|
نگاهى به داستان شهرياركوچولونوشته آنتوان دوسنت اگزوپرى
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نگاهى به داستان شهرياركوچولونوشته آنتوان دوسنت اگزوپرى
فرشته اى در خانه من
اگزوپرى با دستمايه قرار دادن خلاقيت، تخيل وانديشه اى ناب، به پشتوانه نگاهى بديع و جسورانه و با همراهى طنز ظريف و افسونگر روايتش را از سر مى گيرد و از همان ابتدا مخاطب را به دنبال كردن داستان تحريك و تشويق مى كند. طنزى كه از آن سخن به ميان آورديم نگاهى است باريك و بكر از زاويه اى منحصر به فرد كه ما را مفتون و مغلوب مى سازد و تحسينمان را بر مى انگيزد. با درنگ بر صفحات اول داستان شهريار كوچولو مى توان واضح تر بر اين قضيه انگشت نهاد،در صفحه نخست شاهد تصويرى هستيم كه نقاشى اول دوران كودكى راوى شمرده مى شود و نويسنده نگاه ما را بر آن معطوف مى سازد. اغلب مخاطبان در نظر اول تصوير را يك كلاه مى بينند و به سهولت وبا كمترين مكث، درست و دقيق نگريستن را بيهوده به حساب مى آورند، با ادامه داستان اما در چند سطر بعدى نويسنده با زيركى به مدد طنزى كه در عمق جانش نهفته است همه كسانى را كه تصوير شماره يك را كلاه پنداشته اند به شوخى مى گيرد. تصوير مى تواند نقش چيز ديگرى باشد غير از كلاه مارى كه فيلى را در شكم دارد! لبخندى كه پس از برملا شدن راز تصوير بر چهره مخاطب مى نشيند نشانه همان طنزى است كه با آگاهى و بصيرت چون ابزارى به كار گرفته شده است. مخاطب با ترفند نويسنده تقريبا بى هيچ مقاومتى خود را با اندكى ارفاق و لطف دست كم يك آدم نيمه بزرگ مى بيند. او نتوانسته است به اصل و ماهيت تصوير پى ببرد. درست مثل آدم بزرگ هايى كه نويسنده قصد دست انداختن شان را دارد و به همين خاطر خويشتن را مواخذه مى كند. البته بايد گفت اين ريشخند چنان ماهرانه و ظريف شكل مى بندد كه به هيچ وجه برخورنده و دل آزار چهره نمى كند، زبان طنز به خودى خود زبانى غيرمستقيم و طبعا دلپذير است و در اين داستان دلنشين تر شدن آن به تاكيد و دقت اگزوپرى بر غير مستقيم شدن نحوه بيان موضوع بر مى گردد. در هر حال اين تمهيد كه منتقدان در تحليل هاى داستانى از آن با عنوان گره افكنى يا ايجاد نوعى كشمكش نام مى برند به مثابه شگردى موفق است و به قصد جذب مخاطب از سوى نويسنده اى مسلط بر عرصه و عناصر داستان به كار رفته است. با استناد به همين تصاوير و كاربرد طنزآميز آن ها در نخستين بخش از حركت داستانى مى شود شهريار كوچولو را شكلى از داستان هاى مصور قلمداد كرد، در اين اثر نقاشى و تصوير جزئى از ساختار به شمار مى آيدخاصه در مدخل روايت و بخش هاى ابتدايى داستان تصوير جزو لاينفك اثر است. از باب امتحان اگر تصويرها را از ابتداى روايت حذف كنيم و براى پر كردن جاى خالى شان تمهيدى نينديشيم به سير داستانى لطمه وارد مى شود و با نقيصه اى در پيكره طرح روبرو مى شويم. اما خاستگاه اين تصويرگرى هاى كودكانه شايد ساده تر جلوه دادن تصاويرى بديع و چشم نواز با احساسى آميخته به لذت و شادمانگى باشد،براى تحليل دقيق تر و اشاره به مضامين عميقا انسانى و فرانگر داستان، به جاست كه چكيده اى از طرح را با توضيحاتى براى روشن تر شدن قضايا مرور كنيم: خلبانى كه به سبب ضمير بيدار و كودكانه اش حسى از تنهايى را اغلب با خود دارد در صحراى آفريقا با آدم كوچولويى آشنا مى شود كه رفتارى بى تكلف و زلال دارد،او از سياره اى ديگر به زمين فرود آمده و پيشتر سياحت شش سياره ديگر را تجربه كرده است. اين هفت وادى به انضمام نشانه هاى ديگرى كه در متن به چشم مى آيد به خصوص انديشه نمادين داستان كه درباره آن خواهيم گفت علاماتى هستند دال بر جوهره نگاه شرقى اگزوپرى كه مخاطب ايرانى را به ياد عطر و بوى عرفان عطار نيشابورى و ملاى روم مى اندازد. در واقع زمين وادى هفتم سفر شهريار كوچولو محسوب مى شود. او از درختان هولناك و آتشفشانى آبستن خطر مى گويد و تلاش و مبارزه هوشيارانه اش را براى مقابله با ذات ويرانگر آن ها به ميان مى آورد،از گل مغرورش مى گويد و دلبستگى به اين ارتباط كه عشق را مجسم مى سازد. با ادامه داستان در شش سياره كوچك شاهد رفتار عجيب آدم هايى است كه هر يك به شكلى مجرد شهروند تنهاى سياره اى محقر معرفى مى شوند. پادشاه شنل بدوش با فرامين منطقى تمثيلى است از جلوه هاى مضحك و باسمه اى كه به سان حقه هايى ناشيانه و نخ نما ترحم بر مى انگيزاند و با اين حال انسان ها در پس آن به زندگى ادامه مى دهندو خود را آگاهانه به ندانستگى مى زنند،رفتار خودپسندانه شهروند سياره دوم هم با همين ابعاد ترحم خواننده را بر مى انگيزد. نويسنده كليشه شكنى را در نگاه ما با استادى به انجام مى رساند. او تا جايى پيش مى تازد كه همه چيز در ذهن ما اندازه هاى معمول وپيش ساخته اش را از دست مى دهد. با انتزاعى كردن هر يك از صفات نازيباى انسان زمينى، تحولى را در منظرمان ايجاد مى كند. پس از نقل قصه اش و طرح صفات نازيبا، ما چون لحظات قبل از مطالعه آن صفات را پليد و اهريمنى و سياه نمى بينيم. بلكه ناشايست بودنشان را به ديده ترحم و گذشت، ناچيز مى انگاريم. در سياره چهارم فانوسبان با ته رنگى از علاقه، در متن اجبارى خسته كننده، فانوسى را مى افروزد و دقيقه اى بعد با رسيدن صبح آن را خاموش مى كند. طول شبانه روز در سياره چهارم يك دقيقه است،شهريار كوچولو و فانوسبان مى ايستند و طبق ساعت فانوسبان يك ماه با هم صحبت مى كنند. ساخت چنين موقعيتى با باورپذيرى تمام عيار تلاشى است به قصد نقش زدن تصويرى تازه براى تخريب شورانگيز مرزهاى مالوف عادت و تكرار و فريب و بنا نهادن نگاهى هر دم نو شونده و پويا. فانوسبان گله دارد كه نمى تواند لحظه اى استراحت كند اما هيچ گاه به فكر شانه خالى كردن نيست و با حرارت كارش را پى مى گيرد،براى ما سياره چهارم مى تواند تمثيلى از جبر و تقدير باشد كه با صراحت مقابل ديدگانمان قرار گرفته است. شهريار كوچولو با عبور از اين شش مرحله پا به زمين مى گذارد. همان دم با مارى مهتابى رنگ صحبت مى كند كه حلال همه معماهاست. مار جلوه مرگ است با همه هيمنه و آنچه از معناى مرگ در عرفان شرق سراغ داريم. پس از آن با روباه روبرو مى شود. روباه درباره آداب ايجاد علاقه و آيين مهر برايش مى گويد و به وقت وداع رازى را براى شهريار كوچولو مى گشايد: نهاد و گوهر را چشم سر نمى بيند. ارزش گل تو به قدر عمرى است كه به پايش صرف كرده اى. تو تا زنده اى نسبت به چيزى كه اهلى كرده اى مسوولى، چيزى كه انسان ها فراموشش كرده اند. تو مسوول گلت هستى. ديدار سوزنبان و تصوير عبور رعدآساى قطارهاى سريع السير و آدم هاى خواب آلود درون كوپه ها، همين طور ملاقات پيله ورى كه فروشنده قرص هاى ضد تشنگى است، هشدارى است كه اگزوپرى بيدارانه به قصد خلاصى بشر از چنگ سرگشتگى و از خويش بيگانگى بر آن تاكيد مى ورزد. پس از همه اين تجربه ها، ديدار خلبان و شهرياركوچولوست و بازگو كردن ماجراهاى رفته و سفرى به قصد يافتن آب در كوير آفريقا. سفرى كه انديشه نمادين ومركزى داستان را رقم مى زند و مى توان با سفر به عزم شكفتگى و اشراق برابرش دانست. در اينجا بايد گفت پنج بخش اساسى در انديشه نمادين رمان وجود دارد كه هر كدام به نوبه خود با نشانه هايى برجسته شده اند. يكى از نشانه ها كاربرد نورى است كه در فضاسازى داستان شاهد آنيم. حركت و رفتار با نور، از تاريكى به سوى روشنى. نشانه نخست موجود در متن است. اما مراحل اين انديشه به ترتيب عبارتند از: ۱- احساس گنگ و پوشيده وجود راز از روى زيبايى و شكوه پنهانى پديده ۲- جذبه نيرومند و ابدى راز ۳- تحت تاثير آن جذبه به سمت رازكشيده شدن و پشت سر نهادن دشوارى هاى راه و خستگى ۴- نزديك شدن به محدوده راز و تكاپو به نيت كشف ۵- گشوده شدن رمز و روشن شدگى كه منزل آخر انديشه نمادين روايت به حساب مى آيد. اين بخش از كتاب به چندين و چند بار مطالعه و بازنگرى و دقت مى ارزد چرا كه سرشار از نشانه هاى راهنما و شاعرانگى ا ست. گوشه هايى از اين قسمت داستان را همراه با توضيحات تحليلى پيش رو مى گذاريم: شهريار كوچولو گفت: چيزى كه كوير را زيبا مى كند اين است كه يك جايى يك چاه قايم كرده. از اين كه به راز درخشش اسرارآميز شن پى بردم حيرت كردم اين همان رازى است كه زيبايى، شكوه وجاذبه را با خود دارد. ساعتها در سكوت راه رفتيم تاثير جذبه راز. دمدماى سحر چاه را پيدا كردم. از زور تشنگى تب كرده بودم. چاه اصلا به چاه هاى كويرى نمى مانست. فكر كردم خواب مى بينم. در اينجا غيرعادى بودن چاه خود نشانه اى ديگر است تا مرحله گذراندن دشوارى هاى راه و نمود خستگى را برجسته تر ببينيم. خنديد. طناب را گرفت و قرقره را به كار انداخت- مى شنوى داريم چاه را از خواب بيدار مى كنيم و او دارد برايمان آواز مى خواند حركت به قصد كشف راز. سطل را آرام تا طوقه چاه آوردم بالا. آنجا كاملا در تعادل نگهش داشتم. از حاصل كار شاد بودم. خسته و شاد، آواز قرقره را در گوش داشتم و توى آب كه هنوز مى لرزيد لرزش خورشيد را مى ديدم. در اينجا توجه كنيد به لحظه گشوده شدن راز با نشانه هاى آب، خورشيد و كلمه تعادل. با چشم هاى بسته نوشيد. آبى بود به شيرينى عيدى. به كلى سواى هرگونه خوردنى. زاييده راه رفتن زير ستاره ها و سرود قرقره و تقلاى بازوهاى من. سيراب شده بودم روشن شدگى و شكفتگى. با اين توضيح و با درنگ بر معناى كلماتى چون شب، سحرگاه، چاه آب، آواز قرقره، تعادل، نوشيدن آب لرزان و خورشيد، هدف اگزوپرى برايمان آشكار مى شود،او ما را به سفرى دشوار اما دلپذير به عزم اين روشن شدگى تشويق مى كند، با تمام صفاى هنرمندانه اش. در سال هاى آغاز هزاره سوم و در دورانى آكنده از تضاد، نااميدى و تنش، آدمى بايد بتواند هر چيزى را در پيرامونش درست و دقيق ببيند، نه نفى كند،نه خود را بفريبد و راضى نگه دارد. شهريار كوچولو، اين اثر درخشان اگزوپرى، ماهيتى كليشه شكن و با طراوت دارد و متكى است به شناخت برخاسته از ضرورت هاى درونى شده نويسنده بيدارش. اگزوپرى معتقد است هر چيزى را بايد با ديده اى ديگر نگريست. نگاهى متفاوت با نگاه چشم سر. اما بار ديگر به شاعرانگى اين اثر تفكر برانگيز تكيه مى كنيم. شاعرانگى تصويرهاى انسانى و اصيلى كه اگزوپرى در كمال سادگى و شكوه مقابل ديدگاه مخاطب باز مى تاباند اين گفته مارسل پروست رمان نويس هموطنش را به ذهن متبادر مى كند كه هنرمند بزرگ هوشمندترين و فرهيخته ترين انسان نيست. او كسى است كه مى داند چگونه آيينه اى شود و زندگى اش را باز بتاباند. حضور اين آيينه پاك در قالب چهره معصوم و چشمانى شفيق از فراز همه آثار اگزوپرى به ويژه داستان دلنشين شهرياركوچولو به روشنى احساس مى شود. آيينه اى با جانى بيدار براى انعكاس هستى، به شوق در ميان گذاشتن تجربه اى راهگشا با مردمان آينده. داستان بلندشهريار كوچولوتا كنون به همت چند تن از مترجمان صاحب نام به فارسى برگردانده شده و يكى از آثار پر فروش بازار كتاب محسوب مى شود. ماه گذشته نيز اين اثر را عباس پژمان ترجمه كرد.
|
|
|
|
|
رمان منتشر نشده اى از اوريانا فالاچى
رمان منتشر نشده اوريانافالاچى ـ روزنامه نگار ايتاليايى ـ تحت عنوان نفرت از گيلاس ها قرار است در تاريخ ۳۰ جولاى (۹ مرداد) از سوى انتشارات رويتزولى منتشر شود. فالاچى حدود يك دهه روى اين رمان كار كرد و آن را يك حماسه خواند. داستان نفرت از گيلاس ها درباره يك خانواده ايتاليايى از سال ۱۷۷۳ تا ۱۸۸۹ است. اوريانا فالاچى روزنامه نگار و نويسنده سياسى در شهر فلورانس متولد شد و در ۷۷ سالگى در همان شهر درگذشت. وى در دوران جنگ جهانى دوم به عنوان يك چريك ضدفاشيسم فعاليت مى كرد. آنچه بيش از هر چيز به شهرت او كمك كرد، مجموعه مصاحبه هاى مفصل او با رهبران سرشناسى چون ياسر عرفات، ذوالفقار على بوتو، امام خمينى، اينديرا گاندى، معمر قذافى، هنرى كيسينجر و … بود. از آثار او مى توان به گفت وگو با تاريخ، نامه به كودكى كه زاده نشد، پنه لوپه به جنگ مى رود، جنس ضعيف و … اشاره كرد.
|
|
|
|
|
زندگى امام حسن عسگرى (ع) به قلم بايرامى
محمدرضا بايرامى كتابى با عنوان« از پس ابر … »را درباره زندگى امام يازدهم شيعيان مكتوب كرد. محمدرضا بايرامى در اين كتاب فرازهايى از زندگى امام حسن عسگرى (ع) را به رشته تحرير درآورده است. اين كتاب يكى از مجلدات مجموعه ۱۴ جلدى زندگى و شرح حال ۱۴ معصوم (ع) است كه توسط كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان منتشر خواهد شد.
|
|
|
|
|
انتشار انسان كامل شهيد مطهرى به زبان روسى
رايزنى فرهنگى سفارت ايران در روسيه كتاب انسان كامل شهيد مرتضى مطهرى را به زبان روسى منتشر كرد. اين كتاب توسط انتشارات شرق شناسى سن پترزبورگ و در شمارگان ۱۵۰۰ نسخه به چاپ رسيده است.ترجمه روسى اين اثر در ۲۰۷ صفحه و با جلد گالينگور از سوى موسسه انتشاراتى فوق به بازار كتاب روسيه عرضه شده است. اين اثر در نمايشگاه كتاب مسكو با حضور انديشمندان و اهل قلم رونمايى خواهد شد. پيش از اين رايزنى فرهنگى ايران چند اثر ديگر از استاد مطهرى را به زبان روسى منتشر كرده بود.
|
|
|
|
|
فيلم ديگرى براساس نوشته هاى ماركز در راه است
فيلمى براساس فيلمنامه اى قديمى نوشته گابريل گارسيا ماركز نويسنده كلمبيايى برنده جايزه نوبل ادبيات ساخته مى شود. گابريل گارسيا ماركز چهل سال پيش از اين و قبل از نگارش صد سال تنهايى فيلمنامه اى نوشته بود كه همان زمان امتياز ساخت آن را به بازيگر و تهيه كننده مكزيكى رودولفو دو آندا فروخته بود. اين تهيه كننده مكزيكى تصميم دارد پس از چهل سال اين نوشته را فيلم كند. دو آندا در همين رابطه به روزنامه مكزيكى رفرما گفته است كه هيچ كسى از وجود چنين نوشته اى خبر نداشت و جالب تر از همه اين است كه اين نوشته، فيلمنامه اى وسترن است.چندى پيش نيز فيلمى براساس رمان عشق سال هاى وبا نوشته گارسيا ماركز به همين نام توسط مايك نيوول ساخته شد كه خاوير باردم در آن بازى كرده بود. اين فيلم با استقبال خوبى در دنيا روبه رو شد.
|
|
|
|
|
مطالعاتى در تحليل گفتمان
مطالعاتى در تحليل گفتمان؛ از دستور متن تا گفتمان كاوى انتقادى نوشته تئون اى ون دايك توسط گروهى از مترجمان از سوى دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها براى دومين بار به چاپ رسيد. اين كتاب ترجمه ۱۰ مقاله از كليه آثار تئون آدريانوس ون دايك در خصوص تحليل گفتمان است. شعبانعلى بهرام پور يكى از مترجمين اين اثر در مقدمه با اشاره به برترى اين كتاب نسبت به ديگر آثار مشابه آورده است: ون دايك در اين اثر ابتدا نگاهى به فهم متعارف، نظريه، متن و گفت وگو مى افكند و تفاوت هاى آنها را با گفتمان توضيح مى دهد و سپس به تعيين محدوده گفتمان مى پردازد.
|
|
|
|
|
داود اميريان «وقتى آقاجان دستگير مى شود» را نگاشت
وقتى آقاجان دستگير مى شود عنوان مجموعه داستان هاى داود اميريان است كه انتشارات سوره مهر به تازگى منتشر كرده است. به گزارش ستاد خبر انتشارات سوره مهر، وقتى آقاجان دستگير مى شود توليد مركز آفرينش هاى ادبى حوزه هنرى است و از ۶ داستان كوتاه كودكان و نوجوانان تشكيل شده است. اميريان درباره اين كتاب به ستاد خبر انتشارات سوره مهر گفت: نام داستان به دليل جذابيت بيشتر وقتى آقاجان دستگير مى شود انتخاب شده است. وى درباره مضمون داستان ها با تاكيد بر اين كه مضمون اصلى آنها اجتماعى است، بيان كرد: چهار داستان مجموعه، طنز است كه از ميان آنها دو داستان طنز تلخ است. امابه هر حال نكته اصلى مورد توجه و ارتباط داستان ها در اجتماعى بودن آنهاست. وقتى آقاجان دستگير مى شود در ۷۲ صفحه با مجموعه داستان هاى وقتى آقاجان دستگير مى شود، سبقت، فرياد بى صدا، ديوار كج، مرضيه و آخرين مبارز سياسى منتشر شده است. قيمت كتاب هزار و ۵۰۰ تومان است و با شمارگان دو هزار و ۲۰۰ نسخه و در قطع وزيرى كوتاه انتشار يافته است.
|
|
|
|
|
يادى دوباره از بهار منتشر شد
كتاب يادى دوباره از بهار كه شامل مجموعه مقالاتى درباره ملك الشعراى بهار است به كوشش دكتر سعيد بزرگ بيگدلى گردآورى و از سوى موسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى منتشر شده است. كتاب يادى دوباره از بهار شامل مقالات متعددى از اساتيد مختلف مى شود و به ملك الشعراى بهار از تمامى ابعاد زندگى او پرداخته است. در اين كتاب ملك الشعراى بهار به عنوان يكى از تلاشگران راه آزادى، جست وجوگران فرهنگى و روزنامه نگاران پرمايه و تاريخ نگاران دقيق معرفى شده است كه با شخصيت چند وجهى اش، نماد تحولات عرصه فرهنگ و سياست در تاريخ معاصر ايران است. كوشش براى شناخت نقش وى در تاريخ معاصر ايران با همه فراز و فرودهايى كه زندگى اين سياستمدار داشته است تلاشى براى درك بهتر مسيرى است كه ملت ايران طى يك قرن پيموده است.
|
|
|
|
|
«آخرين شليك» به چاپ دوم رسيد
كتاب آخرين شليك از مجموعه خاطرات گردآمده در دفتر ادبيات و هنر مقاومت نوشته سيدقاسم ياحسينى توسط انتشارات سوره مهر به چاپ دوم رسيده است. آخرين شليك داستان زندگى و روزهاى پرتلاطم كاظم فرامرزى در جنگ است. كتاب با توصيف دوران كودكى كاظم فرامرزى آغاز مى شود و با پايان جنگ به اتمام مى رسد. وى با شنيدن خبر پذيرش قطعنامه و در آخرين لحظات جنگ، آخرين گلوله خود را به سمت دشمن شليك مى كند. علت نامگذارى كتاب هم همين اتفاق است. آخرين شليك در ۲۶ فصل تنظيم شده و صفحات پايانى آن حاوى عكس هايى از كاظم فرامرزى در جوانى و در كنار شهداى جنگ است. كتاب آخرين شليك در قطع رقعى و ۱۹۶ صفحه و با شمارگان ۲۲۰۰ نسخه و بهاى ۲۰۰۰ ريال توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. كتاب زيتون سرخ ياحسينى به تازگى شامل خاطرات ناهيد يوسفيان توسط دفتر ادبيات و هنر مقاومت روانه بازار نشر شده است.
|
|
|
|
|
پست مدرنيسم و شاخص هاى آن در عرصه ادبيات
محمد على قاسمى قرن اخير براى انسان امروز حاوى قرائت هاى متعدد و عناوين گسيخته اى است كه نگرش هاى فراروى او را با انبوهى از سوالات و اگرهاى روان پريشى خاصى روبه رو كرده است. در اين گفتار تلاش شده به زبان ساده به تعريف مدرنيسم، پست مدرنيسم و شاخص هاى آن اشاره گردد، بخش سوم اين گفتار در پى مى آيد: واژه ها و اشيا فهم متعارف به ما مى گويد دنيا از اشيايى ساخته شده كه وجود مستقلى از يكديگر دارند و با نامى كه ما به آنها داده ايم به طور طبيعى سازگار هستند. اين سخن بدان معناست كه مثلا گل رز خاصيت يا حالتى دارد كه واژه رز بى چون و چرا بايد براى آن به كار رود، اما سوسور مى گويد بين گل رز و حروف اين واژه (ر ـ ز) هيچ رابطه مستقيم با علت و معلولى وجود ندارد، يعنى هر مجموعه حروف ديگرى مثل اين دو حرف مى توانست به كار رود. نظريه پست مدرن مساله زبان حقيقت را انكار مى كند. ساختارگرايى مى گويد زبان هيچ گاه نمى تواند بازتاب شفاف و راستين واقعيت باشد. دنياى نشانه ها سوسور معتقد است كه كل فرهنگ از نشانه ها ساخته شده است. يعنى مشخصه زندگى اجتماعى جريان و تبادل شكل هايى است كه قراردادها به آنها معنا داده اند. از نظر سوسور، يك نشانه صرفا وسيله اى است كه از طريق آن انسان ها با يكديگر ارتباط برقرار مى كنند. در يك رويكرد ساختارگرايى هر چيزى به يك اندازه به يك دردى مى خورد و اين سخن در كل به اين معناست كه ساختارگرايى با تبعيض معمول ميان فرهنگ متعالى و فرهنگ مبتذل مخالف است. بر اين اساس نشانه ها شى ء، كلمه، تصوير يا هر چيز ديگرى است همراه با معناى خود. يعنى نشانه، واحد معناست كه در رابطه يك دال با يك مدلول توليد مى شود: * دال عبارت است از شى ء مادى، تلفظ واژه ها، حروف روى يك صفحه و غيره مثلا دسته گل سرخ مدلول: عبارت است از مفهوم يا تصور ذهنى كه از دال برمى آيد. به عنوان مثال عشق يا علاقه اى كه به يك دسته گل سرخ بر آن دلالت مى كند. * مدلول معنايى است كه از نشانه فهميده مى شود. دال چيزى است كه آن معنا را مى سازد. بنابراين ساختار گرايى و نشانه شناسى بيان مى دارند كه معناى نشانه ها از نيت يا خواست شخصى افراد بسيار فراتر مى رود. پست مدرنيسم ايده خرد گراى معناهاى عميق را كه ساختارگرايى و ديگر مثل هاى مدرن تحليل بر آن دلالت دارند، بى ربط مى داند. پسا ساختارگرايى پسا ساختارگرايى اين سوال را مطرح مى كند كه معنا از كجا مى آيد. آيا از خود متن است؟ آيا از بافتى مى آيد كه متن در آن به كار مى رود؟ آيا خواننده در خلق معناى مورد نظرش آزاد است؟ پسا ساختارگرا با طرح اين پرسش ها نمى خواهد به يك پاسخ واحد برسد. ۱- پسا ساختارگرايى بيشتر از ساختارگرايى، ضدبنيان گرا است. ساختارگرايى متن را از بنيان هايى به نام واقعيت و تاليف شخصى جدا مى كند. پساساختارگرايى را مى توان انكار هرگونه مبناى بنيادى ونهفته در زير معنا دانست. ۲- پسا ساختارگرايى جامعيت كمترى دارد. آنان اغلب ساختارگرايى را متهم مى كنند كه ديدگاه هاى عينى و برتر جلوه مى دهد كه از آنجا مى توان واقعيت هاى جهان مشمول را نظاره كرد. آنان اين رفتار را استبدادى تلقى مى كنند. ۳- پسا ساختارگرايى بيشتر به تفاوت اهميت مى دهد. پسا ساختارگرايى تفاوت را برجسته تر مى سازد تا هرگونه مفهوم ثابت يا يكپارچگى معنا را بر هم بزند.(پست مدرنيسم، گلن وارد ۱۲۳-۱۳۴) نتيجه گيرى: با توجه به تعريف پست مدرنيسم و شاخص هاى آن چه از منظر جامعه شناسى و چه از ديدگاهى ادبى، درمى يابيم كه باور داشت پسا مدرنيسم براى عده اى هنوز قابل پذيرش نيست. يعنى چه از ديدگاه چپ و چه از نگاه راست گرايانه به اين عنوان، بسيارى آن را نوعى نابهنجارى تلقى مى كنند. اما در اين ميان پسامدرنيسم آنارشيسم نيست. ولنگارى نيست. اگر منصفانه به اين مقوله نگريسته شود حداقل وجوه مثبت اين روند، وارد كردن حاشيه به متن است. پسامدرنيسم در حوزه فرهنگ ديدگاهى كاملا فراگير و خوش بينانه دارد. دفاع از فرهنگ هاى حاشيه اى و وارد كردن آنها به متن، رويكردى مثبت تلقى مى شود. باورپذيرى يك جانبه از ارزش ها و قطب بندى هايى كه متداول است از نگاه پسامدرنيسم كاملا رد است. ادبيات پسامدرنيسم در نوع خود نوعى نگاه تازه و تكثرگرايانه به موضوعات دارد. از اين روى ضديت با پسامدرنيسم آن هم به شيوه كلى و فراگير، چندان معقول و عالمانه به نظر نمى رسد. هرچند كه اين روند همانند روندهاى گذشته كاستى ها و نقصان هايى را به همراه دارد، اما به عنوان يك حركت لازمه تحول در تمدن است.
|
|
|
|
|
«هزار خورشيد تابان» به چاپ هفتم رسيد
ترجمه مهدى غبرايى از رمان هزار خورشيد تابان به چاپ هفتم رسيد. رمان هزار خورشيد تابان دومين اثر خالد حسينى ـ نويسنده افغانى مقيم امريكا ـ است كه به وسيله مهدى غبرايى به فارسى برگردانده شده و از سوى نشر ثالث به چاپ رسيده است. خالد حسينى در هزار خورشيد تابان علاوه بر ترسيم فضاى افغانستان به روايت زندگى دو زن به نام هاى ليلا و مريم پرداخته است. از غبرايى همچنين ترجمه رمان گرما و غبار نوشته روت پريور جابوالا ـ نويسنده هندى تبار ـ در نشر افق به چاپ دوم رسيده است. فرزند پنجم نوشته دوريس لسينگ از تازه ترين ترجمه هاى غبرايى به شمار مى رود. اين كتاب كه قرار است از سوى نشر ثالث منتشر شود مراحل فنى انتشار را مى گذراند.
|
|
|
|
|
تاريخ شفاهى تئاتر كودك مكتوب مى شود
مجموعه ۱۰ جلدى تاريخ شفاهى تئاتر كودك و نوجوان به كوشش منوچهر اكبرلو مكتوب مى شود. منوچهر اكبرلو ـ نويسنده و منتقد ـ درباره اين مجموعه گفت: قصد دارم با نگارش مجموعه ۱۰ جلدى تاريخ شفاهى تئاتر كودك و نوجوان به تاريخچه شكل گيرى تئاتر كودك و نوجوان و نظريات مكتوبى كه تاكنون در اين زمينه ارايه شده بپردازم. وى افزود: گفت وگو با افراد صاحب نظر در حوزه تئاتر كودك نظير داود كيانيان، اردشير كشاورزى، بهرام شاه محمدلو،نگامه مفيد، منصور خلج، يدالله وفادارى، عادل بزدوده و … مجلدهاى مستقل اين مجموعه را تشكيل مى دهد.
|
|
|
|