصوير بكشد. او در اين باره مى گويد: به نظر من اين عنوان خيلى پيچيده نيست. سمفونى كه يك واژه موسيقيايى است و به مجموعه اى از موسيقى و اصوات اطلاق مى شود كه قرار است روايتى را تعريف كند. سمفونى داراى يك نقطه آغاز و پايان است. نمايش «سمفونى بيدارى» هم از يك نقطه آغازى شروع مى شود كه بيانگر خلقت آدم است و درگيرى هاى بين حق و باطل در طول تاريخ را در ادامه به تصوير مى كشيم. از زمان آدم به دوران پيامبران مى آييم و سپس به ايران مى رسيم و با جنگ و آزادى خرمشهر نمايش به سرانجام و انتظار مى رسد. تعبيرى كه من از اين پازل ها دارم نوعى بيدارى بشر است. درست است كه درگيرى بين حق و باطل مساله اى ازلى-ابدى است اما هيچ گاه نمى شود كه اين درگيرى كاهش يافته و به وحدت كلام برسد و اين آرزو بسيار دست نيافتنى است. «سمفونى بيدارى» هم به نوعى اداى دين به اين نگرش است و تابلوى پايان هم كه انتظار است در واقع نوعى انتظار براى رسيدن به مفهوم بيدارى در جامعه است. فرخى همچنين به نحوه روايت اين گونه سمفونى مى پردازد كه بيشتر تكيه اش بر طراحى صحنه و لباس است: به نظر من اين كار يك سمفونى تصويرى است. در آن سمفونى ها ما با يك اثر دراماتيك روبه رو هستيم كه مى تواند توضيح يك جريان تاريخى، مفهومى و... باشد كه آهنگساز با موسيقى اين سمفونى را طراحى و براى ما قصه تعريف مى كند. او با اين وجود تلاش اش را براى ديده نشدن نوع پوشش لباس ها به دليل حجم بالاى روايت كرده و معتقد است نبايد پوشش بازيگران ديده مى شد: - قصد ما هم همين بود و قرار بود كه لباس كاملا خنثى باشد. اشيا و لباس و... قرار نبود متنوع باشند. براى كارى كه قرار است در طول يك ساعت تابلوها به صورت پى در پى اجرا شوند، تعويض لباس مفهومى ندارد. قرار بود پوشش تا حدى نشانگر دوره خاصى باشد و در عين حال داراى جغرافيا نباشد. حتى از نشانه هم استفاده نكرديم. به همراه خانم ادنا زينليان طراح لباس تلاش كرديم تا به سمت نوعى استليزاسيون برويم و در فضاها اين لباس ها را در طراحى بگنجانيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |